آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت شصت و سوم :
(تیام)
تماس غیرمنتظره ی مادرجون و دعوتش ، مسیرمان را به سمت خانه اش تغییر داد. انتظار همچین استقبالی را نداشتم آنهم وقتی اینقدر از دستم دلخور بود و حتی وقتی به ملاقاتم آمد در چشمانش آن مهر همیشگی جریان نداشت. گوسفندی که جلوی پایم قربانی شد. اسفندی که دودش به هوا میرفت و حضور مادرم به همراه برادرم و همسرش با آن نوزاد شیرینی که در بغل داشت، حالم را خوش کرد.نگاهی به جمع صمیمی و مهربان اطر
لطفا صبر کنید...
