دوست داشتی؟
رمان دلبرانه اثر ناشناس

رمان دلبرانه

  • به قلم ناشناس
  • ⏱️۱۰ ساعت و ۵۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 74.8K 👁
  • 67 ❤️
  • 93 💬

خلاصه رمان عاشقانه دلبرانه

دلبرانه داستانی عاشقانه، زیبا و مهیج از زندگی سه خواهره که طی یک سفر زندگی شون دگرگون می شه! در سخت ترین لحظات و اوج نا امیدی کسانی به کمک شون میان که صحنه پرداز قصه ی عاشقانه ی ما میشن و مسیر زندگی این سه خواهر رو به سمت زیباتری سوق میدن و اون ها رو دعوت می کنند به لمس طراوت و زیبایی زندگی همراه با پاک ترین احساسات... با عاشقانه ای متفاوت همراه ما باشید...

قسمتی از متن رمان دلبرانه

دیگر هیچ...
هنوز داشت شمرده شمرده حرف می زد و من منظور حرفاش رو نمی فهمیدم کالفه گفتم:
-خب!
به حرف زدنش سرعت داد و جدی تر گفت:
-خواستم اگه اجازه بدید از پشت بوم شما استفاده کنم و وارد خونه بشم، خیلی نگرانشم تا کلید ساز بیارم
خیلی طول می کشه، فقط از پشت بوم شما میشه به بالکن رسید می ترسم براش اتفاقی افتاده باشه!
کمی دلم به حالش سوخت ولی من نمی شناختمش که مطمئن بشم راست میگه و هم با حضور شراره نمی
شد اجازه بدم وارد حیاط بشه !
-نخیر نمیشه، با آتشنشانی تماس بگیرید و کلید ساز هماهنگ کنین، نمی تونم اجازه بدم یه مرد غریبه وارد
حیاطمون بشه، شرمنده!
کامال وا رفت نفس عمیقی کشید و» معذرت «آرومی گفت و حرکت کرد یک لحظه پشیمون شدم و صداش
زدم:
-آقا؟
برگشت و نگام کرد با لحن آرومتر و نرمتر گفتم:
-امیدوارم برای مادربزرگتون اتفاقی نیفته؛ ببخشید که نمی تونم کمک کنم، آخه ما سه تا خواهر تنها زندگی
می کنیم و حضور مرد غریبه برامون دردسر سازه ...
لبخند قشنگی زد که صورتش رو فوق العاده مهربون و خواستنی کرد و گفت:
-نگران نباشید درک می کنم، مادر بزرگم هم احتماال قرص خواب خورده که جواب نمیده ...خدانگهدار!
عینکش رو گذاشت و سویچش رو از جیبش در آورد و دکمه اش رو زد، ماکسیمای سفید رنگی که پشت
هیوندای شراره پارک بود چشمک زد؛ وای من ماکسیما دوست دارم!
مثل خود پسره ماشینش هم شیک و رسمیه!
در رو بستم و برگشتم داخل، میترا میز رو چیده بود .شراره پشت میز نشسته بود .پیتزاها رو گوشه ی میز
گذاشتم و شالم رو از سرم کشیدم شراره چشماش رو نازک کرد و گفت:
-مهمون داشتین که چهارتا پیتزا گرفتین؟ نکنه اون جیگر جلوی در هم دعوت بود که به خاطر حضور من
ردش کردین؟
با تعجب نگاش می کردم و دنبال جواب دندون شکنی بودم که میترا با من و من گفت:
-من پیتزا دوست دارم .زیاد می خورم ...برای همین یکی بیشتر سفارش دادم که بین خودمون تقسیمش
کنیم ...همیشه یکی اضافه می گیریم!
نفس عمیقی کشیدم تا حرف جنجال آوری نثار شراره نکنم، پاکت های پیتزا رو باز کردم و داخل دیس چیدم
و در همان حال ماجرای جلوی در رو هم تعریف کردم ولی مطمئنم شراره باور نکرد و هنوز در همان فکر
خام خودش به سر می برد و تنها چیز بی اهمیت برای من افکار شراره اس، ترلان هم از حمام به ما
پیوست و چهار نفری ناهارخوردیم .بعد ناهار شراره رفت و سفارش کرد که زودتر بریم .باالخره بعد از
مرتب کردن اتاق و انجام اموراتمون سوار زانتیای نقره ایی که بابا بعد از گرفتن گواهینامه برام خریده بود
شدیم و حرکت کردیم .خونه ی بابا یه خونه باغ باال شهر بود که برای زندگی با شراره خریده بود و ما
همچنان ساکن خانه ی موروثی از پدر بزرگ بودیم .
بعد از تعویض لباس به سالن برگشتیم، هنوز بابا رو ندیده بودیم و شراره هم مشغول آشناها و دوستای
خودش بود، هر سه دور میزی با فاصله از دیگران نشستیم و به ظاهر منتظر دیدن پدر بودیم .هر سه لباس
یک شکل و تقریبا به رنگ چشمهایمان پوشیده بودیم، با یقه قایقی و آستین هایی که با حلقه های فلزی به
صورت تکه تکه وصل هم بود، از قسمت کمر هم دامن آزاد می شد و تا مچ پا می رسید یک تکه از کمر
بندش هم به پهلو آویز بود لباس میترا به خاطر رنگ روشنش بیش از حد به چشم می اومد.
شراره با سه تا مرد به سمتمون می اومد لباس دکلته ی زرشکی بلندی با چاکی روی پای راستش پوشیده
بود که وقتی راه می رفت سفیدی پاهاش رو به نمایش می گذاشت به میز ما که رسید ایستاد و ما هم به
احترامشون ایستادیم با لبخندی گشاد رو به آقایون گفت:
-معرفی می کنم دخترای بهادر هستند ...ایشون دلوین خانوم ...ترلان جان ...میترای عزیز من ...هر سه با
لبخند خوشبختیم گفتیم و شراره با ذوق بازوی یکی از آنها رو گرفت و برای معرفی گفت:
-ایشون رامین هستن، از شرکای جدید پدرتون در تهران !
رامین شبیه بچه مثبت ها با هیکلی عضله ایی و روفرم و به راحتی با وجود کت و شلوار شیکش خوش
هیکلی اش مشخص بود .حدود سی ساله دیده می شد و ریشش هم شش تیغه زده بود و چشم و ابروی مشکی
اش بیشتر از باقی چهره اش به چشم می اومد و بر خالف سایر اطرافیان شراره، دستش رو برای دست
دادن دراز نکرد و شراره سراغ معرفی نفر دوم رفت .
-ایشونم آقا کیوان هستن و باز هم از شرکای جدید تو تهران ...ایشون از مهره های مهم تجارت جدید بابا
هستن و بی نهایت برای پیشرفت کار به بهادر جان کمک کردن!
قیافه ی کیوان چنگی به دل نمی زد هم سن و سال رامین دیده می شد ولی بر خالف قیافه ی قناسش کامال
شیک و مجلسی دست دراز کرد و گفت:
-خوشبختم خانم های جوان ...فکر نمی کردم جناب صدرایی دخترایی به زیبایی و متانت شما داشته باشن!
میترا و ترلان دست دادن ولی نوبت من که رسید شراره شروع به حرف زدن کرد و کیوان هم دستش رو
ناکام پس کشید .
نفر سوم مرد میان سالی هم سن و سال بابا بود .
-ایشون از یزد تشریف آوردن جناب ایرجی هستن از بهترین دوستای باباتون !


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دلبرانه
  • مهسا

    0

    سلام ادامه رمان چی شد؟؟

    ۲ ماه پیش
  • hj

    8

    چرا این رمان ادامه نداره

    ۶ سال پیش
  • سازنده برنامه

    هنوز ادامش نیومده

    ۶ سال پیش
  • رقیه

    4

    من قبلا خونده بودم این رمان رو ولی فراموش کردم لطفا ادامه رو بزارین😪😪

    ۶ سال پیش
  • سحر

    0

    کیه رومان جدیدش میاد و اسمش چیه

    ۶ سال پیش
  • .....

    6

    جناب سازنده این رمان یه جلد بیشتر نداره شما کامل نذاشتینش.

    ۵ سال پیش
  • masa.h

    1

    سلام ، من یک نویسنده هستم و دارم رمانم رو به برنامتون ارسال میکنم ، میشه اطلاع بدین که چقدر زمان میبره تا رمانم رو در برنامه قرار بدین ؟

    ۴ سال پیش
  • نورا

    1

    سازنده جان این رمان اسم اصلیش غریبه هاست نه دلبرانه!فقط اسم شخصیتها عوض شده..میتونی رمان غریبه ها رو برای دوستانمون به اشتراک بزاری! چون کپی ازیه رمان دیگست جلد دوم نداره.. لطفا پیگیری کنید..ممنون

    ۴ سال پیش
  • مینو

    2

    هنوز هم ادامش نیومده؟!لطفا بگین🥺 من دنبالشم

    ۳ سال پیش
  • مینو

    1

    آخی واقعا؟چ ترسناک😐🤌🏻 آخه چ وضعه نوشته خوب نمیخای ادامه بد هروقت کامل شد ب اشتراک بزار😑

    ۳ سال پیش
  • مهسا

    2

    شش سال پیش گفتین هنوز ادامش نیومده چند سال دیگه میاد

    ۳ ماه پیش
  • نیلا

    1

    یعنی چی رمان بقیش نیست خوب چرا میزارید مردومو سر کار کلی خوندم اخر نصفصت

    ۶ سال پیش
  • سازنده برنامه

    وااا خوب جلد دومش هنوز تایپ نشده.

    ۶ سال پیش
  • Ask

    1

    سازنده رو کچل کردین بنده خدا داره میگه نیومده شما میگین بزار گناه داره

    ۶ سال پیش
  • Hosna

    0

    چیشد دیگه بعد از پنج سال هنوز نیومده

    ۴ ماه پیش
  • نورا

    2

    رمان غریبه ها رو دانلود کنید ادامه رمان بخونید.. رمان دلبرانه کپی رمان غریبه هاست.. فقط اسم شخصیت ها عوض شده.. آخرش خیلی قشنگه..اسم دختره هانیه بود نامزدش مجید.. خواهراش عاطفه و سهیلا بود..

    ۶ سال پیش
  • آرشیدا

    0

    سلام رمان عالیه ولی چرا نصفه میزارید آدم تا بخواد فصل دومش بخونه قسمت اول یادش رفته اون از رمان عمارت سرخ این هم ازین رمان چرا تا یه رمان کامل نیست میزارید توبرنامه وستهای رمان هم چرا اینقدر کلمه ها به چسپیده بودن تا دیدم رمان نصفه هست اعصابم خورد شد 😟😟😟😟😟

    ۵ ماه پیش
  • چرا کامل نیست

    0

    چرا کامل نیست

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    1

    فصل دوم این رمان باید از کجا پیدا کرد

    ۲ سال پیش
  • Nabat

    0

    اسم اصلیش غریبه ها هست داخل گوگل سرچ کن کامله دانلود کن

    ۱۲ ماه پیش
  • Melika

    0

    فصل دوم رمان رو کجا میتونم پیدا کنم؟!

    ۲ سال پیش
  • Nabat

    0

    اسم اصلی رمان غریبه ها هست داخل گوگل بزن و دانلودش کن

    ۱۲ ماه پیش
  • کشاورز

    0

    عالی بودولی رمان کاملشومیخوام باتشکر

    ۱ سال پیش
  • ااا

    0

    اسم اصلی رمان غریبه هاس تو گوگل بزنید میاره براتون یک جلد هم بیشتر نداره فقط از اینکه اونجا اسماشون متفاوته حرصم میگیره اینجا اسماش خوبه ولی اسماشون تو یکی رمان خوب نیست مثلا تو گوگل یا همون رمان اصلی اسم هیراد مجیده اسم ترلا هم عاطفه اس هعی خداااا

    ۱ سال پیش
  • Sana

    3

    من خودم به شخصه وقتی رمانی رو به اشتراک میزارم که تموم شده باشه و از اول شرایط رمان رو توضیح میدم میگم که جلد دوم رایگان نیست تا مردم ب دلخواه بین خوندن و نخوندن انتخواب کنن این کار شما صرفا گول زدنه

    ۱ سال پیش
  • Sana

    3

    حداقل برای زحمات خودتون که ی رمان قشنگ تایپ کردین ارزش قائل شین

    ۱ سال پیش
  • Sana

    6

    متاسفم واقعا برای نویسنده که مردم رو توی خماری میزاره عزیزم شما وظیفه داشتی از اول رمان بگی که این رمان کامل نیست ولی این کار و نکردی و در واقع یک نوع رکب زدی خیلی کارتون اشتباهه که جلد اول رو میسازین رایگان بدون اینکه اولش اطلاع بدین ک جلد دوم پولیه این کار درستی نیست

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دیبا

    2

    خیلی عالی بود ممنون فقط من تا فصل 19 خوندم بقیه ش نیست ؟

    ۲ سال پیش
  • هیوا

    5

    لطفا جلد دومشه رو بزارید

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!