دوست داشتی؟
رمان روهان...روحان اثر مرجان

رمان روهان...روحان

  • به قلم مرجان
  • ⏱️۱۴ ساعت و ۲۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 68.2K 👁
  • 110 ❤️
  • 52 💬

خلاصه رمان روهان...روحان

اینبار داستان ما درباره یه جاییه که کمی با مکان های دیگه متفاوته….! درباره آدمیه که شاید انسانی باب میل و خوش اخلاق نباشه ولی بد نیست …! اما شرایط زندگی با اون جوردیگه ای تا میکنه….دختری که خودساخته و مهربونه … کسی که سالها از اون مکان و آدماش دور بوده و حالا برگشته … رازی که سربه مهر مونده و کشف حقیقت خودش به سراغ دختر قصه ما میاد…!

قسمتی از متن رمان روهان...روحان

-نیست چون حقشه ، از دختر من خوشش نمی اومد آخرشم کشتش و خودشو راحت کرد ، حداقل بگو با جنازه اش
چیکار کردی؟!
دیگه نتونستم آروم بشینم ، کمی صدامو بالا بردم : خانم سعادت!! آره قبول ، من از مینا خوشم نمی اومد اونم از من !
نفرتم اونقدری نبوده که بخوام بکشمش! شما اصلا متوجه می شید دارید چی میگید؟ !
آقای سعادت بلند شد : آره متوجه ایم ، برای همین هم ازت شکایت کردیم ، باید مشخص بشه چه بلایی سر دخترم
اومده!
پدرم هم رو به روش ایستاد ، دیگه حرفاشون رو نمی شنیدم دعواشون برام مهم نبود ولی بالاخره افتاد اون اتفاقی که
منتظرش بودم ، شکایت ... از من ... روهان افخم ... نوه ی عزت الله خان افخم ...! نفهمیدم چه موقع سروصداها خوابید و
پدر و مادر مینا بیرون رفتند ، صدای پویان توی گوشم زنگ انداخت : ازت شکایت کردن روهان ، من خواستم خودم
بیام که با هم بریم کلانتری ... اینطوری بهتره
چشمامو که تا الان بسته بودم باز کردم و به پویان نگاه کردم ، پسر عموم ... همبازی دوران کودکیم ... کسی که از
همون بچگی عشق پلیس شدن داشت و در آخر هم به آرزوش رسید ...با همون لحن آروم و همیشگی خودش
گفت:مدرکی علیه تو وجود نداره روهان .. اتفاقی نمی افته
-چیه تو هم فکر میکنی من مینا و کشتم !؟
لبخندش جون گرفت : از تو هیچی بعید نیست ! پاشو بریم وگرنه اینا مامور میارن درخونه
پدر روبه روم ایستاد: پویان راست میگه ، باید خودت باهاشون بری ، نگران نباش برات وکیل میگیرم ، همه چیز درست
میشه ...
جمله پدر توی سرم تکرار شد )همه چیز درست میشه (...
مدتها گذشت ، بازجویی و یه سری سوالات تکراری ، سوالایی که دیگه جوابشونو از حفظ بودم ... هیچی معلوم نبود ...
حتی جنازه ای پیدا نشده بود که بخواد قتلی ثابت بشه ! حتی گاهی فکر میکردم اصل قضیه مشخص نیست ...! چیزی جز
انکار نداشتم که بگم ، هیچ مدرکی پیدا نشد ، حتی دادگاه هم نتونست منو محکوم کنه ، هیچ اثری از مینا نبود و هیچ
چیز نمی تونست ثابت کنه که من گ*ن*ا*هکارم!!
روزدادگاهم بود ، دادگاهی که برای بار چندم تشکیل می شد ، وکیلم بهم اطمینان داده بود که توی این دادگاه همه چیز
مشخص میشه و من برنده ام !
دفاع آخرو که مثل همیشه انکار همه چیز بود انجام دادم و توی جایگاه خودم ایستادم.سرمو به طرف وکیلم چرخوندم با
یه لبخند اطمینان بخش نگاهم میکرد ...پشت سرش پدر و مادر و مهنا و پویان هم بودن ... طرف مقابل پدر و مادر مینا
... صدای قاضی منو به موقعیتم برگردوند : حکم و قرائت کنید
منشی دادگاه بلند شد ، یه کاغذ بلند بالا دستش گرفت و شروع کرد
-بسم ا... الرحمن الرحیم ، طبق ماده )...( قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، متهم روهان افخم، فرزند بهرام...
نمیدونم چقدر می گذشت فقط دستای دستبند شده امو مشت کرده بودم و سرم پایین بود ... منتظر بودم ...منتظر رهایی
... صدای منشی دادگاه یه ریتم جلو میرفت ، انگار هم میفهمیدم چی میگه هم نمی فهمیدم ... فقط منتظر آخرش بودم
چیزی هم طول نکشید که به خواسته ام رسیدم
-در طی روند پرونده قتلی به اثبات نرسیده ، و متهم مذکور از اتهام قتل خانم مینا سعادت مبرا گشته و از ایشان رفع
اتهام میگردد!...
نفس های عمیق خانواده خودم و نفس های پر حسرت خانواده مینا و حس کردم ... سروصدای کمی توی دادگاه به پا
شد ، صدای ناله و نفرین مادر مینا و میشنیدم ولی مهم نبود ... وکیلم کنارم ایستاد : دیدی گفتم طوری نمیشه ، دیگه
تموم شد ، چیز زیادی طول نمی کشه ، مراحل اداری و زود انجام میدم ، آخر هفته بیرونی ...
فقط سری تکون دادم ، سربازی که کنارم بود بازومو گرفت و راهی شدیم.تا مقصد که زندان بود چشمامو بستم . کار
همیشگیم بود نمی خواستم چشمم به مسیر بیفته و بفهمم که کجا میرم ... وارد ب ندم شدم ... جایی که ازش متنفر
بودم ... جایی که فقط خودم بودم و خودم ... جایی که کسی پاپیچم نمی شد ... گوشه تختم نشستم ... فکر کردم ، به از
این به بعدم فکر کردم که مهر سابقه داری از روی پیشونیم پاک نمی شد... فکر کردم به اینکه چی شد؟ چرا این اتفاق
افتاد ...دوباره فکر کردم ، نه ... مهم نبود که چرا این اتفاق افتاد ... دیگه چیزی مهم نیست ... مهم اینه که من
جستم!...
چهارمین وحشت
حوله م رو برداشتم و به حموم رفتم ، به تصویر خودم داخل آینه قدی رختکن نگاه کردم ، خیلی وقت بود اصلاح نکرده
بودم ، هر چند همیشه یه ته ریش کمی روی صورتم بود ، ولی پیش نیومده بود به این اندازه برسه ، احساس می کردم
که سالها توی زندون بودم و پیر شدم !
***
از قیافه خودم راضی شدم ، صورت اصلاح شدم که مثل قبل شده بود ، کت اسپرت کرم رنگ و شلوار کتان مشکی ،
موهامو مثل همیشه در هم رها کردم و کمی ادکلون زدم ،پند ضربه به در خورد و مادر وارد شد
-روهان جان؟اماده ای؟
از آینه نگاهش کردم ، کت و دامن مجلسی و مشکی رنگی به تن داشت که نشان دهنده رسمی بودن همیشگی مهلقا
خانم بود ، همونطور شایسته عروس عزت الله خان افخم !...
-بله مامان ، آماده ام
-بسیار خب ، عجله کن اردشیر ماشینو آماده کرده
سری تکون دادم و ماد اتاقو ترک کرد ، کمی طولش دادم ، بعد کلید برقو زدم و از اتاق بیرون اومدم ، مادر جلوی در
بود ، یقه ی خز دار پالتوی پوست گرون قیمتشو درست میکرد ، فرنگیس با شونه ای دستش بود روی کت پدر رو شونه
می کشید ، مهنا از پله ها پایین اومد ، پالتوی بلند چرم با چکمه های قهوه ای که با شالش ست شده بود . شاید مهنا توی
فامیل نسبت به بقیه دخترا محجوب تر بود و من خودم دلیل این محجوبیت رو تفاوت پویان با بقیه میدونستم!...


بیشتر بخوانید

نظرات رمان روهان...روحان

  • بدک نبود

    0

    بدک نبود

    ۲ هفته پیش
  • زیبا

    0

    خیلی خیلی رمانتون زیبا و قشنگ بود واقعا از خوندنش لذت بردم داستان متفاوت وعاشقانه های آروم دستت طلا نویسنده جان

    ۴ ماه پیش
  • عقیله

    2

    منم خیلییییی دوسش داشتم شیرینی رابطه ی این ۲تا وسط اون داستان های ترسناک واقعن حس خوبی میداد

    ۵ ماه پیش
  • فری

    0

    داستانش خوبه کلیشه ای نیست اولش ترسناک بود ولی انقد کشش داد که جذابیتشو از بین برد و البته من فرق روهان و با روحان نفهمیدم🙄این قسمتش به تظرم یکم احمقانه بود که اسم رمان روهانه ولی همه چی حول محور راز خانوادگیشونه

    ۷ ماه پیش
  • معشوقه شوالیه

    1

    قلم زیبا بود و خود داستان هم عالی فقط اینکه می تونست کمتر کش پیدا کنه ولی عالی

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    1

    خوب بود زیادی رمان رو کش دادند ترسناک نبود

    ۷ ماه پیش
  • نگار

    1

    خیلیییییییییی قشنگ بود اینکه نویسنده خیلی زحمت کشیده برای رمان معلومه و کاش جلد دوم هم داشت نویسنده عزیز عالی بود رمانت در قدرت ادامه بده

    ۷ ماه پیش
  • مبینا

    0

    عالی بود ...ولی هنوز فرق روهان و روحان رو متوجه نشدم

    ۷ ماه پیش
  • نیاز

    1

    خوب بود من از نویسنده رمان تشکر میکنم

    ۹ ماه پیش
  • خیلیی خفن و عالی بود

    0

    با غلم خیلیی خیلیی خفن نوشته شده و افرین میگم به نویسنده خلاق و ماهر بهترینیییییییییییییییییییییزیژزز

    ۱۰ ماه پیش
  • ملیکا

    4

    این رمان فوقلعادست جوری که تا مدت ها تحت تاثیرش قرار میگیرید و همش دنبال یه رمانی میگردید که شبیه این باشه ،لطفا کسایی که سلیقشون این رمان بود یه رمان دیگه بهم معرفی کنن

    ۱ سال پیش
  • کرشمه

    0

    قشنگ بود.ممنون از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی قشنگ بود ممنون از نویسنده گرامی

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    رمانش عالیه واقعا خوشم اومد

    ۲ سال پیش
  • fati

    4

    من رمان های زیادی میخونم ولی است اولین رمانی بود که خیلی دوسش داشتم ای کاش فصل دوم داشت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!