تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهل و سوم :
عطا با کمک دست دیگرش از روی زمین بلند شد و نیم قدمی به جلو برداشت. موهای صاف و هایلایت شدهی فرشته از شال بیرون زده و پالتو مشکی کوتاهی به تن داشت.
- تسلط داشتی؟ کاش یک دوربین بود دیوونهبازیهات و فیلم میگرفت! من و نپیچون فرشته، من صدتای تو رو میبرم لب چشمه، تشنه برمیگردونم. جریان چیه؟ این شیش سال زندگی چیکارت کرده؟ چه بلایی سرت آورده که اینجوری حرف میزنی؟ مشکل فرزامه؟ نکنه واق
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
