پارت هفتاد :

(آلاء)
- خسته نباشید خانم دکتر. امروز خیلی خسته شدید.
دستی روی پیشانی عرق کرده ام کشیدم و خستگی از همه ی تنم بیرون میزد:
- ممنون عزیزم. امروز روز سختی بود.
کارتابل را برداشتم و وضعیت مادر را ثبت کردم. چقدر سخت زایمان کرد. هزار بار مرا به خدا رساند تا شد. شوهرش پدر مرا درآورده بود بسکه داد و قال راه انداخته بود و اعصاب برایم نگذاشته بود.
چندین بار حراست را به بخش زایمان کشاند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️