پارت پنجاه و سوم :


داروین که ضد طلسم رو روی آتیش گرفته بود پرسید: «بیام؟!»
حامی بهش گفت: «کاملا قرمز شده؟»
داروین: «تقریبا.»
حامی: «هر وقت کاملا قرمز شد بگو.»
داروین: «باشه.»
حامی بهم گفت: «آماده باش که هر وقت گفتم بریم نزدیک داروین.اگه آهنش گداخته نباشه اثر نمی‌کنه.»
«باشه.»
بدجور استرس گرفته بودم.دوست داشتم از حرفم برگردم ولی هر جور فکر می‌کردم نمی‌تونستم طلایی که حامی صرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    این پارت عجب هیجانی داشت

    ۱ سال پیش
  • حسام.ف

    0

    پارت ها خیلی کوتاهه و ولی باید وایسیم تا فردا شبش..پارت هارو طولانی تر کنید

    ۱ سال پیش
  • Zeo

    3

    تصور قیافه مسعود وقتی که در خونشو باز میکنه و این چهار تا رو که از پاچه و شونه هم آویزونن میبینه عالیه😂👌 داروین رو خیلی دوست دارم، یک سبک زندگیه🫠 و اینکه نویسنده عزیز توی دیالوگ نوشتن خیلی با مهارتی✨️👌 واقعا از گفتگوهای این رمان لذت میبرم😍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️