بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود و سوم :
الهه به هر دو که خوشحال و خندان بودند نگاه کرد. خوب میدانست قصد پرهام چیست. دیگر اشتباه قبلیاش را تکرار نمیکرد. به خاطر دانیال مجبور به نشستن شد. پرهام از آینه نگاهش کرد:
ـ کجا برم؟
با بی حوصلگی گفت:
ـ فروشگاه...
پرهام جدی شد:
ـ بهتر بود امروزو تو خونه استراحت میکردی.
ـ حالم خوبه.
ـ تشخیص منه.
ـ مگه شما دکتری؟
ـ مگه هر کی دکتر باشه تشخیص میده؟<
لطفا صبر کنید...
