خلاصه رمان :
همه اونو به عنوان یه پسر خوب و باهوش میشناسن.ولی پشت اون نقاب،یه پسر بد قایم شده.نیو پسریه که راحت دروغ میگه.به هیچکس اعتماد نداره.رفاقت رو بیارزش میدونه و همه براش ابزارن،همه جز برادرش؛برادری که دلیل سقوط نکردنش به ورطهی خلافه.نیو استادِ پول درآوردن از راههای عجیبه.تا جایی که برای رسیدن به ثروت بینهایت،پای یه نیروی ماورائی رو به زندگیش باز میکنه.غافل از اینکه بعضی نیروها رو نمیشه کنترل کرد.با ورود این نیرو،نقاب از چهرهی نزدیکترین آدم زندگیش کنار میره.برادری که فکر میکرد آخرین نقطهی اتکاست به بزرگترین زخم زندگیش تبدیل میشه.گذشتهای که فکر میکرد برای همیشه دفن شده برمیگرده.رازها یکییکی فاش میشن و نیو درحالیکه دنیاش فرومیریزه،به جای پذیرش حقیقت،به تاریکی پناه میبره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نیو - پارت 48
نزدیک آتیش، درحالی که پتو روی شونههام بود، آخرین صفحات کتاب رو میخوندم. جایی که شخصیت اصلی وسط هزارتو گیر کرده بود و واسه روشن کردن اطرافش، کتاب خانهی برگها رو آتیش زد. یعنی کتابی که میخوندم قبلا نابود شده بود و حتی نسخهی اصلی هم نبود! با این فکر به هیجان اومدم و لبخند زدم. جان با صدای لرز...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 47
(بیست دقیقه قبل از انفجار) میمونک کمرنگ، من و جان و آرمان رو توی اتاق ایزوله زندانی کرد. اتاقی که تمام دیوارها و کف و سقفش با لایهی ضخیمی از فوم سفید مات پوشیده شده بود. اتاق حدودا سه یا چهار متر بود که با نور یه لامپ کمسو و غیرقابل شکستن، پشت حفاظی محکم در سقف روشن شده بود. درِ اتاق هم به خاط...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 46
از نگاه آرن ورودی اداره بودم که به آرش برخوردم. فوری گفت: «چهطوری بزغاله؟» «سربهسرم نذار،حوصله ندارم!» وارد سالن اصلی شدیم و به سمت پلهها رفتیم. آرش: «عجیبه! من هر وقت زرنگیهای داداشمو میبینم عشق میکنم. تو چرا حالت گرفتهست؟» عصبی شدم: «واسه خلافکار شدنش ذوق کنم یا اینکه نزدیک بود با سَم...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 45
تصمیم گرفتم به خاطر موانعی که ناخواسته سر راه سمک قرار داده بودم، کمک کنم تا برادرش رو پیدا کنه. سمک برخلاف آرن یه برادر خوب بود. انصاف نبود نذارم از ارث خانوادگیش برای نجات برادرش استفاده کنه. اما احمقانه بود اگه تسلیم وجدان میشدم و اون عتیقهی میلیاردی رو تحویلشون میدادم. همچین تبصرهای در قو...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
ماشین فقط سمند سورن
0نیو عزیزم اونقدر باهوشه که میتونه همه رو نجات بده🤌 چقدر این پسر جذاب و بافکر و باهوشه🙏🏻🎀
۲ ساعت پیشAli
در پارت 430از نظر من ارشک 😏
۲۴ ساعت پیشAli
در پارت 430ارشک😏واضحه که اونه
۲۴ ساعت پیشFaezeh
در پارت 480خسته نباشی عزیز واقعا رمانت عالی بود دلم برای همه کارکترها تنگ میشه به خصوص نیو و سمک
دیروزLora
در پارت 481مثل همیشه بهترینیی دخترات هم خیلی خوبنن
۲ روز پیشAli
در پارت 420به نظرم نیو بهتر هستش هم بامزه ای هم خشمشو دوست دارم هم گوگوله هم اینکه پول دوسته خلاصه که نیو باحالتر
۲ روز پیش۰۰۰۰۰
در پارت 483داره رمان خفن میشه رضای دهن لق و هم کاش بیارن تویی باند مافیاییشون
۵ روز پیشزن بابای نیو
در پارت 480وای گفتی جای اون خالیه
۵ روز پیشستوان ملیکا
در پارت 480ایده جالبی بود واقعا😅✌🎀
۳ روز پیشستوان ملیکا
در پارت 430فکر کنم سمک، اون نانا رو داره
۳ روز پیشستوان ملیکا
در پارت 420سمک تیمی کار می کنه و جالبه کاراش، ولی اگه دوست داری یه رمان متفاوت با هیچکسان باشه،به نظرم با نیو ادامه بدی جدیدتره.الان سمک وجان وآرمان همون سورن وبهرادومسعوده تقریبا.با هر کدوم که ادامه بدی سلیقمه
۳ روز پیشسوده
در پارت 421بنظرم نیو گزینه بهتریه،سمک هم خیلی کراشه ولی برای نقش اول همون نیو پسنده
۴ روز پیشزن حاجی
در پارت 482وای باورم نمیشه تموم شد 🥲 نشاط کلی خسته نباشی عزیزم ممنونم ازت که نیو رو نوشتی چقدر شخصیت های دوست داشتنی به دنیامون اضافه کردی🫂
۴ روز پیشزن حاجی
در پارت 450اکچولی خیلی پارت خوبی بود🤣🤣
۴ روز پیشیلدا
در پارت 480عالیی بود عالیی 🤗دلم برام انتظار برای پنجشنبه جمعه ها و خوندن این داستان بی نظیر تنگ میشه چقدرر یه قسمت هاییش خندیدم و یه جاهایی در هیجانش غرق شدم موفق باشی💫
۴ روز پیشزن حامی
در پارت 440چقدرر خفن بود این پارت
۴ روز پیش

ماشین فقط سمند سورن
در پارت 480ایده نابی که تو دادی نیو💅🏻با اون هوش بالاش میتونه همشونو پولدار کنه🤌