خلاصه رمان ماجراجویی نیو
همه اونو به عنوان یه پسر خوب و باهوش میشناسن.ولی پشت اون نقاب،یه پسر بد قایم شده.نیو پسریه که راحت دروغ میگه.به هیچکس اعتماد نداره.رفاقت رو بیارزش میدونه و همه براش ابزارن،همه جز برادرش؛برادری که دلیل سقوط نکردنش به ورطهی خلافه.نیو استادِ پول درآوردن از راههای عجیبه.تا جایی که برای رسیدن به ثروت بینهایت،پای یه نیروی ماورائی رو به زندگیش باز میکنه.غافل از اینکه بعضی نیروها رو نمیشه کنترل کرد.با ورود این نیرو،نقاب از چهرهی نزدیکترین آدم زندگیش کنار میره.برادری که فکر میکرد آخرین نقطهی اتکاست به بزرگترین زخم زندگیش تبدیل میشه.گذشتهای که فکر میکرد برای همیشه دفن شده برمیگرده.رازها یکییکی فاش میشن و نیو درحالیکه دنیاش فرومیریزه،به جای پذیرش حقیقت،به تاریکی پناه میبره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نیو - پارت 34
از نگاه سمک (سه روز قبل از شلیک به نیو) چیزی به پایان شیفت نمونده بود.آخرین وظیفهم،ویزیت و گرفتن شرح حال از بیماری بود که با دلدرد شدید به بخش مراجعه کرده بود. جلوی تخت ایستادم: «فکر میکنم معاینهی لگنی لازمه.» بیمار که زنی جوون بود با شنیدن حرفم بغض کرد: «یعنی راه دیگهای نیست؟!» «با توجه ب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 33
تصمیم داشتم قبل از طلوع خورشید فرار کنم.یکی از گلولهها به عضلات شونهم خورده بود و اون یکی به بالای کمرم.شانس آوردم به ریه یا لگنم نخورده بود وگرنه حتی نمیتونستم راه برم،چه برسه به فرار. احساس ضعف میکردم و تب داشتم.در شرایطی نبودم که بجنگم و بِدوم.نقشهی اولیهم این بود که بیسروصدا دویست متر ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 32
بدنمو حس نمیکردم و سرم سنگین بود.صداهای نامفهوم میشنیدم که گیجم میکرد.حتی زورم نمیرسید چشمامو باز کنم...ولی بالأخره تونستم. توی جایی شبیه بیمارستان بودم.تخت،مانتیور و وسایل اطرافم مثل بیمارستان بود ولی دکور اتاق نه.کاغذ دیواری و لوستر بالای سرم خبر از این میداد که توی ملک شخصیام. کسی که به...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 31
از نگاه آرن یک شبانهروز از جراحی میگذشت و نیو هنوز به هوش نیومده بود.توی خونهش هم سرنخی پیدا نکردیم.تمام ماجرا مثل یه کلاف بیسر بود. طی اون بیست و چهار ساعت از بیمارستان بیرون نرفتم و بیدار بودم.فقط نیم ساعت،نشسته روی صندلی خوابیدم.سرم داشت میترکید. برای اینکه هوای تازه به کلهم بخوره از ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
قل سوم(فاموس)
در پارت 340این جان چه آب زیرکاهیه چقدر اون اولا دلم براش میسوخت همچی نقشه بوده نیو بیچاره رو فقط انداختن تو دردسر نکنه پسر لواسانیم این سه نفر دزدیدن؟!
۲۴ ساعت پیشمهری
در پارت 331پشمام(._.)
دیروزنیوِ نی نی
در پارت 340آخی سمک در واقع گوگولیه😍
۲ روز پیشنقره پسند
در پارت 340ماهی گوزو و هویج سابق😂🤦🏻
۲ روز پیشزن قاموس بن سهی اصل
در پارت 341فقط میتونم بگم هرچی پارت بیشتری از نیو میخونم دیگه هیچی ازم نمونده خودمم ریختم
۲ روز پیشنقره پسند
در پارت 331اینا تو دار و دستشون جن و زامبی هم دارن
۲ روز پیشنقره پسند
در پارت 320منم به جن ها حق میدم
۲ روز پیشزن حاجی
در پارت 340ماهی گوزو🤣🤣
۲ روز پیشزن حاجی
در پارت 331چقدر زامبی رو مخ بود🤣
۲ روز پیشزن حاجی
در پارت 331داشتم فکر میکردم که جان مثل فرشته نجات ظاهر شد که آخرش رکب خوردم
۲ روز پیشدرنا
در پارت 340چی دید شبنم که یه دفعه ترسید؟ نگو که اونی که معرفیش کرده بود آرمان رو به نیو جان بود😂 منم مثل بچه دبستانی ها وقتی اسم سمک رو شنیدم یاد سمعک افتادم، قبلا هم کامنت گذاشتم راجبش.. عالی بود، بیش از اندازه و به شدت منتظر این که چی سر نیو میاد، برو سر وقت عشق من😭🫣
۲ روز پیشزن بابای نیو
1ولی حاجی اگه رمان راجب سمک و مشکلاتش با قدرتش بود چه خدایی میشد:( ما یه اسپین اف از سمعک جون میخوایم
۲ روز پیشزن بابای نیو
0ارمان و جان و سمک یا برادرن یا فامیلن پشمامم
۲ روز پیشزن بابای نیو
0چقدر مینالید شما سه تا نکبت؟ حداقل الان دارفید همچنان بشکه صداتون نمیکنن
۲ روز پیش

گردنبند آرن
در پارت 340پسر عمو هستن هر سال تاشون😸 خیلی بانمک بودن فقط اونجا که جان قیمه سفارش داده بود 🤣 قیافه سمک😐