پارت چهل و سوم :

عطا با کمک دست دیگرش از روی زمین بلند شد و نیم قدمی به جلو برداشت. موهای صاف و هایلایت شده‌‌ی فرشته از شال بیرون زده و پالتو مشکی کوتاهی به تن داشت.
- تسلط داشتی؟ کاش یک دوربین بود دیوونه‌بازی‌هات و فیلم می‌گرفت! من و نپیچون فرشته، من صدتای تو رو میبرم لب چشمه، تشنه برمی‌گردونم. جریان چیه؟ این شیش سال زندگی چیکارت کرده؟ چه بلایی سرت آورده که اینجوری حرف میزنی؟ مشکل فرزامه؟ نکنه واق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!