پارت شصت و ششم :

چشمانم را روی هم فشار دادم، از اسمی که می‌دانست چقدر دوستش ندارم و هربار به زبان می‌آورد. این زن هیچوقت نفهمید که چه حرفی را کجا بزند و چطور رفتار کند. نگاهم قفل چشمان اشکی و دستانی که به التماس و ترسیده به سوی مادرش دراز شده بود، دوخته شده بود. نمیدانم آن چه حسی بود که قبل از اینکه مطمئن شوم او فرزندم هست یا نه، مرا سمت خودش می کشاند.
اینکه او پسرم باشد واضح بود وگرنه چه لزومی داشت ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    چقدر آزمایش و امتحان ،چقدر یه انسان میتونه درجه تحملشو بالا ببره ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم. خوشحال میشم در مورد نگارش داستان هم نظرت رو بدونم

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم. خوشحال میشم در مورد نگارش داستان هم نظرت رو بدونم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    تیام هدف تمام ازمایشات عالمه 🤷 ♀️

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی ازنظرت عزیزم. رمان اگر مدام بالا و پایین نداشته میشه تبدیل به روزمره میشه و دیگه جذابیتی برای دنبال کردن نداره. خوشحال میشم در مورد نگارش رمان هم نظرتون رو بدونم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!