رمان تنگ ماهی خالی می ماند
- به قلم حنانه بامیری
- 140 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 79.3K 👁
- 247 ❤️
- 703 💬
خلاصه رمان :
در سرزمینی که چهرهها میسوزند و نامها دروغ میزایند… سرنوشت از خانهای آغاز میشود که بوی جنایت و خیانت در آن یکیست. پرواز، دختری بیپناه از نسل سوخته، در میانهی مرگ مادر و نفرتِ مادربزرگ، ناخواسته وارد بازیای میشود که از سالها پیش آغاز شده؛ بازی عدالت و انتقام. در سوی دیگر، آیت، قاضیای که روزی مهرِ مرگ مردی بیگناه را زده بود، حالا در آینهی زخم فرزندش، سهند، با سایهی همان گناه روبهرو میشود. وقتی مسیر پرواز و سهند در یک شبِ نمزده تلاقی میکند، خدایانِ انتقام دوباره بیدار میشود. حقیقتهایی که باید در خاک میماندند سر برمیآورند و عشق، در هیبت مرگ، صورتِ انسانی تازه میگیرد. در دنیایی که دروغ چهره دارد، و عدالت بهایی سنگینتر از گناه میطلبد، پرواز درمییابد نجات همیشه در روشنایی نیست؛ گاهی رهایی از دل تاریکی زاده میشود. این داستانِ چهرههاییست که سوختند تا جهان را از نو ببینند — و عشقی که از خاکسترِ عدالت برمیخیزد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 140
صدای ساییدهشدن کف کفشهایمان روی سنگریزههای مرطوب، در سکوت وهمآلود محوطه مثل شکستن استخوانهای پوسیده صدا میداد. رطوبت سنگین جنگل، آمیخته به بوی خاک خیس، برگهای گندیدۀ چنار و دودی که معلوم نبود از کدام بخاری هیزمی کهنه بلند میشد، راه نفسم را میبست. انگشتان سهند دور دستم محکمتر شد؛ گرمایی...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 139
شب، آرامآرام از پایین دره بالا آمد. اول آب را پوشاند، بعد تنههای درختان را و سرانجام روی جاده نشست. چراغهای ماشین تکهای از تاریکی را پیش رویمان کنار میزدند و همان تکه هم پشت سرمان دوباره بسته میشد. کوهها دیگر شکل روشنی نداشتند؛ فقط سنگینیشان دو طرف راه مانده بود. سهند آهنگ را عوض کرد و با...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 138
نزدیک اولین توقفگاه، دستم را روی شکمم فشار دادم. کششی کوتاه از پهلویم گذشت و ناخودآگاه نفسم را نگه داشتم. سهند فوراً متوجه شد. سمتم برگشت و نگاهش رنگ نگرانی گرفت. ـ چی شد؟ ـ هیچی. فکر کنم بد نشستم. ـ درد داری؟ ـ نه، فقط یه کم تیر کشید. راهنما زد. ـ یه جا نگه میدارم یه کم جابه جا بشی. ـ لازم نیست...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 137
از خانه که بیرون زدیم، عصر هنوز گوشۀ آسمان مانده بود؛ زرد و کمجان مثل چراغی که صاحبخانه فراموش کرده باشد پیش از رفتن خاموشش کند. سهند در را قفل کرد و من کنار آسانسور ایستادم؛ با ساک کوچکی در دست و احساسی که هیچ شباهتی به سفر نداشت. انگار چیزی را در خانه جا گذاشته بودم؛ چیزی مهمتر از لباس و دار...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
فخری
در پارت 1400ممنون از رمان خوبت حنانه جون عالی بود خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۳ روز پیشرزا
در پارت 1390چقدر این آرامش سهند را دوست دارم واقعا برای پرواز بهتر از سهند کسی نبود حنانه جان عالی بود خدا قوت
۳ روز پیشفخری
در پارت 1390مرسی عزیزم دست گلت درد نکنه عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۳ روز پیشلیلی
در پارت 1230زیبا عالی ۲۰
۴ روز پیشلیلی
در پارت 1220ووی خیلی وحشتناک شد😱
۴ روز پیشلیلی
در پارت 1200ذهن نویسنده عالیه همه چی باهمه هیجان عشق راز..دستت طلا بانو
۴ روز پیشلیلی
در پارت 1190آیت لازم بودیم آخه😁ولی من ازآیت خوشم میاد
۴ روز پیشلیلی
در پارت 1180یه دفه همه چی خوب شد خداروشکر😂😂
۴ روز پیشلیلی
در پارت 1170منم آخیشش راحت شدم بابا زودتر میگفتی دیگه خفمون کردی پرواز خانوم😮 💨
۴ روز پیشفخری
در پارت 1380ممنون از رمان خوبت حنانه جون خدا قوت گلم 💚 🍀 💚 💚 🍀 🍀 💚
۱ هفته پیشفخری
در پارت 1370سپاس حنانه جون دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ هفته پیشفخری
در پارت 1361سپاس فراوان حنانه جون عالی بود خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشفخری
در پارت 1350ممنون از زحمتی که می کشی حنانه جون دست گلت درد نکنه عزیزم قلم زیبات مانا💞💞
۲ هفته پیشفخری
در پارت 1340سپاس فراوان حنانه جون عالی بود خسته نباشی قلمت ماندگار🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚
۲ هفته پیش

مامان پری
در پارت 1400خیلی هیجان انگیز شد