پارت صد و چهل :

صدای ساییده‌شدن کف کفش‌هایمان روی سنگ‌ریزه‌های مرطوب، در سکوت وهم‌آلود محوطه مثل شکستن استخوان‌های پوسیده صدا می‌داد. رطوبت سنگین جنگل، آمیخته به بوی خاک خیس، برگ‌های گندیدۀ چنار و دودی که معلوم نبود از کدام بخاری هیزمی کهنه بلند می‌شد، راه نفسم را می‌بست.
انگشتان سهند دور دستم محکم‌تر شد؛ گرمایی محتاط که پوست سرد و بی‌حسم را در بر گرفته بود، اما زانوهایم زیر بار سنگین جنیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت حنانه جون عالی بود خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️