آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت شصت و پنجم :
آلاء را از خودش جدا کرد و از جا بلند شد.انگار دیگر اکسیژنی در اتاق نبود . نفسش دیگر بالا نمی آمد. صحنه های وحشتناک و حال به هم زنی که از ذهنش میگذشت، داشت قلبش را از کار میانداخت. به سمت تراس رفت و درب آن را باز کرد. دستش را بند چارچوب در کرد و با صدایی شکسته ادامه داد:
- کاش برنمی گشتم. برنمیگشتم و زنم رو با یه مرد توی خونم پیدا نمیکردم. کاش میمردم و خیانتش رو با چشم نمیدیدم. نمیدونم چقد

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
بیچاره تیام که یه روز خوش توی زندگیش ندید وبدتر از اون آلا ،حتلا چی میشه؟میخواد از تیام برای پیوند مغز واستخوان کمک بگیره ،ممنونم نویسنده جان