آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت هفتاد و دوم :
فصل چهارم: پناهم باش
- آلاء. استیقظ حبیبی .تناول الطعام ( آلاء بلند شو عزیزم. بیا غذا بخور)
در حالیکه به سختی جابهجا می شد، چشم گشود و به زن مهربان رو به رویش نگاه کرد. در تمام این ماه ها تنها همدمش او بود. کسی که محبت های بی منت و خالصانه اش ، گذر از این روزهای سخت را برایش ممکن میکرد.
- لا أستطیع أن آکل أی شیء . محیصا( نمیتونم چیزی بخورم محیصا)
همانطور لبخندش را روی لبانش حفظ کر
لطفا صبر کنید...
