دوست داشتی؟
رمان ولهان اثر Ava20

رمان ولهان

  • به قلم Ava20
  • ⏱️۴ ساعت و ۵ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 71.3K 👁
  • 243 ❤️
  • 165 💬

خلاصه رمان ترسناک ولهان

رمان در مورد یه جنه یه جن بد که ماموریت هاى خودشو داره مثل همه جن هاى بد با ذکر بِسْم الله زخمى میشه و انسانها رو دوست نداره اما نسبت به انسانها یه حسى غیر از نفرت هم داره اما این حسو نقض میکنه و جوابى بهش نمیده ، قضیه از جایى شروع شد که برادرش کشته میشه و اون مامور میشه بفهمه کیا اونو کشتن تو این راه باعث میشه خیلى اتفاقات براش بیفته و زندگیش به کل تغییر کنه و …

قسمتی از متن رمان ولهان

_ معاينه اش كن
با نعره ام خودشو عقب كشيد و دويد به طرف لاقيس معاينه مختصرى كرد و برگشت طرفم
_ برو فرمانروا رو صدا بزن بايد بيان اينجا
به سرعت خودمو غيب كردم و تو تالار ظاهر شدم پدر مشغول مطالعه كتابى بود با ديدن سر و وضع آشفته ام ، آشفته شد به سرعت بلند شد و گفت
_ كاموس ؟ چى شده !؟
_ با من بياين پدر خواهش ميكنم
دستشو با شوک گذاشت تو دست دراز شده ام چشامو بستم و درمانگاه رو مجسم كردم هردو ظاهر شديم پدر با ديدن رنگ پريده و زار لاقيس كه روى تخت دراز كشيده بود به طرفش رفت سرشو نزديک دهنش برد و گفت
_ كى بود لاقيس ؟
لاقيس ناله خفيفى كرد كه پدر دوباره پرسيد
_ فقط بگو كى !!؟؟
لاقيس دوباره ناله كرد و براى هميشه خاموش شد جلوى پدر نتونستم بغلش كنم خشک شده فقط نگاش ميكردم پدر با خونسردى سرشو بلند كرد روبه پزشک كه سرش پايين بود گفت
_ چى تشخيص دادى ؟
همونطور كه سرش پايين بود جواب داد
_ احضار سرورم ، توسط چند تا آدم احضار شده و سپس با ورد و ذكرى كه باعث مرگ جنيان ميشده كشته شده ، سرورم تشخيص من اينه .
دستام به سرعت مشت شد و اعصابم به شدت خورد شد عصبانيتم اونقدر زياد بود كه اگه الان اون آدما جلوم بودن با دستام ريز ريز ميشدن ، پدر متوجه شد به كنارم رسيد
_ اين براى ما يه ننگه كاموس تو بايد اين ننگو پاک كنى و نزارى به قبيله هاى ديگه برسه چون امكان داره مورد تمسخر قرار بگيريم !
تو دلم برق خوشحالى نشست
_ از اون آدماى خاكى انتقام ميگيرم پدر قول ميدم همشونو تيكه تيكه كنم
دست پدر نشست روى شونه ام
_ نه نبايد بكشى چون پشت اون آدماى خاكى خالقشون نشسته كوچكترين آسيب باعث ميشه تو دادگاه محاكمه بشيم كاموس
_ پس چيكار كنم ؟
لبخند ترسناكى زد
_ بايد اونا رو به بيراهه بكشى ميدونم كه منظورمو فهميدى
مثه خودش لبخند زدم و گفتم
_ بله فهميدم سرورم
چشاشو بست و از نظرم محو شد به طرف لاقيس براه افتادم بالاى سرش ايستادم صورتش بيروح تر از قبل شده بود نفس نميكشيد سرمو بردم جلو تا بتونم مغزشو بخونم بعد از خوندن با لبخند مرموزى گفتم
_ قول ميدم اون بچه ها رو بگيرم و بزرگترين آسيبى كه از ما به انسانها زده ميشه رو بهشون بزنم تو اين راه كمكم كن
كنار ديوار ايستادم سه تا پسر بچه كه بيشتر از سى نبودن به طرفم ميومدن ، اخم كردم و نفرت تو وجودم شعله كشيد ، اين بچه ها بخاطر چند دقيقه تفريح برادرمو كشتن ! هنوزم برام جالب بود اين سه تا بچه چطورى تونستن لاقيس به اون قدرتمندى رو بكشن !! به
من رسيدن عينک آدمگونه اى كه گذاشته بودم اذيتم ميكرد اما اونا نبايد چشاى منو ميديدن من الان يه آدم با جسم آدم بودم و قابل رويت براى چشماى اون آدما ، بايد يه فكرى براى تغيير رنگ چشام ميكردم !
دويدم و با يه حركت كاملا واقعى خودمو زدم به يكيشون هردو پرت شديم عقب اون دوتاى ديگه دويدن طرف دوستشون و بلندش كردن رو بهم كه هنوز روى زمين نشسته بودم غريدن
_ چته مرد حسابى جلوتو ببين
خودمو خسته نشون دادم مثلا چند مترو دويده بودم
_ واقعا ببخشيد نميدونستم شما اينجايين وگرنه سرعتمو كنترل ميكردم
حدسم درست بود نرم شدن اونى انداخته بودم رو زمين اومد جلو به نظر ميومد مهربونتر از اون دوتاى ديگه باشه بازومو گرفت و كمكم كرد بلند شم دستشو اورد جلو و گفت
_ سلام من ناصرم
با شنيدن ( سلام ) تنم گر گرفت احساس كردم زخمى شدم ، ناصر اشاره كرد به پسر سمت چپش كه قد بلند بود با صورتى گرد و چشاى قهوه اى روشن
_ ايشونم دوستم بهروز
و سمت راستى با چشاى سبز كمرنگ و قد متوسط
_ و دوست ديگم ياشار
هردو ابراز خوشنودى كردن خوشحال بودم لااقل سلام نكردن تا دوباره زخمى شم !! دست ناصر كه پسرى هم قد ياشار بودو فشردم
_ كاموس
لبخند زد
_ خوشبختم كاموس ، ما داريم ميريم سينما دوست داشتى با ما بيا
ياشار و بهروز هم تاييد كردن از خدا خواسته باهاشون همراه شدم كه ياشار پرسيد
_ راستى دنبالت كرده بودن اينجورى در ميرفتى ؟ شونه ناصرو له كردى
_ خب من از تنهايى ميترسم جاهايى كه تنهام تند طى ميكنم تا زودتر به جمع برسم
يه نگاه عجيب به همديگه انداختن لابد با هم ميگفتن مرد گنده از چى ميترسه ؟! بهروز گفت
_ اينجا كه چيزى نيست بترسى تازه اخرين درجه ترس جنه كه ما يكيو كش..
با سلقمه ناصر ساكت شد دوباره عصبانى شدم دستمو مشت كردم تا نره تو بدن فانى و ضعيفشون
صداى خنده ياشار بلند شد هرسه با تعجب نگاش كرديم كه با همون خنده گفت
_ باو تو جاهايى كه تنهايى تند طى ميكنى يهو به ذهنم رسيد دستشويى رو چجورى طى ميكنى لابد ....
ناصر اينبار با غرشى ساكتش كرد اما هرسه خنديدن براى منكه اين جمله ها اصلا جالب نبود !
_ داشتى كجا ميرفتى ؟
به ناصر نگاه كردم به نظر ميومد عاقل تر از اون دو تا پت و مت باشه
_ خونه
_ خونه ات كجاست ؟
_ همين دور و برا
بهروز با ذوق گفت
_ عه چه خوب ما هم يه خونه مجردى داريم چطوره باهم بيشتر اشنا شيم از دست اين دوتا ديوونه براى يه مدتى خلاص شم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ولهان
  • سارینا

    0

    دومین باره که دارم این رمان رو میخونم اخرین بار چند سال پیش بود واقعا رمان جالبی هست و خواننده رو جذب رمان میکنه من جلد دوم و سومش رو نخوندم هنوز میخوام پیداش کنم حتما بخونمش رمان قشنگی هست ✨🌸

    ۴ هفته پیش
  • فرانک

    0

    تموم جداشون خوندم واقعا رمان خوبی بود

    ۴ ماه پیش
  • Ella

    0

    عزیزم اگر جلد سوم رو داری میشه لطف برای من داخل پیامرسان داخلی بفرستی؟ *** این ایدی سروش پلاس *** اینم آیدی *** خیلی ممنونت میشم💜

    ۳ ماه پیش
  • فرانک

    0

    فکر کنم از تو گوگل خوندم چند سال پیش بود

    ۳ ماه پیش
  • Ella

    0

    پی دی افشو نداری برام بفرستی؟🥲🥲🥲چون هرچی میگردم توی گوگل پی دی اف جلد سوم نیست

    ۲ ماه پیش
  • فرانک

    0

    چند سال پیش بود اصلا یادم نیس شاید پاک کردن پی دی افشو

    ۲ ماه پیش
  • Wuyifan

    0

    پیدا کردی به منم بده

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه نادریان

    0

    سلام میشه واسه منم بفرستی جلداشو؟ 09382144122

    ۱ ماه پیش
  • روشی

    0

    منم جلد دوم سومش رو میخام واسم میفرسی؟

    ۴ هفته پیش
  • نور

    0

    جلد دومشون پیدا نکردم میخوامش😕😕😕

    ۲ ماه پیش
  • M.m

    1

    همچی خیلی سریع پیش میرفت و این جالب نبود.

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    2

    و اینکه اره باید گوگلو زیر و رو کنی که جلداشو پبدا کنی ولی اگه بخای پیدا میشه منم انقد زور زدم که تونستم جلداشو پیدا کنم واسه همین حذفشون نکردم

    ۴ سال پیش
  • رمان

    0

    میتونید برام بفرستید؟ من دنبال جلد سومشم

    ۱ سال پیش
  • گیسو

    0

    میشه برام بفرستی؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مصی

    0

    میشه بگید جلد دوم و سومش اسمشون چیه

    ۵ ماه پیش
  • Sapphire

    1

    رمان قلم قوی و جذابی داشت، به علاوه شخصیت کاموس که نقش پر رنگی در تمام داستان داشت عالی بود. مشتاقانه منتظر ادامه این رمان هستم و این رمان رو پیشنهاد میکنم، خسته نباشید

    ۵ ماه پیش
  • رها

    0

    خیلی عالی بود ولی جلد سومش پیدا نمیکنم

    ۹ ماه پیش
  • نهال

    2

    جلد دوم و سومش هم بزارین خیلی خوب میشه

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه

    0

    عالی بود، واقعا قشنگ بود، جلد 2 هم تو همین برنامه هست؟ اسمش چیه؟

    ۱۱ ماه پیش
  • عسل محمدی

    0

    من چند سال پیش خیلی زود این رمان رو خوندم از اون موقعه منتظر بقیش هستم یعنی آخرش اینجوری تموم شد؟ خود نویسنده گفته بود ادامش میاد ولی هیچ وقت نیومد

    ۱۱ ماه پیش
  • ساحل ۲۹ از بوشهر

    5

    یکی از رمانای عالی بود ک خوندم از ۱۵ سالگی دارم رمان میخونم خیلی خوشم اومد همین با منابع معرفی میکردین عالی بود

    ۱ سال پیش
  • Ghazal

    2

    جالب بود خوشم اومد ولی به نظرم جلد اولش خفن تر بود جلد اولش خیلی ضعف ولهان رو نشون میداد به جلد سه هم که رسید مشکلاتش روز به روز بیشتر میشد و این عمق کلافگی برای منی که با دقت رو نکاتش توجه داشتم رو داشت ولی به هر حال خیلی قشنگ و متفاوت بود

    ۱ سال پیش
  • سحر

    6

    من هر سه جلدشو خوندم.بسیار عالی و جذاب.جلد یک :ولهان ، دو:ترایبلها.سه: لنسولت. جلد دو و سه،از نگاه دانلود،پی دی اف دانلود کردم.

    ۳ سال پیش
  • Mm

    0

    از کجا جلد دو و سه رو کرفتی؟؟

    ۲ سال پیش
  • ??

    0

    خیلی زیبا و جالب در طول داستان اتفاقاتی افتاد که خیلی جالب بودن اما آخر داستان بد تموم شد اینکه ولهان زندانی شد و پدر ها شو از دست داد دوست دارم هر چه زود تر جلد دوم رو هم بذارید

    ۲ سال پیش
  • غرل

    0

    رملن جالبی بود ولی باعث شد از دنیا بیزار بشم ححال خستهباشید

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!