آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت هفتاد و سوم :
سرش را کمی چرخاند و از دور مزار کسری را نگاهی انداخت. هر ساله، نزدیکی های سال نو سری به مزار شهدا میزد و مقصد اصلی اش آن دوست سفر کرده بود اما امسال روی رفتن پیش کسری را نداشت. اینبار دست به دامان غریبه ای شده بود که فرزند روح خدا بود و شاید به حرمت غربتش، برای حاجت دل غربت زدهی او هم دعایی میکرد. با لرزش موبایلش، نگاهی به صفحه اش انداخت. باز هم علیرضا بود . در این چند ماه تنها او بود که هوا
لطفا صبر کنید...
