بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود و چهارم :
نماینده برپا داد و الهه وارد کلاس شد. همه به طرف میزهایشان دویدند و الهه بیتوجه به کلاس درهم به سمت پنجره رفت. بچهها زیر چشمی زیر نظرش داشتند. پرده را کمی کشید و پرهام را دید که به دیوار تکیه زده و به او دست تکان میدهد. احساس شرم کرد. مثل دخترهای چهارده ساله صورتش گر گرفت و تندی پرده را انداخت. نباید کسی از این قضیه مطلع میشد وگرنه برایش بد میشد. کتاب را باز کرد و بی حواس
لطفا صبر کنید...
