رمان تنگ ماهی خالی می ماند
- به قلم حنانه بامیری
- 134 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 77.6K 👁
- 246 ❤️
- 686 💬
خلاصه رمان :
در سرزمینی که چهرهها میسوزند و نامها دروغ میزایند… سرنوشت از خانهای آغاز میشود که بوی جنایت و خیانت در آن یکیست. پرواز، دختری بیپناه از نسل سوخته، در میانهی مرگ مادر و نفرتِ مادربزرگ، ناخواسته وارد بازیای میشود که از سالها پیش آغاز شده؛ بازی عدالت و انتقام. در سوی دیگر، آیت، قاضیای که روزی مهرِ مرگ مردی بیگناه را زده بود، حالا در آینهی زخم فرزندش، سهند، با سایهی همان گناه روبهرو میشود. وقتی مسیر پرواز و سهند در یک شبِ نمزده تلاقی میکند، خدایانِ انتقام دوباره بیدار میشود. حقیقتهایی که باید در خاک میماندند سر برمیآورند و عشق، در هیبت مرگ، صورتِ انسانی تازه میگیرد. در دنیایی که دروغ چهره دارد، و عدالت بهایی سنگینتر از گناه میطلبد، پرواز درمییابد نجات همیشه در روشنایی نیست؛ گاهی رهایی از دل تاریکی زاده میشود. این داستانِ چهرههاییست که سوختند تا جهان را از نو ببینند — و عشقی که از خاکسترِ عدالت برمیخیزد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 134
پلههای سنگی و سایشیافتۀ ساختمان را یکی پس از دیگری پایین آمدیم؛ صدای کشیده شدنِ کفشهایمان روی سنگهای مرمرینِ کدر تنها پژواکی بود که در سکوتِ سنگینِ راهپله میپیچید. هوای خنک و نیمهابریِ خیابان فردوسی مثل سیلیِ ملایمی بر صورتم نشست و ریههایم را از بوی کهنگی و کاغذِ نمورِ دفترِ افخم پاک کرد....
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 133
عقربههای برنجی ساعت دیواری روی ساعت ده و نیم صبح قفل مانده بود؛ اما صدای تیکتاکِ نامرئی و سمجی در سرم میپیچید؛ گویی زمان نه روی دیوار، که درست زیر کاسۀ سرم نبض میزد. دفتر وکالت در طبقۀ چهارم یک ساختمان قدیمیِ سنگسیاه در حوالی میدان فردوسی بود؛ ساختمانی با راهروهایی باریک و بوی کهنگیِ درهمآم...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 132
آرام بازویش را گرفتم. نمیخواستم دوباره آن خشمِ کور، او را به جایی ببرد که نتواند برگردد. - سهند بذار بررسی کنن. نگاهش را به من دوخت. در چشمانش آتشی روشن بود؛ اما پشتِ آن آتش ترسی هم پنهان شده بود. ترس از اینکه پاسخ، آنقدر نزدیک باشد که با یک دست دراز کردن بتواند لمسش کند. - پرواز این پرونده ناق...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان تنگ ماهی خالی می ماند - پارت 131
*** بیمارستان در آن ساعت، شبیه ساختمانی بود که از شهر جدا مانده باشد. چراغهای طبقۀ همکف روشن بود؛ اما بیشتر پنجرهها در تاریکی فرو رفته بود. تابلوی سفید و آبیِ بیمارستان زیرِ باران برق میزد و نورِ چراغهای محوطه روی آسفالتِ خیس، تصویرِ کشآمده و بیقوارهای از ساختمان ساخته بود. بوی تندِ الکل و...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
فخری
در پارت 1312ممنون از رمان خوبت حنانه جون خدا قوت گلم 💚 🍀 💚 🍀 💚 🍀
۳ هفته پیشفخری
در پارت 1300سپاس فراوان حنانه جون مرسی بابت پارت عالی بود خدا قوت گلم 💚 🍀 💚 🍀 💚 🍀
۳ هفته پیشتوت فرنگی
در پارت 1280چه پسر خوشتیپی خداروشکر اوضاعشون داره رو به بهبودی میره👏🏻
۳ هفته پیشمامان پری
در پارت 1290ممنون عزیزم عالیه بی صبرانه منتظر ادامش هستم
۳ هفته پیشرزا
در پارت 1291خدا را شکر پرواز وسهند هر دو دارن به یک زندگی عادی بر می گردن بسیار عالی بود حنانه جان
۴ هفته پیشفخری
در پارت 1291ممنون از رمان خوبت حنانه جون عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت ماندگار🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۴ هفته پیشفخری
در پارت 1281ممنون حنانه جون خسته نباشی مرسی واسه وقتی که میزاری عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ هفته پیشفخری
در پارت 1271چقدر این دختر بد شانسه.سپاس حنانه جون خدا قوت گلم 💚 🍀 💚 🍀 💚
۱ ماه پیشتوت فرنگی
0👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻تشکر نویسنده عزیز
۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 1260آخی بیچاره پرواز
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1260ممنون از رمان خوبت حنانه جون خدا قوت گلم عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1252مرسی حنانه جون داریم به جاهای خوب رمان می رسیم عالی خدا قوت گلم 💚 🍀 💚 🍀 💚 🍀
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1230خداقوت حنانه جون عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1210سپاس حنانه جون عالی بود بلاخره ی خبر خوشحال کننده بهمون رسید مرسی قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیش

فخری
در پارت 1331مرسی حنانه جون خسته نباشی عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت ماندگار🩷🌸🩷🌸🩷🌸