پارت هفتاد و چهارم :

(آلاء)
مشغول آماده کردن ساکشان بودم. دکتر گفته بود، این دو ماهه آخر حساس است. به خاطر قولی که به پدربزرگم دادم با تیام ارتباط نگرفتم اما دورادور از احوالاتش خبر داشتم.می دانستم در شرایط سختی است. می دانستم آرین کمی بهتر شده و امید داشتم، به خوب شدن کاملش.
بوسه ای روی لباس کوچک دخترانه‌ی درون دستم نشاندم و لبخندی عمیق روی لبم آمد. قبل از اینکه لباس درون ساکم قرار بگیرد تقه ای به در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟؟

    1

    سلام ممنون نویسنده ی عزیز رمان بسیار زیباییبود

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم. خوشحالم دوست داشتی

    ۲ سال پیش
  • سارا

    1

    خداقوت نویسنده جان ، رمانی شیرین و همراه با هیجان بود ، قلمتون مانا ، امیدوارم بزودی رمان جدیدی از شمارو بخونم ، موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از انرژی مثبتی که بهم دادی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خسته نباشی نویسنده جان ،خدا قوت ،خیلی رمان قشنگی بود و خدا رو شکر پایان قشنگی هم داشت ،منتظر رمان های دیگه از شما نویسنده عزیز هستم ،دمت گرم قلمت پایدار

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    عزیزی ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • زمات

    3

    خداقوت یسنای عزیز واقعا قلمت شیوا و زیبا بود خداوند به قلمت برکت بده انشالله

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    1

    خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم خوشحالم دوست داشتی

    ۲ سال پیش
کپی شد!