شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و پنجم :
وارد پارکینگ ساختمون شدم. پارکینگ خیلی بزرگ و نیمه تاریک و خلوت بود. دکمه سوییچ رو فشردم و چراغ های ماشین روشن شدن. چشمام هرچند ثانیه یکبار یا سیاهی می رفتن، یا تار می شدن. پشت فرمون نشستم و به دوربین های فعال پارکینگ نگاهی انداختم. پام رو روی گاز گذاشتم و به حرکت افتادم. از توی پارکینگ بیرون زدم و وارد خیابون شدم.
-غمگین ترین اهنگ ماشین رو پلی کن.
ضبط به کار افتاد و یکی از اهنگ های رن
لطفا صبر کنید...
