بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت دوم :
پرهام صورت دانیال را بوسید. سفارشاتی به او کرد و همراه سعید به محل کارشان رفتند.
***
سعید در حال رانندگی میگفت:
ـ آخه من به تو چی بگم؟ با پسرت چی از جون زندگی من و زنم میخواین؟
پرهام همانطور که به پشتی صندلی تکیه داده و چشمانش را بسته بود، گفت:
ـ باز چیدوستان عزیز، به دلیل چاپ رمان و درخواست نویسنده، این رمان دیگر عضو جدید نمیپذیرد و دسترسی به مطالعه رمان نیز قطع شده است. از همراهی و درک شما متشکریم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Sedi
2🤔🤔🤔