هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت پنجاه و دوم :
همگی توی پذیرایی نشستیم و حامی گفت: «به جز دلتنگی یه موضوع دیگه هم هست که ترجیح دادم سریع بریم تو کارش.»
«چه موضوعی؟»
از جیب کاپشنش یه پارچهی قرمز گلدار بیرون آورد و گفت: «ضد طلسمی که میخواستی رو برات ساختم.»
گفتم: «چه جلد قشنگی هم داره...»
حامی: «خوشحال نشدی؟»
«چرا...»
حامی: «ولی قیافهت چیز دیگهای میگه!»
«میدونی آخه یه موضوعی پیش اومد که باعث شد به ک
لطفا صبر کنید...
