پارت هشتاد و چهارم :

شوکه از چیزی که شنیدم، بی حرکت موندم. مایکل، مایکل که از من متنفر بود. مایکلی که هر روز ازارم می داد و با اخم و تخم نگام می کرد. فکر می کردم سرگرمی موردعلاقش دیدن مرگ منه. اما حالا...
-نمی خوام بلایی سرت بیاد لونا. کسی که قرار بود تو رو بکشه من بودم. از همون زمان دبیرستان. اما وقتی شناختمت، وقتی از نزدیک باهات کلکل می کردم و سر به سرت می ذاشتم فهمیدم که تو با این جماعتی که زوری قاطیشون شدی فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️