پارت هفتاد و دوم :

فصل چهارم: پناهم باش
- آلاء. استیقظ حبیبی .تناول الطعام ( آلاء بلند شو عزیزم. بیا غذا بخور)
در حالیکه به سختی جابه‌جا می شد، چشم گشود و به زن مهربان رو به رویش نگاه کرد. در تمام این ماه ها تنها همدمش او بود. کسی که محبت های بی منت و خالصانه اش ، گذر از این روزهای سخت را برایش ممکن میکرد.
- لا أستطیع أن آکل أی شیء . محیصا( نمیتونم چیزی بخورم محیصا)
همانطور لبخندش را روی لبانش حفظ کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!