پارت هفتاد :

(آلاء)
- خسته نباشید خانم دکتر. امروز خیلی خسته شدید.
دستی روی پیشانی عرق کرده ام کشیدم و خستگی از همه ی تنم بیرون میزد:
- ممنون عزیزم. امروز روز سختی بود.
کارتابل را برداشتم و وضعیت مادر را ثبت کردم. چقدر سخت زایمان کرد. هزار بار مرا به خدا رساند تا شد. شوهرش پدر مرا درآورده بود بسکه داد و قال راه انداخته بود و اعصاب برایم نگذاشته بود.
چندین بار حراست را به بخش زایمان کشاند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!