دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان ترسناک هیچکسان 4 اثر sober شادی احمدی

رمان هیچ کسان 4 (ریونیز)

  • به قلم sober
  • 29 پارت
  • تمام شده
  • زبان فارسی
  • 113.6K 👁
  • 706 ❤️
  • 372 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

در جهانی که گذشته هیچ‌گاه به‌راستی دفن نمی‌شود، بهراد پس از کناره‌گیری از زندگی ماورایی، تلاش می‌کند در کنار دوست قدیمی‌اش، سورن، مسیر تازه‌ای را در دنیای وکالت آغاز کند. اما آرامش ظاهری او یک مراجع قدیمی در هم می‌شکند؛ اتفاقی که ردپای آن تا اعماق آینه‌ها و سایه‌هایی آشنا کشیده می‌شود. رابطه‌ی پیچیده‌ی او با گذشته، طلسمی ناخواسته، و حضوری که نباید وجود داشته باشد، همه‌چیز را دگرگون می‌کنند. ریونیز داستان سقوط آرام در ورطه‌ای تاریک است؛ جایی میان قانون و هرج‌ومرج، میان حقیقت و توهّم.

پارت اول

یه لحظه هم نمی‌تونستم چشم از خیابون بردارم.داشتم از نگرانی می‌مردم.ساعت نزدیک یازده بود اما هنوز از مسعود خبری نبود.استرس امونم رو بریده بود.با وجود بارون شدید همچنان پایین پله‌های ورودی ساختمون دادگستری ایستاده بودم.هر چی به مسعود زنگ می‌زدم گوشی رو برنمی‌داشت.همه‌ش با خودم می‌گفتم نکنه توی راه تصادف کرده یا قبل از حرکت اتفاقی براش افتاده! همین لحظه بود که طرف دعوامون رو از اون سمت خیابون دیدم.با اون ظاهر غلط انداز و سبیل‌های کلفت،از فواصل خیلی دور هم قابل شناسایی بود.به محض دیدن‌اش دویدم و خودم رو پشت یکی از ستون‌های سفید جلوی دادگستری پنهان کردم.اعتراف می‌کنم که به شدت از اون یارو می‌ترسیدم و ترجیح می‌دادم وقتی کنار مسعود نیستم خودم رو مخفی کنم.خصوصا بعد از این‌که تهدیدم کرد که سر به نیستم می‌کنه. درباره‌ی این موضوع چیزی به مسعود نگفتم چون می‌دونستم عواقب خوبی نداره.نمی‌خواستم به خاطر یه پرونده‌ی مِلکی،عموی بی‌اعصابم رو بفرستم بالای دار.
یارو من رو ندید و با قدم‌هایی تند وارد ساختمون دادگستری شد.بعد از رفتن‌اش از پشت ستون بیرون اومدم و دوباره به پایین پله‌ها برگشتم.چند ثانیه بعد ماشین مسعود اون طرف خیابون متوقف شد.هر چند هنوز پیاده نشده بود اما مطمئن بودم که ماشین خودشه.پیاده که شد بالأخره تونستم نفس راحتی بکشم.چیزی به شروع دادگاه نمونده بود.
وقتی بهم رسید بدون این‌که سلام کنم پرسیدم: «کجا بودی؟ داشتم از نگرانی می‌مردم!»
با عصبانیت گفت: «به قول خودت اگه نمی‌اومدم هم خبر مرگ‌مو برات می‌آوردن!»
تازه متوجه عصبانیت‌ش شدم ولی دلیل‌ش رو نپرسیدم.همین‌طور که به سمت ساختمون می‌رفتیم گفتم: «حداقل گوشی‌تو جواب می‌دادی!»
گفت: «حواسم نبود موبایل‌مو جا گذاشتم.»
ورودی ساختمون اتاق نگهبانی و تحویل موبایل بود.من خیلی سریع موبایلم رو تحویل دادم.
نگهبانِ آقا به مسعود گفت: «لطفا موبایلتونو تحویل بدین.»
مسعود با کلافگی گفت: «گوشی همراه‌م نیست.»
نگهبان: «کیف‌تون رو باید بگردم.»
مسعود کمی عصبانی‌تر شد و گفت: «ببین ما عجله داریم، متوجه‌ای؟ اصلا واسه چی می‌خوای بگردی؟»
نگهبان: «من این‌جا مسئولم.از کجا بدونم بمبی چیزی همراه‌ت نیست؟»
مسعود با کلافگی گفت: «من اگه بمب داشتم همین‌جا،همین لحظه خودم و تو و اینو (اشاره به من) منفجر می‌کردم!»
ظاهرا نگهبان تحت تأثیر منطق نابودکننده‌ی مسعود قرار گرفت و بدون بازرسی اجازه ی ورود داد.
داشتیم وارد می‌شدیم که مسعود ازم پرسید: «می‌دونی کدوم اتاق باید بریم یا دو ساعتم باید این‌جا علاف بچرخیم؟»
گفتم: «آره می‌دونم.شعبه ی دو.»
مسعود: «اون یارو هم اومده؟»
«آره چند دقیقه‌ی پیش اومد.»
مسعود در حالی‌که نگران به نظر می‌رسید گفت: «نمی‌دونم کار درستی کردم عقل‌مو دادم دست شماها یا نه!»
«حالا که دو دقیقه مونده به دادگاه شک کردی؟»
مسعود: «از اولش شک داشتم برای همین دیشب به یکی از دوستای قدیمی‌م که وکیله زنگ زدم.اون بهم گفت این یه حکم استثنائیه و احتمال برنده شدن‌اش خیلی کمه.»
«ولی سورن مطمئن بود که می‌شه.قبلا هم با قاضی حرف زده اون هم گفته ما برنده می‌شیم!»
مسعود چشم‌هاش رو تنگ کرد و نگاهی پر از شک‌وتردید بهم انداخت.من هم مثل مسعود از اول به این قضیه شک داشتم و اون لحظه به خاطر حرف‌های مسعود ترس بدی به جونم افتاد.در واقع سورن اصرار داشت که این پرونده رو تشکیل بدیم.چون من و سورن بدجور به بی‌پولی خورده بودیم و آه در بساط نداشتیم و برای این‌که پروانه‌مون باطل نشه از اختلاف مسعود با همسایه‌ی جدیدش استفاده کردیم و مبلغ زیادی رو به عنوان حق‌الوکاله و تمبر از مسعود گرفتیم.این موضوع باعث شد مسعود و همسایه‌ی جدیدش حسابی با هم درگیر بشن و این وسط خود من هم تهدید به مرگ شدم.حالا اگه دادگاه رو می‌باختیم من و سورن حسابی توی دردسر می‌افتادیم!
متأسفانه دادگاه بدتر از چیزی که تصورش رو می‌کردم پیش رفت و چرت‌وپرت‌گویی‌ها و حرف‌های بی‌ربط اون مرتیکه باعث عصبانیت مسعود می‌شد.چندبار هم نزدیک بود بین‌شون درگیری پیش بیاد.با بدبختی تونستم جلوی دست به یقه شدن‌شون رو بگیرم.لایحه‌ای که از قبل آماده کرده بودم رو تحویل دادم و از دادگاه بیرون اومدیم.در واقع قاضی گفت لایحه‌تون رو بدین و برید.به زبون ساده بیرون‌مون کرد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان هیچ کسان 4 (ریونیز)

  • سادات

    0

    سلام من رمان رو خریدم اما بازم ناقصه آخه تکلیف اتفاقهای جلد قبل مشخص نیست و نمیدونم از کجا تهیه کنم که کامل باشخ

    ۳ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نسخه‌ی کامل جلد ۳ رو مطالعه کنید.

    ۳ هفته پیش
  • سادات

    0

    ازکجامیتونم تهیه کنم؟

    ۳ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    از کانال تلگرامم به ادمین پیام بدین.

    ۳ هفته پیش
  • سادات

    0

    من اینجا سکه دادم و رمان برام باز شده و ناقصه لطفا راهنمایی کنید از کجا میتونم تهیه کنم.؟

    ۳ هفته پیش
  • رضا

    0

    نوشته فقط تا آخر روز میتونید استفادش کنید بیشتر از ۲۰۰ تا هم نمیتونم جمع کنم میشه کمکم کنی ؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اگه می‌خواید سکه‌هاتون از بین نره باید عضویت رمان رو خریداری کنید.اگه با جمع کردن سکه پارت‌ها رو باز کنید،بعد از ۶ روز پارت‌ها قفل میشن ولی در خرید عضویت اینجوری نیست و پارت‌ها همیشه باز می‌مونن🏵️

    ۲ ماه پیش
  • آدریانا

    0

    سلام میشه کد عضویت بهم بدین؟

    ۳ هفته پیش
  • متینا

    در پارت 291

    واقعا عالی بود نویسنده عزیز

    ۱ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 250

    همزاد مسعود هم خوبه هم بد ولی همزاد بهراد بده و بدتر یه شیطان

    ۱ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 160

    من از بهراد ترسو اما شجاع خوشم میاد

    ۱ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 110

    وای من این رمان و دوست دارم بیشتر از بهراد و سورن و مسعود سه تنفگدار 😂🥴❤️

    ۱ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 50

    آره دقیقا منم عاشق رمان هیچ کسان ۱.۲.۳شدم الآنم ۴.۵.۶ رو پیدا کردم😂🥲 از این به بعد نمی خوابم فقط رمان میخونم

    ۱ ماه پیش
  • مرلین

    در پارت 31

    دوسش دارم هیجانش زیاده 🫣

    ۱ ماه پیش
  • Zohre

    در پارت 90

    سلام دوست عزیز هیچکسان۳جایی تموم شدکه بهرادتوی امبولانس بود وبعدداخل ساختمان باجن حرف میزد ادامه اش توی قسمتهای بعدمشخص میشه ؟گنگ موند

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز،هیچکسان ۳ اینجا با پایان ناقص آپلود شده.نسخه‌ی کامل رو مطالعه کنید

    ۲ ماه پیش
  • آرامش

    0

    چطوری میتونم بقیه پارتارو بخونم دقیقا چیکار باید بکنم نویسنده عزیز ممنون میشم راهنمایی کنید.

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    باید عضویت رمان رو بخرید

    ۲ ماه پیش
  • بارمان

    0

    این رمان آفلاین میشه ؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نه

    ۲ ماه پیش
  • رضا

    0

    ببخشید ۲۰۰ تا داشتم نمیدونم برا چی اشتباه اومده یعنی نمیپره دیگه ؟ من خیلی به رمان های شما علاقه دارم اولین رمانی هم که خوندم هیچکسان بوده ولی نتونستم این ها رو بخونم امید وارم بتونم با جمع کردن ۴۰۰ سکه بتونم ریونیز و بقیه رو بخونم 🤲🏻

    ۲ ماه پیش
  • رضا

    0

    میشه لطفا کمکم کنید من ۴۰ تا سکه داشتم ولی امروز همش پریده باید چیکار کنم ؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    دوباره جمع کن 🥲

    ۲ ماه پیش
  • آی نور

    0

    چرا جلد ۴و۵و۶ رو داخل این برنامه نذاشتی؟

    ۴ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    داخل برنامه هست.روی پروفایل من کلیک کنید می‌بینیدشون.

    ۴ ماه پیش
  • مبینا

    در پارت 291

    بهترین رمان ترسناک دنیا با بهترین قلم متعلق ب شماست . عاشق شخصیت های رمان و طنز قوی و فضاشم

    ۴ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    لطف دارین 😘

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️