پارت شصت و ششم :

چشمانم را روی هم فشار دادم، از اسمی که می‌دانست چقدر دوستش ندارم و هربار به زبان می‌آورد. این زن هیچوقت نفهمید که چه حرفی را کجا بزند و چطور رفتار کند. نگاهم قفل چشمان اشکی و دستانی که به التماس و ترسیده به سوی مادرش دراز شده بود، دوخته شده بود. نمیدانم آن چه حسی بود که قبل از اینکه مطمئن شوم او فرزندم هست یا نه، مرا سمت خودش می کشاند.
اینکه او پسرم باشد واضح بود وگرنه چه لزومی داشت ماØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    چقدر آزمایش و امتحان ،چقدر یه انسان میتونه درجه تحملشو بالا ببره ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم. خوشحال میشم در مورد نگارش داستان هم نظرت رو بدونم

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم. خوشحال میشم در مورد نگارش داستان هم نظرت رو بدونم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    تیام هدف تمام ازمایشات عالمه 🤷 ♀️

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی ازنظرت عزیزم. رمان اگر مدام بالا و پایین نداشته میشه تبدیل به روزمره میشه و دیگه جذابیتی برای دنبال کردن نداره. خوشحال میشم در مورد نگارش رمان هم نظرتون رو بدونم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️