شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و ششم :
و دنیا هیچوقت قرار نبود بفهمه که چرا، اپریل به طرز مشکوکی به قتل رسید.
***
توی جلسه ی امتحان نشسته بودم. معلم با عینک های ته استکانی پشت میز نشسته بود. کتابی که امتحان می دادیم، آیین های شیطان بود. هیچی از اون این درس ها حالمی نمی شد. نمی خواستم هم که بفهمم. از این مدرسه و آدماش بی زار بودم.
نگاهم بالا اومد. اما از اون نه. اون پسر همه ی دنیای من شده. مایکل، یه پسر تازه واردی که سال پیش
لطفا صبر کنید...
