آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت شصت و نهم :
"ده روز بعد"
در تمام طول مسیر دستان یخ زده و ظریفش را در دست گرفته بودم. هر چند با لبخند های گاه و بی گاهش دلم را به همراهیش گرم میکرد. اما من آن دخترک بهانه گیری که پشت پرده چشمش زانو بغل گرفته بود و شِکوه می کرد را می دیدم. هرچند می خندید و با لبخندهایش چال گونهی زیبایش را به رخم می کشید اما من آن غم اسیر شده پشت لبخندش را از بر بودم. هر چند گهگداری فشاری به دستم می آورد و می گفت هستم. تا
لطفا صبر کنید...
