پارت چهل و چهارم :

پگاه از کنارش رد شد و در ضد سرقت را باز کرد، باد خنک به صورتش برخورد؛ اما عصبانیت و حرص درونش را کم نکرد. حوریه با نگریستن دیزاین خانه و رفتار همیشگی پگاه آرام خندید و بی‌توجه به کلام او، سوی مبل گام نهاد و نشست.
- چندبار به گوشیت زنگ زدم، حدس زدم شماره‌ات و عوض کرده باشی؛ اما مهم نیست هدف دیدن بود که دیدمت، چندروز پیش سر مزار سحر و فرهاد خواستم بیام سمتت؛ اما دیدم پشتت و به من کردی و رف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!