تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهل و یک :
همان دهی که وقت پرو لباس آن مشتری بود، مشتریای که آن سوی داستان پگاه با دیدنش لبخند به لب زد، حتی نمیدانست پیراهن را پونه کجا گذاشته است. زن که حدود سی و سه چهار سال داشت با نشستن روی صندلی مخملی کنار اتاق پرو گفت:
- من همین جا میشینم تا بیارین! فقط عزیزم یکم عجله کن ساعت یازده وقت آرایشگاه دارم.
پگاه آب دهانش را سخت بلعید و با نشاندن لبخندی روی لبانش گفت:
- حتماً چند لحظه صبر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
