تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت پنجاه و یک :
فرزام به راحتی بیخیال نمیشد و او توان سنگینی نگاه او را نداشت، طوری که با بالا کشیدن بینیاش اندکی صدایش را بالا برد.
- حرفایی که بین من و مریم رد و بدل شد و باور کردی که پیله کردی چمه؟ من یک ذره عذاب وجدان ندارم، همهی حرفای مریم درست بود و من فقط دلم میخواست تو و اون و به جون هم بندازم که موفق شدم، خیالت راحت شد؟ حالا دست از سرم بردار و برو دنبالش! اون الان بیشتر از من به دلسوزی و تر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
