پارت شصت و نهم :

"ده روز بعد"
در تمام طول مسیر دستان یخ زده و ظریفش را در دست گرفته بودم. هر چند با لبخند های گاه و بی گاهش دلم را به همراهیش گرم میکرد. اما من آن دخترک بهانه گیری که پشت پرده چشمش زانو بغل گرفته بود و شِکوه می کرد را می دیدم. هرچند می خندید و با لبخندهایش چال گونه‌ی زیبایش را به رخم می کشید اما من آن غم اسیر شده پشت لبخندش را از بر بودم. هر چند گهگداری فشاری به دستم می آورد و می گفت هستم. تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!