آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت شصت و چهارم :
(آلاء)
مهمانان زیادی نداشتیم. همان نزدیکانی که جان و جهانمان بودند و همان دورترهایی که تیام اصرار به دعوتشان داشت. مثلا مدیر ساختمانی که در آن زندگی میکردیم. یا رییس بیمارستان حتی همکاران و برخی از پرستاران بیمارستانهایی که در آن کار میکردیم، حتی همان دخترکانی که در جشن مریم و علیرضا بودند با همان لباس های یک دست و رویاییشان حضور داشتند. تیام تمام دوستانش را دعوت کرده بود و من به
لطفا صبر کنید...
