پارت هفتاد و یک :

"یک ماه بعد"
تیام
مضطر و نگران رو به روی دکتر نشسته بودم. در حالیکه صدای فین فینی که از سمت راستم می آمد آشفته ام کرده بود. کافی بود کمی دیگر به زر زر کردنش ادامه دهد تا از اتاق بیرونش کنم. لب گزیدم و نگاهی به دکتر انداختم.
- هیچ راهی نیست؟ هر کاری لازم باشه انجام میدم. حتی اگر لازم باشه ببرمش خارج از کشور
- آقای دکتر شما چرا؟ ما تمام درمان های لازم رو انجام دادیم. صلاح نیست الان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    چه شیرتو شیریه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️