خلاصه رمان :
در دنیایی که قدرت پشت نام چند خاندان بزرگ پنهان شده، شبکهای مخفی سالهاست همهچیز را از سایهها کنترل میکند. اتهام سنگین بردیا افروز خواهرش را مجبور میکند به دنیایی تازه ورود کند. حالا او با هویتی تازه وارد همان دنیایی شده که روزی خانوادهاش را از او گرفت؛ دنیایی پر از پروندههای محرمانه، حقیقتهای دفنشده و آدمهایی که هیچکس نمیتواند واقعاً به آنها اعتماد کند. در این میان، مسیح برکام، مردی که نامش با قدرت و نفوذ گره خورده، درست در قلب همان سیستمی ایستاده که دریا قصد دارد پرده از رازهایش بردارد. یک برخورد اتفاقی، شروع بازی خطرناکی میشود؛ بازیای که هرچه جلوتر میرود، رازهای بیشتری از گذشته آشکار میکند و مرز میان دشمنی و همدستی را مبهمتر میسازد. در دنیای اوروبوروس، حقیقت همیشه بهایی دارد و گاهی نزدیک شدن به آن، میتواند همهچیز را نابود کند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 38
بدون اینکه منتظر تملقهای بیشتر رهام بماند، با نگاهی که سرمای قطب را در خود داشت، چرخید و از اتاق بیرون زد. صدای بستهشدنِ در که در راهروی خالی پیچید، ماسکِ چاپلوسانهی رهام هم فرو ریخت. پوزخندی کج شبیه به بریدگی تیغی کهنه بر روی صورتش نقش بست. دستش را روی پشتی صندلی چرمیاش کشید و زیر لب با صدای...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 37
قطرات چرکمردهی باران، شبیه به اشکهایی از جنس دود و سرب روی شیشهی ماشین میلغزید. دریا در تاریکیِ سردِ صندلی عقب مچاله شده بود؛ چونان پرندهای که بالهایش را زیر دستگاه پرس خرد کرده باشند. شهر با تمام چراغهای نئونی و خیابانهای شلوغش، در نگاه او به مردابی سیاه میمانست که داشت خانوادهاش را ی...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 36
دستگیرهی فلزی و کدر درِ شعبهی سه، زیر پوست انگشتان دریا مثل تکهای یخ سوخت. نفس عمیقی کشید، نقاب فولادی ترنج را روی آشوب درونش کوبید و با یک حرکت در را هل داد. هوای داخل اتاق ترکیبی خفقانآور از بوی پروندههای کهنه، توتونِ تهسیگار و عرق مانده روی صندلیهای چرمیِ کهنه بود. نور پریدهرنگ پاییزی ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 35
هوای سنگین و مهآلود، شبیه خاکستری غلیظ روی شهر سنگینی میکرد. بنز مشکیرنگ و شیشهدودی شرکت برکام مثل تکهای از تاریکی خیابانهای نمزده را میشکافت و پیش میرفت. راننده مردی بلندقامت و کراواتزده با صورتی بیحالت شبیه سنگ تراشیده بود؛ بیآنکه کلمهای حرف بزند یا حتی از آینهی وسط نگاهی به عقب ب...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
تیسراتیل
در پارت 370بعید نیس، شاید رهام هم داره بازیش میده
۶ روز پیشنادیا
در پارت 370ای خداا قلبمم از هرس داره میترکه
۶ روز پیشنادیا
در پارت 360لعنتی دوس دارم زبون این بازپرس و به موهای سرش گره بزنم
۶ روز پیشراز
در پارت 370عالی بود عالی خیلی دوسش دارم
۶ روز پیشرها
در پارت 371رمان به این قشنگی🥹چرا اصلا کسی کامنت نمیزاره؟
۶ روز پیشکایلی
در پارت 371واقعا رمان قشنگیه،و قلم نویسنده فوق العادست، خودم به شخصه رمان هایی زیادی خوندم ولی تا الان رمان به این زیبایی و قلم رو تا حالا نخونده بودم خسته نباشی عزیزم🩵
۶ روز پیشدلی
در پارت 371حس میکنم بعد از نزدیک شدن دریا به رهام و وارد شدن دریا به خانواده برکام اون موقع ست که مسیح به دریا علاقه پیدا میکنه و حسادتش گل میکنه و از خواستش میگذره 😂😂 والاه دختر قشنگمون رو میخاد عروسک رهام کنه 😒
۶ روز پیشراز
در پارت 361عالی بود بیچاره دریا و داداشاش نمیدونم چرا هر چی بدبختی برکام زوم خونه و خانواده اینا کرده
۷ روز پیشدلوین
در پارت 340مثله همیشه عالی نویسنده عزیز میشه پارت هارو بیشتر کنی اینجوری هیی نمیگم سه شنبه کی میاد 😂🌷
۲ هفته پیشحدیث
در پارت 330سلام پارت جدید رو زودتر بزارین اینقد طول میکشه ما یادمون میره چه رماتی میخوندیم
۳ هفته پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
سلام روزهای پارت گذاری سه شنبه و چهارشنبه هست
۳ هفته پیشدلوین
در پارت 330اووف چه شود. بیچاره دریا زیادی براش سنگینه خواسته های مسیح
۳ هفته پیشراز
در پارت 330داره جالب میشه فک کنم مسیح آدم بدی نباشه فقط میخواد یه هم دست پیدا کنه برا کمک به خودش چون تو فکرش ی چیزایی بود اول رمان
۳ هفته پیشرها
در پارت 330منفعت مهمه براش دیده ینفر بی اجازه اومده شرکت و چیزی متوجه شده، میخواد از طریق این دختر زودتر دست پیدا کنه یجورایی دریا براش مهره باشه.
۳ هفته پیشحدیث
0میشه زودتر بنویسید مزه ش میره اصلا یادمون میره چه رمانی رو مبخویدیم
۳ هفته پیشراز
در پارت 320مطمئنم گرفتاری آریو کار مسیحه بخاطر فشار آوردن به دریا
۳ هفته پیش

ابی
در پارت 370واقعا دست وپنچه و قلمت ماندگار