تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهل و دوم :
پگاه آن را از دست او گرفت و نوید با پشت کردن به پگاه، با گامهای بلند سوی در خروجی انتهای مسیر گام نهاد و پگاه دوتای کاغذ را باز کرد و با شانه به دیوار تکیه زد. چشمان تیرهاش روی سه خطی که او نوشته بود، ثابت ماند و آرام لب زد.
- سلام پگاه خانم، دیشب ناخواسته حرفاتون و شنیدم و واسه جبران لطفی که در حقم کردین، کوچیکترین کاری بود که از دستم بر میاومد و انجام دادم. خدانگهدار... امضا پایدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
