پارت یک :

اگه بهم می‌گفتن « می‌تونی به یکی از آرزوهات برسی » و من قرار بود از بین کلی آرزو یکی رو انتخاب کنم، بدون شک آرزو می‌کردم یه روز جای مسعود باشم.
نه اینکه با جسم و روح خودم تو جایگاه اجتماعی مسعود قرار بگیرم...نه،اونجوری مصیبت میشد.می‌خواستم واقعا خودِ خود مسعود باشم،با همین جسم و روحی که داره.یکی از دلالیش هم اینه که دوست دارم بدونم یه آدم صد و نود سانتی دنیا رو چجوری می‌بینه.دومیش هم اینه که دوست دارم حداقل یه روزم که شده با اون صدای بَم حرف بزنم.
اما مهمترین دلیلی که باعث میشه همچین آرزویی داشته باشم اینه که واقعا دلم می‌خواد بدونم چطور میشه آدم کسی رو دوست داشته باشه و نگران حالش باشه و همزمان هم بخواد اون شخص رو بکُشه! از اعماق وجود دوست دارم این همه تناقض رو یکجا تجربه کنم و ببینم چه حسی داره بلکم تونستم درکش کنم.
مسعود بعد از باخبر شدن از قضیه‌ی ریونیز و طلسم روی دستم،دوشخصیتی شده بود.در برخورد باهاش حس می‌کردم دارم روی لبه‌ی تیغ راه میرم.هر لحظه ممکن بود بزنه له و لوردم کنه.این بود که وقتی مهربون میشد هم ازش می‌ترسیدم.فقط شانس اوردم که رفتم آزمایش دادم و روشن شد بیماری‌ای در کار نیست و ریونیز در این مورد هم مثه سایر موارد دروغ گفته بود که البته از اون شخصیت سادیسمی و دروغگو اصلا دور از انتظار نبود.
بعد از مشخص شدن جواب آزمایش،مسعود یکم آروم‌تر شد و عصبانیتش فروکش کرد.با اینحال همچنان یه وقت‌هایی حالم خراب میشد که قطعا اثرات طلسم روی دستم بود و این باعث میشد مسعود دوباره قاطی کنه.
بعد از چند روز اقامت اجباری تو خونه‌ی مسعود خسته شده بودم و دلم می‌خواست برگردم خونه‌ی خودم.اما وقتی خواسته‌مو مطرح کردم با مخالفت شدید مسعود روبه‌رو شدم.دلیلش هم واضح بود.وضعیت سورن هم دقیقا مثل من بود.از یه طرف هم نه خودش سر کار می‌رفت و نه می ذاشت من و سورن جایی بریم.بلاخره بعد از چند روز اجازه داد که سورن به خونه‌ی خودش بره.
در واقع پدر و مادر سورن نگرانش شده بودن و فکر می‌کردن اتفاقی براش افتاده یا گندی بالا اورده که داره خودشو قایم می‌کنه.البته خود ِ سورن هم به خاطر کبودی‌ای که همسایه‌ی مسعود پای چشمش کاشته بود نمی‌خواست چند روز آفتابی بشه اما از اونجایی که به بی‌پولی خورده بود، به محض اینکه کبودی‌ش خوب شد تصمیم گرفت به پدر و مادرش سر بزنه و خودی نشون بده و یکم هم پول ازشون بگیره.مسعود هم که دید تمام آذوقه‌ها و خوراکی‌های خونه ته کشیدن،تصمیم گرفت با سورن بره و همزمان که اونو می‌رسونه، برای خونه هم خرید کنه تا این وسط از گشنگی نمیریم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Mah

    0

    دوستان اسم رمان هیچکسان ۴ چی بود؟

    ۵ ماه پیش
  • سلام و عرض وقت بخیر

    1

    خدمت دبیر محترم جناب آقای

    ۱۰ ماه پیش
  • ستایش

    1

    میگن کسایی که گل میکشن نمیتونن حرفشونو کامل

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    اصلا هیجان قسمتای اول و دوم و سوم رو نداشت به اون کیفیت نبود

    ۱۲ ماه پیش
  • نینی

    4

    عزیزم من خوشحال هم میشم صحنه های ترسناک نداشته باشه تا با خیال راحت شبا در سکوت داستان باحال بهراد و اطرافیانش رو بخونم 😆

    ۱۲ ماه پیش
  • Mohsen

    1

    مث همیشه عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • سپی

    1

    آره عرصه تاشو هم بهراد هم سورن هم مسعود

    ۱۱ ماه پیش
  • تارا

    3

    به نظرم ترس و طنز قاطی شدن و قصه خوب نوشته شده

    ۱۲ ماه پیش
  • هدیه

    1

    عالی قلم سوبر فوق العادست

    ۱۲ ماه پیش
  • سپیده

    3

    واقعا یه رمان عالی و بینظیری هست من با این رمان زندگی کردم شیش ساله دارم رمان میخونم اما هیچکسان یه چیز دیگه هست

    ۱۲ ماه پیش
  • ابی

    1

    خیلی گیج کنندس... من تازه جلد چهارم رو تموم کردم چرا داستان اینجوریه؟ بیماری کدوم بود توی اون جلد که هیچی راجب بیماری گفته نشده وا

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    0

    بهراد خیلی خنگ و بی ارزه هست شاید بهتر باشه یه کاری پیدا کنه

    ۱ سال پیش
  • Mahsa

    7

    درسته یکم خنگه ولی اینجوری واضح بهش اشاره کردی بهم بر خورد🥲😂

    ۱ سال پیش
  • F.s

    4

    اون بخش که میگه چطور یه آدم هم نگران یکی هست و میخواد بکشتش خیلی خوب بود👍

    ۱ سال پیش
  • باران

    3

    اینکه انگار همه شرایط داستان رو درک میکنی و وقتی میخونی انگار جای شخصیتی

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    0

    خوب بود فعلا

    ۱ سال پیش
  • پارسا

    0

    عالی مثل همیشه دنبالشون می کنم

    ۱ سال پیش
  • مهرسانا

    2

    احسنت قلمت مانا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!