تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهل و ششم :
کیفش را روی شانهاش انداخت و با گامهای آرام سمت صندلیهای انتهای سالن رفت.
- کجایی مامان؟ چرا تلفن خونه رو جواب نمیدی؟
صدای همهمه و گریه از پشت تلفن به گوشاش رسید و موجب شد بدون تعلل دلشوره بگیرد.
- چی شده؟ چه خبره اونجا؟
صدای شکستن و فریادهای کسی آمد و سپس تماس پایان یافت. این اتفاقات جدیدا زیاد میافتاد؛ اما هیچگونه با او تماس نمیگرفتند، مگر موضوع جدی باشد. فرشته ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
