آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت شصت و دوم :
(آلاء)
لرزش گوشی چنان لرزی بر تنم انداخت که از جا جهیدم.تیام نفسش را پر صدا بیرون فرستاد و سرش را روی شانه ام تکیه داد و زیر لب زمزمه کرد:
- دست بردار نیست... ای بر ذاتت ...
گوشی که همچنان در حال خودکشی بود را به زحمت از جیب شلوارش بیرون کشید و کنار گوشش گذاشت و با صدای بمی زمرمه کرد:
- بگو علی...
و چشمانش خیره ی چشمانم ،کلافگی و بی حوصلگی از سر و رویش می بارید، صدایش با کمی مکث
لطفا صبر کنید...

شیما
0تاحدودی،شخصیت تیام وعشقشو دوس دارم