تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهل و چهارم :
پگاه از کنارش رد شد و در ضد سرقت را باز کرد، باد خنک به صورتش برخورد؛ اما عصبانیت و حرص درونش را کم نکرد. حوریه با نگریستن دیزاین خانه و رفتار همیشگی پگاه آرام خندید و بیتوجه به کلام او، سوی مبل گام نهاد و نشست.
- چندبار به گوشیت زنگ زدم، حدس زدم شمارهات و عوض کرده باشی؛ اما مهم نیست هدف دیدن بود که دیدمت، چندروز پیش سر مزار سحر و فرهاد خواستم بیام سمتت؛ اما دیدم پشتت و به من کردی و رف
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
