پارت صد و سی و نهم :
شب، آرامآرام از پایین دره بالا آمد. اول آب را پوشاند، بعد تنههای درختان را و سرانجام روی جاده نشست. چراغهای ماشین تکهای از تاریکی را پیش رویمان کنار میزدند و همان تکه هم پشت سرمان دوباره بسته میشد. کوهها دیگر شکل روشنی نداشتند؛ فقط سنگینیشان دو طرف راه مانده بود.
سهند آهنگ را عوض کرد و با صدای بلند شروع کرد به خواندن موسیقی.
«بباف مویت را مگر مرا آن مو طناب دار شود
Ù
لطفا صبر کنید...
