پارت چهل و ششم :

کیفش را روی شانه‌اش انداخت و با گام‌های آرام سمت صندلی‌های انتهای سالن رفت.
- کجایی مامان؟ چرا تلفن خونه رو جواب نمیدی؟
صدای همهمه و گریه از پشت تلفن به گوش‌اش رسید و موجب شد بدون تعلل دلشوره بگیرد.
- چی شده؟ چه خبره اونجا؟
صدای شکستن و فریادهای کسی آمد و سپس تماس پایان یافت. این اتفاقات جدیدا زیاد می‌افتاد؛ اما هیچگونه با او تماس نمی‌گرفتند، مگر موضوع جدی باشد. فرشته ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!