دوست داشتی؟
رمان هیچکسان - جلد سوم (حقیقت رمانتیک قتل ) اثر sober

رمان هیچکسان - جلد سوم (حقیقت رمانتیک قتل )

  • به قلم sober
  • ⏱️۶ ساعت و ۱۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 91.8K 👁
  • 606 ❤️
  • 567 💬

خلاصه رمان ترسناک هیچکسان - جلد سوم (حقیقت رمانتیک قتل )

شخصیت اصلی داستان ، بهراد مثل جلد قبل با کمک جنی به اسم هاموس به مردم کمک می کنه…یه شب که بهراد داره از سر کار به خونه ش برمی گرده یه پسری رو می بینه که توی کوچه مونده و جایی نداره بره،دلش می سوره و با خودش می برش خونه.فردای اون شب مامورای آگاهی بهش خبر میدن که یه قاتل زنجیره ای دنبالشه…کمی که می گذره بهراد متوجه میشه پسری که توی خونه ش راه داده…

قسمتی از متن رمان هیچکسان - جلد سوم (حقیقت رمانتیک قتل )

بعد از چند بار در زدن، یه پسر بچه ی کوچیک ِ تپل اومد درو باز کرد.بچه ی بامزه ای بود، حتی من که اصلا با بچه ها صمیمی نیستم دلم می خواست لپشو بکشم....البته همین کارو هم کردم.لپشو کشیدم و گفتم : چطوری پسر؟!
اونم محکم زد روی دستم و گفت : این فضولیا به تو نیومده! ...( یه حرف زشت هم زد که اصن روم نمیشه به زبون بیارم!)
هیولایی بود واسه خودش...توحید هم فقط بهش گفت : اِ، بی ادب!...
حالا اگه بابای من بود با کمربند سیاه و کبودم می کرد.
با توحید و برادر عتیقه ش رفتم تو.خونه شون ویلایی بود.ساختمون خونه وسط حیاط قرار داشت و خیلی خیلی قدیمی به نظر می رسید، از شیروونی ش گرفته تا در و دیوارهاش...همه جاش درب و داغون بود.
به محض ورود به خونه ناگهان مادر توحید یه سلام به طرفم شلیک کرد که برق از کله م پرید! هم بلند گفت و هم اینکه یه جایی وایساده بود که من نمی دیدمش، این بود که خیلی جا خوردم.باهاش احوالپرسی کوتاهی کردم.توحید داشت برای مادرش در مورد اومدن ِ من توضیح می داد... .
ازشون کمی فاصله گرفتم و تا نگاهی به دور و بر بندازم.فضای خونه شون به شدت سنگین بود، آدم فکر می کرد هر لحظه ممکنه چند تا جن بریزن روش و کتکش بزنن! با اینکه خونه ی بزرگی بود اما پنجره های کم و کوچیکی داشت.با توجه با جهتِ قرار گرفتن پنجره ها، میشد حدس زد که اصلا آفتاب گیر نیست و روزا نور خوشیدو به چشم نمی بینه.
- توی خونه اتاق یا محل خاصی هست که آزار و اذیت ها اونجا بیشتر باشن؟
توحید اومد پیشم و گفت : نه...ولی این اواخر از آشپزخونه خیلی صدا می شنویم.صداهایی مثه جا به جا شدن و به هم خوردن ظرف ها.
به دور و برم نگاهی انداختم اما آشپزخونه رو ندیدم...گویا اُپن نبود.بهش گفتم : میشه بریم اونجا؟
توحید – بله، بفرمائین از این طرف.
با هم به آشپزخونه رفتیم و من کنار اجاق گاز ایستادم.ظاهرا که همه چیز رو به راه بود.این قسمت از خونه هم مثل جاهای دیگه ش خیلی قدیمی بود.چیزی که باز هم توجهمو جلب کرد پنجره ی کوچیک آشپزخونه بود.فک کنم یه مقدار از اون سنگینی جو به خاطر همین پنجره های کوچیک و بدیِ تهویه ی هوا بود.
- امیدوارم ناراحت نشی اما معماری خونه تون داغونه!
توحید – درسته...اگه می تونستم حتما عوضش می کردم.
- بگو ببینم، مطمئنی همه چیزو به من گفتی و چیزی رو جا ننداختی؟
توحید – خب...نه...همه ی اتفاقای عجیب رو نگفتم!
- نه، منظورم اینه که مطمئنی خودتون کاری نکردین که باعث تحریک جن ها به آزار و اذیتتون بشه؟!
توحید – آهان...آره مطمئنم.اگه چیزی بود حتما بهتون می گفتم.
همین لحظه مادر توحید هم اومد توی آشپزخونه و پرسید : چیزی دستگیرتون شد؟
- بله، با توجه به حرفای توحید و ظاهر خونه تون، من فکر می کنم مشکل از خونه ست.ببینید معمولا جن هایی که به یه مکان خاص تعلق خاطر دارن یا از اول توی اون مکان بودن و خودشونو صاحب اصلیش می دونن، یا اینکه به خاطر شرایط اون مکان بهش جذب میشن.حدس من اینه که شرایط خونه تون جن ها رو به اینجا علاقه مند کرده.اگه اشتباه نکنم یه حموم عمومی هم توی کوچه تون دیدم...
توحید – اگه حدس شما غلط باشه و این جن ها صاحبای اصلی خونه باشن چی؟
- خیلی از اون جن ها همراه آدما توی خونه ها زندگی می کنن و با این قضیه هم مشکلی ندارن و اینکه جن های مومن، با هر دین و مذهبی، علاقه ی چندانی به همنشینی با آدما ندارن.این جور مواقع خودشون از اون خونه یا محل کوچ می کنن، اما جن های خونه ی شما کتاب های مذهبی رو می سوزونن و اذیتتون می کنن...یعنی می خوان شما رو فراری بدن...البته اینو هم بگم، حدس من کمی خوش بینانه بود و امیدوار هم هستم به خاطر شرایط خونه تون به اینجا جذب شده باشن وگرنه چاره ای جز ترک خونه ندارید.
مادر توحید با نگرانی گفت : یعنی واقعا باید از این خونه بریم؟
- اگه جن ها از نوع اول باشن بله.ولی نگران نباشید، من سعی می کنم شرایط به ضرر شما نشه...خب، بهتره کارمو شروع کنم.میشه برام قرآن بیارید؟!
توحید – ولی ما قرآن نداریم...بعد از اینکه کتابخونه مونو سوزوندن دیگه جرأت نکردیم توی خونه قرآن بیاریم.
- در هر صورت من الان به قرآن نیاز دارم.
توحید – اگه واجبه می تونم برم از همسایه ها بگیرم....ببخشید می پرسم ولی اینا که قبلا قرآن رو سوزوندن، یعنی ممکنه ازش ترسی هم داشته باشن؟!
لبخندی زدم و گفتم : این استفهام انکاری ت جوری بود که انگار خیلی قرآن رو دست ِ کم گرفتی.ببین اونا قرآن رو آتیش زدن و البته کار خیلی بدی هم کردن اما خوندن ِ کلام خدا یه اثر خیلی متفاوت داره.چون اونا تحمل شنیدنش رو ندارن...و من شک ندارم که کافر هم هستن و این اثر قرآن چند برابر میشه.
توحید – خب... پس من برم از یکی از همسایه ها قرآن بگیرم.
توحید و مادرش داشتن در مورد اینکه از کدوم همسایه قرآن بگیرن حرف می زدن.من هم توی اون چند لحظه نگاه دوباره ای به اطراف انداختم که دیدم یکی از شعله های اجاق گاز بدون دلیل روشن شد! حسابی جا خوردم و خیلی سریع متوجه شدم همه ی حرفامون رو شنیدن و احتمالا احساس خطر کردن.بدون اینکه توحید و مادرش متوجه بشن آروم حرکت کردم ،جلوی شعله وایسادم و خاموشش کردم.
ترجیح دادم دیگه توی آشپزخونه نمونم و از اونجا بیرون اومدم.توحید هم ازم چند دقیقه مهلت خواست تا بره و از یکی از همسایه هاشون قرآن بگیره.
استرس داشتم و نمی تونستم بشینم، همش توی پذیرایی شون چرخ می زدم و هر از گاهی هم از پنجره به حیاط نگاه می کردم ،برف خیلی شدید شده بود و هر لحظه ارتفاعش روی زمین بیشتر میشد.پنج دقیقه که گذشت صدای زنگ در به گوش رسید.از قرار معلوم توحید برگشته بود.خیالم کمی راحت شد.
دوباره رفتم پشت پنجره و پرده رو کنار زدم تا ببینم برف بند اومده یا نه که یه آن چشمم به صورت یه نفر پشت شیشه افتاد.ترسیده بودم اما چیزی نگفتم، نمی خواستم بقیه رو هم بترسونم.کسی که پشت پنجره ایستاده بود صورتی به سفیدی برف با چشمای کاملا سیاه داشت.چند قدم عقب رفت و شروع کرد به دویدن و لحظه ای بعد از جلوی چشمم ناپدید شد.
سعی کردم آروم باشم، نفس عمیقی کشیدم و از پشت پنجره کنار رفتم.توحید ، قرآن به دست وارد پذیرایی شد و به طرفم اومد.قرآن رو سمتم گرفت و گفت : ببخشید اگه دیر شد.
- اشکالی نداره...
توحید – الان شروع می کنید؟!
- بله فقط...( بهش نزدیک شدم و آروم گفتم )...به نظرم بهتره تا وقتی که کارم تموم میشه مادر و برادرت رو بفرستی برن یه جای دیگه.
توحید – چرا؟!
- هیچی...به خاطر خودشون میگم.ممکنه یه چیزایی ببینن که تا چند وقت تاثیر بدی روشون بذاره.
توحید – باشه...الان به مادرم میگم.
رفت پیش مادرشو قضیه رو بهش گفت.چند لحظه بعد دیدم مادر و برادرش آماده ی رفتن شدن.
توحید اومد پیشم و گفت : اگه میشه من برم مادرم اینا رو تا یه جایی برسونم.
اما مادرش سریع گفت : ما خودمون میریم...میریم خونه ی یکی از همسایه ها.لازم نیست تو بیای.
طبیعی بود که مامانه نمی خواست من توی خونه شون تنها بمونم، که البته حق هم داشت.من هم بودم اعتماد نمی کردم.
توحید بدون هیچ بحثی قبول کرد و بلاخره مادر و برادرش رفتن.
توحید – حالا می خواید چی کار کنید؟
- اول برو برام یه کاسه آب بیار.
توحید – اگه برای خوردن ِ توی لیوان بریزمش؟
- نه، برای دعا می خوام.
توحید رفت تا برام آب بیاره، من هم قرآن رو باز کردم و سوره ی آل عمران رو اوردم. توحید خیلی زود برگشت و کاسه ی آب رو بهم داد.همونجا، وسط پذیرایی روی زمین نشستم.آیه ی 144 سوره رو پیدا کردم.توحید هم کنارم نشست.
- می دونی، مسیحی ها با صلیب آب مقدس درست می کنن، ما با قرآن.البته اگه صلیب رو هم توی این آب می نداختم مقدس میشد منتها قرآن برای ما مسلمونا موثرتره.
توحید – جالبه...نمی دونستم...
کاسه ی آب رو جلوی دهنم گرفتم، بسم الله گفتم و شروع کردم به خوندن آیه.بعد از هفت مرتبه خوندن از جام بلند شدم تا آب رو تو همه ی گوشه های خونه بریزم.این کارم که تموم شد دوباره برگشتم وسط پذیرایی و نشستم.تمام مدت توحید هم دنبالم بود...
- خب...به قسمت سختش رسیدیم.حالا می خوام سوره ی احقاف رو بخونم.
توحید – من باید چی کار کنم؟!
- بلدی قرآن رو بدون غلط با صوت بخونی؟!
توحید – نه.
- پس کاری از دستت برنمیاد.البته منم با صوت بلد نیستم ولی بدون غلط می خونم.تو همین جا، دور و بر من بمون.سوره رو که تا آخر بخونم همه چی تمومه.
توحید – به همین راحتی؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان هیچکسان - جلد سوم (حقیقت رمانتیک قتل )
  • نگار

    0

    عشقم دیدم سوالاتم راجع به داروین و حامی داره زیاد میشه و دیگه نخواستم تو نیو بپرسم چون حس کردم خوشت نمیاد هی از کاراکترای قبلیت پرسیده بشه اونم وقتی یه کاراکتر خفن مثل نیو داری خلق میکنی، اینجا میپرسم، تو نقاش تاریکی یه موجوداز تابلو اومده بود بیرون و به داروین گفت من این تابلو رو از خونه یکی دزدیدم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    بعدم گفت طرف خونه زندگیشو ول کرده رفته و خیلی شبیه داروین هم بوده که داروین گفت چون از کسی شبیه من دزدی کردی فلانت میکنم....سوالم اینه واقعا از خونه داروین تابلو رو دزدیده؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نه از خونه‌ی داروین ندزدیده بود،فقط فکر کرد یارو شبیه داروین بوده.

    ۲ ماه پیش
  • Ati

    0

    سوبر جان یه سوالی داشتم من هیچکسان تا جلد ۶ خوندم اما هنوز متوجه نشدم چرا جنا به بهراد نزدیک شدن چرا اذیتش کردن اصلا ریونیز و هاموس چی میگن این وسط ممنون میشم کمکم کنی

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    دلیلش آخر جلد سوم گفته شده.شما حتما نسخه‌ی ناقص جلد سوم رو خوندین که متوجه نشدین.

    ۲ ماه پیش
  • Ati

    0

    نه تنها کامل بلکه چندین بار خوندم فقط همونطور که اول گفتم متوجه نمیشم یعنی چون مادر هاموس شیرش داده جنا نزدیکش شدن پس چرا ریونیز مشکل داره باهاش

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    حسودیش میشه دیگه،حسادت دلیل منطقی نداره.

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    قشنگ بود هرسه جلدش لطفا بگید جلد چهارم چطور میتونم بخونم پیداش نمیکنم

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    توی همین سایت هست.پایین صفحه برید می‌بینیدشون.

    ۲ ماه پیش
  • Arenolw

    0

    خواستم جلد ۴,۵,۶هم بخونم ولی ترجیه دادم داستان و همین جا برای خودم استپ بزنم تا از هدر رفتن داستان جلوگیری کنم.نقاطق قوتش از یک شخصیت پردازی فوق العاده ولی محدودو قوه تخیل قوی .ونقاط ضعفشم بگم که کلیشه های بشدت تکراری،اصرار نویسنده برای رومنس نبودن،داستان یکنواخت وبی هدف.ولی درکل دوسِت داشتم بهراد:)

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از نقدت ولی این رمان ترسناک ماورایی بود و اصلا لزومی نداشت مسائل عشقی داشته باشه و تلاشم برای نذاشتن عشق در رمان کاملا درست بوده و تمام قد از این تصمیمم دفاع می‌کنم و بابتش خوشحالم.

    ۲ ماه پیش
  • پری

    45

    من جلد ۴ دارم هرکی میخاد بگه براش بفرسم

    ۴ سال پیش
  • Soroush✍

    6

    کامل نیست

    ۴ سال پیش
  • مرضیه

    3

    میشه واسم بفرستید.

    ۴ سال پیش
  • رها

    2

    عالی

    ۴ سال پیش
  • مریم

    1

    اگه داری بفرست

    ۴ سال پیش
  • زینب

    1

    واس من بفرست جلد چهارم همین رمانو🌹

    ۴ سال پیش
  • لیان

    0

    جلد 4 رو بفرس برام

    ۴ سال پیش
  • بنیامین

    0

    واس منم بفرست

    ۱ سال پیش
  • حدیث

    0

    اغا جلد دومش نی تو ای برنامه😭😭😭😭

    ۴ سال پیش
  • هست هیچ کسان اینجوری

    0

    هیچ کسان

    ۴ سال پیش
  • برازنده

    0

    تا 4اومده

    ۲ سال پیش
  • آزی

    0

    هست تو قسمت رمان های ترسناک دنبالش بگرد

    ۳ ماه پیش
  • banoo

    0

    من میخام

    ۴ سال پیش
  • Mary

    0

    سلام چجور میشه باهاتوت ارتباط گرفت؟

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    15

    سه فصلش رو خوندم فوق العاده بود ولی آخرش تو خماری موندم چیشد خب:(

    ۴ سال پیش
  • میشه برای من بفرستی

    1

    میشه برای من بفرستی لطفااااااا

    ۴ سال پیش
  • آوا

    2

    آقا انقدر التماسشو نکن الکی میگه برو از داخل بخش رمان های آنلاین بخون تا ۵ اومده

    ۱ سال پیش
  • من میخواااااااااام

    5

    من جلد چهارشو میخوام

    ۴ سال پیش
  • پرستش

    1

    برای منم بفرست

    ۴ سال پیش
  • kian

    2

    در به در دنبال فصل چهارم

    ۴ سال پیش
  • Nadia

    0

    منمممم😭😭

    ۲ سال پیش
  • سلام میشه جلد ۴واسم

    1

    منم جلد چهار میخوام

    ۴ سال پیش
  • Nazanin

    1

    لطفا برا منم بفرس جلد4رو

    ۴ سال پیش
  • بفرست برام پلیز

    0

    عالیه

    ۴ سال پیش
  • سلام خوبی من میخام

    0

    میشه برام بفرسی تو وات ساب *** *** شاد

    ۴ سال پیش
  • منم میخوام

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • Happy

    0

    میشه واس من بفرستی

    ۳ سال پیش
  • یاسی

    0

    بفرست خب

    ۳ سال پیش
  • Rahil

    0

    برای من بفرستش

    ۳ سال پیش
  • بفرست لطفا : imnotmn

    0

    mona

    ۳ سال پیش
  • S.R

    0

    جلد چهارمشو بفرستین

    ۳ سال پیش
  • KhA_moo_sh

    1

    میشه برای من جلد ۴ رو بفرستین؟ ایدی روبیکم اسمم هست

    ۳ سال پیش
  • رامین

    1

    بفرس جان من هرچی میگردم نیس

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    میشه بفرستیییی ؟ و میگن این جلد سه تا اهر نزاشتن اونم داری؟؟

    ۳ سال پیش
  • واسه من بفرس

    0

    لطفا

    ۳ سال پیش
  • از بچه های بالا

    0

    من میخاممم کلی گشتم نتونستم پیداش کنم

    ۳ سال پیش
  • برای منم بفرست

    0

    رمان قشنگی بود

    ۳ سال پیش
  • ..

    0

    میشع برای منم بفرستین فصل چهارمشو ؟؟

    ۳ سال پیش
  • دریا

    0

    میشه برام بفرسی🥺

    ۳ سال پیش
  • ...

    0

    اطف کن برای من هم بفرست

    ۲ سال پیش
  • Mohadese

    0

    میشه برا منم بفرستید؟لطفااا

    ۲ سال پیش
  • آنه

    0

    بفرست برامم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    میشه لطفا واسم بفرستی

    ۲ سال پیش
  • Serveh

    0

    لطفاً جلد چهارم رمان هیچکسان رو برا منم بفرست 🙏🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • امیر

    0

    لطفا داری بفرس,

    ۲ سال پیش
  • یگانه

    0

    برا من بفرس

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    0

    جلد چهارم رو بفرست مرسی

    ۲ سال پیش
  • میشه جلد ۴ رو برام ب

    0

    میشه جلد چهار رو برام بفرستیی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    میشه برای منم بفرستی

    ۲ سال پیش
  • Niaz

    0

    توروووخدااا چهارشو بفرستین براممممم

    ۲ سال پیش
  • کوثر

    0

    میشه برام بفرستی؟

    ۲ سال پیش
  • علی

    0

    بفرست براممم

    ۲ سال پیش
  • Fate me

    0

    لطفا جلد چهارم رو بفرست برام اینم ایدی *** ***

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    0

    لطفا جلد چهارم بفرست برام اینم ایدی *** ***

    ۲ سال پیش
  • سعیده

    0

    میشه لطفا فصل چهاراش روبفرستی

    ۲ سال پیش
  • مینا

    0

    میشه برای منم بفرستی آیدی تل *** اینه

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    میشه جلد ۴ رمان هیچکسانو واسم بفرستین یارانه هایی کنین ازکجادانلودکنم ممنونم

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    سلام میشه جلد۴ و۵ رمان هیچکسانو واسم بفرستین یا بگین چطوری میتونم پیداشون کنم؟

    ۲ سال پیش
  • گلشن

    0

    میشه برام بفرستی لطفا

    ۱ سال پیش
  • 0

    من فصل چهار رو میخوام بفرستی ممنون میشم

    ۱ سال پیش
  • رویا

    0

    اگ امکانش هست برام بفرستی

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    میشه برای من بفرستی؟

    ۱ سال پیش
  • دیان

    0

    جلد چهارمش رو چطور میتونم پیدا کنم ؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • دیان

    0

    سلام میشه برا منم بفرستی جلد ۴

    ۱ سال پیش
  • بنیامین

    0

    من میخوامش برام بفرس

    ۱ سال پیش
  • میفرستی؟

    0

    برام میفرستی

    ۱ سال پیش
  • نجمه

    0

    من جلد چهارم رو میخوامممممممم

    ۱ سال پیش
  • بنیامین

    0

    اگه میشه واسه منم بفرس

    ۱ سال پیش
  • زری

    0

    میشه برای من بفرستید

    ۱ سال پیش
  • Masi

    0

    من میخوام😭💔

    ۱۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    عزیزم میشه برای من بفرستی؟ آیدی *** ***

    ۱۱ ماه پیش
  • صبا

    0

    سلام میشه برام بفرستی

    ۱۱ ماه پیش
  • میخوامش

    0

    جلد ۴داره آیا

    ۱۰ ماه پیش
  • شیوا

    0

    میشه برام بفرستی

    ۱۰ ماه پیش
  • برای من هم بفرست

    0

    عالیلیلیلیلیلیلیلی بود برای من هن بفرست

    ۱۰ ماه پیش
  • اگه تو گوگل سرچ کنی

    0

    به نظرم رمان فوق العاده ای هست

    ۸ ماه پیش
  • دوقلو افسانه ای

    0

    برای من بفرست گلم

    ۷ ماه پیش
  • ریحان

    0

    جلد چرا برام میفرستی لطفا

    ۶ ماه پیش
  • محدثه

    0

    میشه برای من بفرستین؟

    ۶ ماه پیش
  • مشکی پوش

    0

    میشه برای من بفرستید لطفا 🥲🙏

    ۶ ماه پیش
  • فادیا

    0

    میشه برای من بفرستی لطفا :)) میخوام بخونمش جلد و دو و چهار و پنج پیدا نمیکنم

    ۴ ماه پیش
  • کوثر

    0

    لطفا برام بفرستتتت🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • @silversatans

    0

    برا منم بفرست، آیدی روبیکام تو اسم نوشتم اون بالا

    ۴ ماه پیش
  • بهناز

    0

    ممنون میشم جلد چهار و پنج و برام بفرستید

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    در همین اپ هست،پایین صفحه.

    ۳ ماه پیش
  • علی

    0

    میشه برام بفرستی

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    0

    سلام میشه برام بفرستین ادامش رو؟

    ۳ ماه پیش
  • گندم

    0

    برای منم بفرست

    ۳ ماه پیش
  • Miley

    0

    ممنون میشم برای من بفرستید

    ۳ ماه پیش
  • alireza

    0

    میشه برای من بفرستید

    ۲ ماه پیش
  • Masiha

    0

    هیچکسان ۴ رو باید با هزینه ی خیلی کم و ناچیزی بخرید نه اینکه دزدکی از اینور اونور پیداش کنید

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    0

    سوبر جان ی سوال مث خوره داره مخمو میخوره، میشه جواب بدی؟؟ من پسران بد ۲ ۳ رو گرفتم تو ۲ میگ حامی دورگه نیست پس چیههههه😭😩 دارم میترکم ده بار خوندم مکالمه داروین و شایانو ک شاید من متوجه نشدم ولی نهههه ننوشتی😭😭😭😭😭 درست نبود اینجا بنویسم ولی راه ارتباطی نداشتم🫠متاسفم☹️💔

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    آدمه عزیزم.بابا و مامانش توی بچگی یه طلسمی روش پیاده کردن که همزادهاش بهش وصل شدن و قدرت اونا رو داره.

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    0

    مرررررسی جلد سوم پسران بد رو تازه تموم کردم واقعا از خوندن قلمت سیر نمیشم بی نظییییره! میشه بگی جلد چهار داره؟ یا اینکه کلا تقریبا باز تموم میشه؟؟؟🫠 بازم مرسی ریسپکت زیاد🫡🫡🫡

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    کلا تموم شد.

    ۲ ماه پیش
  • نازگل

    0

    اینجا که خوب بود ای کاش جلد چهار ایجا باشه

    ۲ ماه پیش
  • لونا

    0

    بعدشم به بهراد میگن یه مدت از جن گیری و اینجور چیزا فاصله بگیره تا شاید بیخیالش بشن.بعدم ازش خدافظی میکنن و میگن یه مدت ازت فاصله میگیریم

    ۲ ماه پیش
  • لونا

    0

    بچه ها آخرش بهنانه از بهراد قول میگیره هیچوقت عاشق نشه و ولش میکنه تو جنگل و هاموس و حامی پیداش میکنن.تو بیمارستان بیدار میشه میبینه داروین کنارشه و باهم میرن خونه بهرادتاجاییکه یادم میاد بهراد نصف شب از آشپزخونه صدا میشنوه میره میبینه هاموس و مامانش اونجا ان

    ۲ ماه پیش
  • خیام

    0

    رمان خیلی قشنگی ولی کاش کمتر دینی بود

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اون موقع فاز دینی داشتم.

    ۲ ماه پیش
  • محمد

    0

    سلام داخل پیام رسان بله که چنل جدید زدی عضو شدم اونجا پسران بد رو گذاشتی ولی اینجا نیست کی اینجا هم اضافه میکنی؟ هیچ کدام جلد ششم اینجا هست ولی اونجا نیست کمی توضیح بده

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    پسران بد اینجا نمیاد.

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    0

    میشه فایل کامل فصل سوم رو توی کانال بله بذاری میخوام فصل چهارو شروع کنم ولی فصل سوم ناقصه🥲

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله،گذاشتم.

    ۳ ماه پیش
  • یکی

    0

    من چک کردم ولی فایلی نبود تو کانال بله

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    گذاشتم

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    توی بله،آدرسش توی پروفایلم هست.

    ۲ ماه پیش
  • خرید

    0

    سلام خرید نمیشه کرد برامون بیارن کتابشو

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    چجوری میتونم ادامه ی فصل سوم رو پیدا کنم؟

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    الان هیچ راهی نداره.

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!