پارت شصت و پنجم :

آلاء را از خودش جدا کرد و از جا بلند شد.انگار دیگر اکسیژنی در اتاق نبود . نفسش دیگر بالا نمی آمد. صحنه های وحشتناک و حال به هم زنی که از ذهنش می‎گذشت، داشت قلبش را از کار می‌انداخت. به سمت تراس رفت و درب آن را باز کرد. دستش را بند چارچوب در کرد و با صدایی شکسته ادامه داد:
- کاش برنمی گشتم. برنمیگشتم و زنم رو با یه مرد توی خونم پیدا نمیکردم. کاش میمردم و خیانتش رو با چشم نمیدیدم. نمیدونم چقد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!