پارت شصت و دوم :

(آلاء)
لرزش گوشی چنان لرزی بر تنم انداخت که از جا جهیدم.تیام نفسش را پر صدا بیرون فرستاد و سرش را روی شانه ام تکیه داد و زیر لب زمزمه کرد:
- دست بردار نیست... ای بر ذاتت ...
گوشی که همچنان در حال خودکشی بود را به زحمت از جیب شلوارش بیرون کشید و کنار گوشش گذاشت و با صدای بمی زمرمه کرد:
- بگو علی...
و چشمانش خیره ی چشمانم ،کلافگی و بی حوصلگی از سر و رویش می بارید، صدایش با کمی مکث

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    تاحدودی،شخصیت تیام وعشقشو دوس دارم

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!