خلاصه رمان عاشقانه چنگار
بیماری کُرونا دکتر مُعتضد را عزادار همسر میکند اما درست چهل روز بعد از مراسم همسرش، نامهای به دستش میرسد که ریشه بر تیشۀ باورهایش میاندازد. نامۀ خودکشی همکارش به واسطۀ عشقی که به همسر معتضد داشته. پیگیریهای مُعتضد پای او را در منجلابی میکشاند که بیرون آمدن از آن ممکن نیست... منجلابی که همچون سرطان بر غدد تاریک زندگیاش هجوم میبرد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان چنگار - پارت 162
کلاس که تمام شد، شلوغی راهرو آغاز شد. انگار صدای دهها پرنده از قفس دیجیتال بیرون زده باشد؛ صف کافۀ دانشکده تا پیادهرو امتداد یافته بود؛ حرفهای کوتاه و سلام و خداحافظ و دیدار دوباره. ساحل کنار محیا روی نیمکتی که منتهی به بوفه میشد نشست. دستش را انداخت دور شانۀ محیا. - تعریف کن ببینم. با کسی ...
بروزرسانی در : ۳۳۰ روز پیش
-
رمان چنگار - پارت 161
*** صبح تازهدم شیراز بود؛ هر کوچه بهار و هر خیابان لبخند بود؛ شیشهها از مه شبانه پاک شده و نفس تازه در هوای نیمهگرم بهاری دویده بود. دانشکدۀ پزشکی میدرخشید. سایۀ هیچ ابری نبود اِلا سایههای نقرهای ماسکها بر صورتهای خسته که حالا با برق شوق، زیر چتر حضور جمع شده بودند. دلشان از بس تصویر دو...
بروزرسانی در : ۳۳۲ روز پیش
-
رمان چنگار - پارت 160
فضا پر شد از شادی بیکلام؛ آواز خوشبختی کوتاه و رعدآسایی که قرار بود دنیا را بتکاند؛ اما ساحل از لابهلای ابر تیره سربرآورد انگار. درونش غوغا بود. میان عشقی که از چشمان کسری میخواند و ترحمی که برای خود میورزید، دستوپا میزد. زیر لب خندید و بعد با عصبانیتی خفه دست کسری را پس زد و چشمانش به اشک ...
بروزرسانی در : ۳۳۲ روز پیش
-
رمان چنگار - پارت 159
*** سفر با غمی به لطافتِ نسیم بهاری آغاز شده بود؛ شیراز، شهری که هنوز عطر نارنجش نرسیده بود؛ اما قرار بود خاطرهای بسازد تازه و تلخ و شیرین. در کوچهپسکوچههایش، بوی بهار نارنج قاتی میشد با نغمه بیخبری مردمش. کسری شب پیش تا سحر میان عطر بید و بوتههای خیال قدم زده بود؛ درگیر تصمیمی سخت و دلگ...
بروزرسانی در : ۳۳۵ روز پیش
ماریا،
در پارت 1290وای چقدر این کسری نفرت انگیزه اخه . اگه هنوز نهر قتل زنش خشک نشده هوا و هوس برش نمی داشت اینقدر تن و بدن این بیچاره هام نمیلرزید.. بیچاره ساحل که طعمه چندتا گرگ شده این وسط
۶ ماه پیشماریا،
در پارت 1240حس میکنم مهیار اونقدر باهوش نیست که سر همچین سازمانی باشه واقعا.. نخبه بودن حشمتی با عقل بیشتر جور درمیاد
۶ ماه پیشماریا،
در پارت 1200واقعا هرچی سر این کسری احمق میاد حقشه
۶ ماه پیشMaria,
در پارت 1170تا کسری احمق باشه فکر نکنه از پلیس زرنگتره😂
۶ ماه پیشMaria,
در پارت 750وای زن بدبخت سکته میکنه حالا..
۶ ماه پیشHelia
در پارت 450مهیار به ساحل نگاه نکن صاحب داره
۶ ماه پیشHelia
در پارت 440💔💔الان داغ شون تازه است شاید یکم آروم تر بشه به پناه فکر کنه رضایت بده💔💔
۶ ماه پیشHelia
در پارت 430هعی زندگی 💔
۶ ماه پیشHelia
در پارت 410چقدر پرونده مبهمه ای پناه بی پناه
۶ ماه پیشHelia
در پارت 380هنوزم پرونده گنگ
۶ ماه پیشHelia
در پارت 360مشکوک قضیه
۶ ماه پیشHelia
در پارت 350با اینکه بازپرس چقدر نامرد کار ندارم با اینکه چرا نمیگه اون ماشین رو برداشته باهاش کجا رفته یاد داده به کسی یا برای چی رفته رو چرا نمیگه هیچی
۶ ماه پیش...
در پارت 341بیچارع کسری.. حشتمی همینی ک کسری تو دانشگاهش دید؟
۱ سال پیشHelia
در پارت 340آفرین همین مرد تو دانشگاه که اتفاقا به کسری نزدیک بود
۶ ماه پیشHelia
در پارت 310کاش درد شون تموم بشه کاش ثابت بشه که کار کسری نبوده
۶ ماه پیش
ماریا،
در پارت 1330خداروشکر این داره از *** شیطون میاد پایین..