خلاصه رمان :
در دنیایی که قدرت پشت نام چند خاندان بزرگ پنهان شده، شبکهای مخفی سالهاست همهچیز را از سایهها کنترل میکند. اتهام سنگین بردیا افروز خواهرش را مجبور میکند به دنیایی تازه ورود کند. حالا او با هویتی تازه وارد همان دنیایی شده که روزی خانوادهاش را از او گرفت؛ دنیایی پر از پروندههای محرمانه، حقیقتهای دفنشده و آدمهایی که هیچکس نمیتواند واقعاً به آنها اعتماد کند. در این میان، مسیح برکام، مردی که نامش با قدرت و نفوذ گره خورده، درست در قلب همان سیستمی ایستاده که دریا قصد دارد پرده از رازهایش بردارد. یک برخورد اتفاقی، شروع بازی خطرناکی میشود؛ بازیای که هرچه جلوتر میرود، رازهای بیشتری از گذشته آشکار میکند و مرز میان دشمنی و همدستی را مبهمتر میسازد. در دنیای اوروبوروس، حقیقت همیشه بهایی دارد و گاهی نزدیک شدن به آن، میتواند همهچیز را نابود کند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 54
در کسری از ثانیه، طوفانِ تیره و کورکنندهای در عمق مردمکهای مسیح دهان باز کرد. غافلگیری مثل سیلیِ یخی بر پوست شقیقهاش نشست؛ اما مهلت نداد حتی لرزشی نامحسوس در خطوط سخت چهرهاش نشت کند. مردمکهای سبز و متوحشِ دریا درست روبروی چشمهایش تیر میکشید؛ ایستاده در حریم ممنوعهای که بوی مرگ میداد. خون...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 53
لاستیکهای پهن بنزِ انوشیروان با صدای سایشِ سنگینی روی سنگفرش محوطهی ورودی برج ترمز کرد. پیش از آنکه متصدی حراست با دستپاچگی به شیشه برسد، در باز شد و پیرمرد با کوبشِ سهمگین عصای آبنوسش روی زمین فرود آمد. لابی شیشهای هلدینگ با آن سقف ده متری و دیوارهای سنگ گرانیت مشکی، به محض ورود انوشیروان به ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 52
فصل هفتم «سقوط شاهمهرههای زوریخ؛ ردپای هشتصد میلیون یورو پول کثیف در شریانهای غول پتروشیمی پایتخت/ آیا کلید خزانهی دیتارکس در دست مافیای صادرات است؟» حروف درشت، سیاه و برجستهی روزنامهی صبح مثل دندانهای برندهی ارهای زنگزده روی کاغذ کاهی نشسته بود. تیتری که بوی باروت میداد؛ تیتری که با م...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان این شهر شاهد بود - پارت 51
نگاه مسیح مثل قطرههای قیر مذاب، سنگین و خفه از چهرهی برافروختهی رهام جدا شد و روی تن دریا لغزید. برشی از تحقیر و چندشِ عریان در خطوط تیز فکش موج میزد؛ چشمانش را باریک کرد. پرههای بینیاش از انزجار منقبض شد و بدون آنکه حتی شأنِ یک مخاطب برابر را برای او قائل شود، سرش را با کسالتی آمیخته به ت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
نادیا
در پارت 530دریا بدجور گیر افتاد هر چقدر مسیح رو به سقوط بره دریا هم میره
دیروزشادی عبادی
در پارت 530تقابل عدالت و ناهنجاری..دریدن گرگ توسط گرگ و گیر انداختن خرگوش شجاع به تیغ..جذاب و نفس گیر بود این پارت خواندنی🔥❤️
۲ روز پیشرها
در پارت 521عالی موزیکی هم که قراردادی واقعا هیجانی ترش کرده به امیدو معروفیت بیشترت👏
۳ روز پیششادی عبادی
در پارت 520جوری که کلمات رو به کار میبری و باهاش معنا میسازی همکار. .محصور کننده است🌹🔥❤️
۳ روز پیشنادیا
در پارت 521مسیح خیلی عصبانی و نفس گیر و همینطور باهوشه خوشم اومد
۳ روز پیشضحی
در پارت 521و اینکه خیلی ممنون که بخاطر ماها الان پنج روز هفته پارت میذاری دست گلت درد نکنه
۳ روز پیشضحی
در پارت 520میگم کاشکی عکس شخصیتارم میذاشتی خیلی خوب میشد
۳ روز پیشضحی
در پارت 521وای دختر رمانت عالیه یعنی هر پارتش ی جوری آدم به وجد میاره من خیلی از شخصیت دریا و مسیح خوشم میاد خیلی
۳ روز پیششادی عبادی
در پارت 510سگ هار زنجیری.😁😁عاشقتم دریا👠💄❤️
۴ روز پیشنادیا
در پارت 500واای خدای منن یعنی بازی با کلمات رو فقط خانوم بامیری عزیز میتونه توصیف کنه دست خوش
۶ روز پیشراز
در پارت 500اووه مسیح وارد می شود رهان بی خیال
۶ روز پیششادی عبادی
در پارت 492این حجم از توهمات رهام نسبت به کوبوندن مسیح و جایگاه خودش به خنده ام انداخت😂😂آخه دهن سرویس پدر برکام رید بهت عمیقا تو جمع بزرگا از چه کوبیدنی حرف میزنی آخه جان؟
۷ روز پیشراز
در پارت 491خیلی عالی بود مرسی
۷ روز پیشنادیا
در پارت 481جوونم ! دریا خیلی خوب داره بازی میکنه واقعا حال کردم دست مریزاد سلطان
۱ هفته پیش

حدیث
در پارت 530خیلی خفنه تازه داره جالب میشه