پارت پنجاه و یک :

فرزام به راحتی بیخیال نمی‌شد و او توان سنگینی نگاه او را نداشت، طوری که با بالا کشیدن بینی‌اش اندکی صدایش را بالا برد.
- حرفایی که بین من و مریم رد و بدل شد و باور کردی که پیله کردی چمه؟ من یک ذره عذاب وجدان ندارم‌، همه‌ی حرفای مریم درست بود و من فقط دلم میخواست تو و اون و به جون هم بندازم که موفق شدم، خیالت راحت شد؟ حالا دست از سرم بردار و برو دنبالش! اون الان بیشتر از من به دلسوزی و تر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!