خلاصه رمان ماجراجویی نیو
همه اونو به عنوان یه پسر خوب و باهوش میشناسن.ولی پشت اون نقاب،یه پسر بد قایم شده.نیو پسریه که راحت دروغ میگه.به هیچکس اعتماد نداره.رفاقت رو بیارزش میدونه و همه براش ابزارن،همه جز برادرش؛برادری که دلیل سقوط نکردنش به ورطهی خلافه.نیو استادِ پول درآوردن از راههای عجیبه.تا جایی که برای رسیدن به ثروت بینهایت،پای یه نیروی ماورائی رو به زندگیش باز میکنه.غافل از اینکه بعضی نیروها رو نمیشه کنترل کرد.با ورود این نیرو،نقاب از چهرهی نزدیکترین آدم زندگیش کنار میره.برادری که فکر میکرد آخرین نقطهی اتکاست به بزرگترین زخم زندگیش تبدیل میشه.گذشتهای که فکر میکرد برای همیشه دفن شده برمیگرده.رازها یکییکی فاش میشن و نیو درحالیکه دنیاش فرومیریزه،به جای پذیرش حقیقت،به تاریکی پناه میبره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نیو - پارت 22
یک هفته از آخرین ملاقاتم با آرن میگذشت و همچنان جواب تماسهامو نمیداد. احساس بیانگیزگی میکردم.دنیا رنگ باخته بود و توی هالهی خاکستری گیر افتاده بودم.بدون هیچ هدفی فقط دراز میکشیدم و به در و دیوار نگاه میکردم.حتی از غذا خوردن هم لذت نمیبردم. کاکتوس شکارچی هم مثه من داشت میمُرد.زرد و خشک ش...
بروزرسانی در : ۲۵ دقیقه پیش
-
رمان نیو - پارت 21
نیم ساعت پیش از پنجره دیدم که همه رفتن و خونه ساکت شد.محل خاکسپاری دور بود و شب برنمیگشتن.میخواستم برگردم خونهی خودم ولی آرن تصمیم گرفته بود بمونه،پس منم باید میموندم. برای از یاد بردن درد کتاب میخوندم.کتابی که جان با ورود ناگهانیش باعث شد فراموشش کنم. توی بالشت فرو رفته بودم و کمکم داشت خ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 20
یک روز بعد از مرگِ پیری،مراسم خاکسپاری بود.طبق وصیّتش قرار بود در روستای زادگاهش دفن بشه.برای همین فامیل و آشناها توی خونه جمع شده بودن تا بعدازظهر راه بیفتن. من همراه آیدین و نقره و داداشش توی آشپزخونه بودیم و وسایل پذیرایی از مهمونا رو آماده میکردیم. روی زمین نشسته بودم و خرماها رو توی ظرف می...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان نیو - پارت 19
اون کنهی مزاحم از صبح چسبیده بود به آرن.یک ثانیه هم ازش کنده نمیشد! بابای بیغیرتشم عین خیالش نبود.فقط زیرچشمی منو میپایید. یه جوری نگاه میکرد انگار میخواست انتقام یه چیزی رو بگیره...ولی خودشم نمیدونست چی! رفتم توی آشپزخونه.نقره و داداشش اونجا بودن. جلو رفتم و پرسیدم: «آرن رو ندیدی؟!» نقر...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان نیو
آمادهم که پارت هدیه بذارم،اما باید لایکها رو به ۴۰۰ برسونید ¯_ಠ_ಠ_/¯
یوریک
1نظرتون چیه رمانو لایک کنید؟
۲۴ ساعت پیشکتک زنِ آیدین
در پارت 210دلم واسه نیو میسوزه بااینکه خیلی پدرصوخته و بیرحم و موذیه ولی دوسش دارم😞
دیروزدر احاطهی میمونکها
0خواستم بگم تو ژانر جنایی و پلیسی هم مثل ترسناک فوق العاده هستی. هیچکسان سه و نامقدس از مورد علاقه هامن. امیدوارم بعد از این کتاب کلی کتاب جدید بنویسی. خسته نباشی خوشگل خانم😍😍😍❤️❤️❤️
دیروزدر احاطهی میمونکها
در پارت 211چه پارت حق و خفنی بود. بسی لذت بردیم. داستانت فوق العاده است. قلم زیبات بی نظیره و داستان پردازی و شخصیت پردازی همشون درجه یک. تو نویسنده ی عالی ای هستی. راستی باعث افتخاره از اسم مستعارم خوشت اومده. خیلی ذوق کردم🥺🥺🥺😍😍😍 یه سوال. توی بله کماکان فعالیت می کنی یا مهاجرت می کنی ***؟
دیروزدر احاطهی میمونکها
در پارت 200نیو کشته شدنش اصلا براش مهم نیست. مهم اینه که قاتلش ادم ضایعی نباشه. خدایااا بچم😂😂 باورم نمیشه حقیقت رو به ارش گفت. بیچاره میشه که. حتما ارن چون نیو باباشونو کشته باهاش بده🤔🤔 از تک تک شخصیتا خوشم میاد.
دیروزدامونِ کلفت
در پارت 212اینکه داداشش آرش رو بیشتر از آرن دوست داشته یاد این افتادم بابای داروینم ایرج رو به داروین ترجیح داده بود اونو دوست داشت 🥲
۲ روز پیشپوتین پاپیون صورتی🎀
در پارت 210قلبمو با این یاداوری به درد آوردی دامون کلفت😔🤚🏻
دیروزدرنا
در پارت 210خیلی جذاب بود... نیو هم آخر سر تو دام آرن افتاد. احساس می کنم الان آرن مثل چاک تو بهتره به ساول زنگ بزنی، می افته دنبال نیو تا بندازدش زندان... هرچند این همه سال می تونست ولی نمی دونم چرا اینجا جاییه که از هم جدا می شن.😂
۲ روز پیشدرنا
در پارت 210و راز آرن که باعث جداییشون می شه کشف می شه.
۲ روز پیشزن حاجی
در پارت 202وای نقره خیلی خوبه، سرماخوردگی مردا رو خوب گفت یاد بعضیا افتادم🤣🤣🤣🤣
۳ روز پیشمامی پسند
در پارت 200نههههههه😂😂😔😔😔
۳ روز پیش
sober | نویسنده رمان
😂❤️
۲ روز پیشدامونِ کلفت
در پارت 200دقیقا منم تا خوندم🤭😂😂
۲ روز پیشدامونِ کلفت
در پارت 200اِی گوش بریده دُمتم بریده 🤭😂
۲ روز پیشدامونِ کلفت
در پارت 210نیویِ بیچاره عجب سیاست دارکی آرن زد 🥺
۲ روز پیشکبری
در پارت 211شادی عزیزم داستانت حرف نداره ❤❤❤❤🙂🙂
۲ روز پیشپوتین پاپیون صورتی🎀
در پارت 212چه عشق برادرانه ای، قلبم رقیق شد ترومای مشترک، قتل مشترک، اوف🤌🏻💞
۲ روز پیشماشین فقط سمند سورن
در پارت 200خیلی دوس دارم بدونم روح نگهبان رضا کیه🥲وااییی نقره خیلی باحاله خوشم میاد ازش😔🎀
۳ روز پیش
sober | نویسنده رمان
احتمالا آلبر کامو 😄
۲ روز پیشپوتین پاپیون صورتی🎀
در پارت 201روح نگهبان❌ آلبر کامو✔
۲ روز پیشپوتین پاپیون صورتی🎀
در پارت 200من اگه جای رضا بودم بهم برمیخورد، داداش تو روح نگهبان منی یا این؟
۲ روز پیش
مبینا
در پارت 100سلام کی میتونم اطلاعات واریز رو بفرستم تا رمان واسم باز بشه ؟ پرداخت کردم ولی نمیشه ب قسمت پشتیبانی فرستاد نمیدونم نوشته سایت ب جای دیگه ای منتقل میشه یا همچین چیزی