خلاصه رمان :
رمان میخکوب نوشته مهدیه سجده، یک رمان رازآلود، معمایی، جنایی و روانشناختی است که با قتلهای مرموز، خاطرات سرکوبشده و شخصیتهای متعدد، خواننده را تا پایان درگیر میکند. شهداد، عکاس و خبرنگاری که پس از انتشار عکسهایی جنجالی از کارش تعلیق شده، با دختری به نام ملودی و رازهایی مربوط به بیست سال گذشته روبهرو میشود؛ رازهایی که با وقوع قتلهای جدید دوباره زنده میشوند.
شهداد، عکاس و خبرنگاری است که به دلیل کینهای قدیمی از سالار راد، با گرفتن چند عکس جنجالی از او وارد ماجرایی خطرناک میشود. پس از افشاگریهای انجامشده، شهداد از کار خبرنگاری تعلیق میشود و به اجبار از فعالیتهای خطرناک فاصله میگیرد؛ اما گذشتهای که از دوران کودکی همراه او بوده، دوباره به سراغش میآید. در این میان، شهداد با ملودی روبهرو میشود؛ دختری که ارتباطی عجیب با اتفاقات بیست سال پیش و حافظه تکهتکه و فراموششده شهداد دارد. گذشتهای که زمانی زندگی چهار کودک را با یک تصمیم متلاشی کرده بود، حالا دوباره راه خود را به زمان حال باز میکند. با وقوع قتلهای مرموز، پای پلیس جنایی و سرگرد بیناد شرافت به ماجرا باز میشود. دو مرگ که سالها به دست فراموشی سپرده شدهاند و دو شاهد که هرکدام به شکلی متفاوت با حقیقت گذشته روبهرو هستند، بخشی از معمای بزرگی را تشکیل میدهند که بهتدریج آشکار میشود. یکی از شاهدان تقریباً همهچیز را از یاد برده و تنها تکههایی از آن اتفاقات را در قالب کابوس به خاطر میآورد، در حالی که شاهد دیگر تمام جزئیات را در ذهن خود ثبت کرده است. در همین نقطه، مرز میان خاطره و حقیقت، گذشته و حال و دروغ و واقعیت محو میشود. میخکوب روایتی چندمحوره و پرشخصیت است که داستان را از چند زاویه دنبال میکند و با هر بخش، سرنخ تازهای در اختیار خواننده قرار میدهد. حقیقتی سرکوبشده در ذهنی آشفته وجود دارد؛ حقیقتی که سالها پنهان مانده اما حالا با بازگشت قتلها و پیوند خوردن گذشته با زمان حال، دیگر نمیتواند برای همیشه مخفی بماند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان میخکوب - پارت 21
- خودت خوبی؟ نمیخواستم بندازمت تو دردسر...چرا اون کار رو کردی؟ سالار آدم خطرناکیه حتی برای دخترش. ملودی انگشتانش را بین فرفری موهایش برد و به خودش داخل آینه کوچک دستی نگاه کرد و رژ براق قرمز را روی لبهایش کشید. یعنی شهداد هنوز هم آن شب را یادش بود؟ هنوز هم یادش بود سالار تا چه اندازه میتوانست ...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان میخکوب - پارت 20
روزبه سمت شهداد چرخید و نگاه خون کردهاش بیخ نگاه او نشست. - کاش هیچوقت از عموت نمیخواستی به منم سرپناه بده. من تو اون پروروشگاه هم میتونستم زندگی کنم ولی اگر بیخیال رفاقتمون میشدی الان جای اینکه از کاری که براش سگدو زدی بگذری داشتی ترفیع میگرفتی و ازت تجلیل میکردن...همشم به خاطر رفیق الاغی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان میخکوب - پارت 19
از زیرزمین بیرون زد، کاور ضد آبی رو گچ دستش کشید و داخل حمام رفت، آب گرم شبیه مسکن سردردش و ذهنش پرحرفش را ساکت کرد. به خودش و رد عمیق سیم دور گلویش داخل آینه بخار گرفته حمام خیره شد و تمام آن ثانیههای خفگی و لبخند سیامک، خم شدن جلوی سالار و سکوت کبیر، نگاه پرحرف شیلا و ترس ملودی…همه و همه پس ذه...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان میخکوب - پارت 18
چند ضربه به بازوی او کوبید و لبخند خستهای به نگاه منتظرش زد. - فردا میبینمت دیگه؟ شهداد باز هم سر تکان داد و سمت عقب چرخید. همینکه پایش را تو حیاط گذاشت، ماهرخ سریع سمتش آمد و محکم بغلش گرفت و چقدر ذهن بیرحمش داشت نگاه شیلا را ته ذهنش حلاجی میکرد. - کجا بودی شهداد جان؟ میدونی چقدر دلنگرانت ش...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان میخکوب
سلام به همه دوستان نازنین** ممنونم که با رمان جدیدم همراهم هستین. این رمان پایه و اساسش معماس و جنایی قوی هم داره اما ژانر عاشقانه و اجتماعی هم حضور داره.**پیچیدگی رمان بالاست به همین دلیل من تصمیم گرفتم پارت ها تا عدد 35 باز باز بمونن چون تا اون قسمت قطعا رمان به یک ثبات و پیرنگی میرسه که خواننده متوجه میشه قصد ادامه دادنش رو داره یا نه. **ممنون میشم نظرای قشنگتون رو برام بنویسید. **دوستون دارم امیدوارم میخکوب به دلتون بشینه
نفس
در پارت 210همین اول کاری عاشق بنیاد شدم جذبه از این مرد میباره😁😁
۳ ساعت پیشاکرم
در پارت 200عالی بود عزیزم خسته نباشی ملودی دختر خوبیه و شهداد رودوست داره فکر کنم❤️❤️
۱۵ ساعت پیشحسینی
در پارت 200یه رابطه ی خاصی بین ملودی و شهداده قبل هم میخواست بیخیال همه چیز بشه ملودی رودی. الآنم دوباره ملودی رودی به پس یه چیزی این وسط هست🤨🧐
دیروزحسینی
در پارت 200از حرف شهداد خیلی خوشم اومد که گفت این آدما بیشتر اینکه سود بدن به کسی سود میبرن راست میگه واقعا آدمای کله گنده وپولدار همیشه از بقیه منفعت میگیرن تا به سود برسونم عالی بود خسته نباشید👏👏
دیروزنفس
در پارت 202روزبه هم راست میگه خب الان شاید شهدادو کشتن بودن. ملودی هم زنک زد بهش😁😍😍
۲ روز پیشحسینی
در پارت 192این پارت مشخص شد روزبه خانواده نداره وتنها. آدم زندگیش شهداد پس بهش حق میدم آنقدر نگرانش باشه و فکر کنم با این اتفاقات سالار همچنان آدم خطرناکی باشه
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
درست گفتی عزیزم روزبه آدم تنهاییه و سالار ادم خطرناک
۲ روز پیشنفس
در پارت 191هرچی میره جلوتر کنجکاو در میشم ببینم ادامه چی میشه عالیهه
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم چنین نظری داری نفس جان میتونم بگم از هوده خیلی بالاتره
۲ روز پیشنفس
در پارت 190خب کم کم داره همه چی واقعا جدیتر میشه انگار تا الان جدی نبود😂😄 روزبه هم طفلکیه هاا یتیم بوده این بدبختم همه به بدبختی دارن تو این رمان
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوب گفتی واقعا😂😂اره روزبه هم طفلکی بوده
۲ روز پیشنرگس
در پارت 191واقعا نمیشه در مورد این رمان چیزی گفت به معنای واقعی کلمه عالی چون هر موقع که میخوای یه حدس کوچیک بزنی باز یه معمای جدید طرح میشه واقعا خسته نباشید نویسنده جان😍🥰😘
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم رمان رو دوست داری عزیزم کلی معما مونده و هنوز رمان به شروع اصلی نرسیده اینا همه مقدمه چینیه
۲ روز پیشنرگس
در پارت 191اینا همشون باید یه مشکلی تو زندگیشون داشته باشن اینم از روزبه بدبخت که خانواده نداره
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا عزیزم همه شخصیتا یه مشکلی دارن حالا کلی شخصیت هنوز وارد رمان نشدن
۲ روز پیشنفس
در پارت 180دلم واسه شهداد کبابب شدد🥺🥺 این پسر چه قدر تنهاسس ماهرخ رو شکل مامانش مییبینه وشیلای عوضیی اصلا محل این بچه ندادد
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خیلییی گناه داره واقعا اینکه مادرشو تو خونه مردی میبینیه که ازش متنفره و مادرش بهش محل نمیده و زنعموش نگرانش میشه
۲ روز پیشنفس
در پارت 170یه چیزایی دستم اومده مثلا یه داستانی بین این عظیم وکبیر وسالار و شیلاس اما دقیق نمیدونم چی شده و همین کنجکاوم میکنه😉🤭🤭
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
افرین تا اینجا درست متوجه شدی عزیزممم
۲ روز پیشنفس
در پارت 170من همون اول فهمیدم روزبه داره شهداد رو لو میده و بهش خیانت کرده اول ازش بدم اومد با اینکه کراشمه🥺😐 اما الان فهمیدم روزبه بدبخت فقط نگران شهداد بوده بابا این سالار و سیامک خیلیی دیونن😮😮
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حست درست بوده البته روزبه از ترسش اینکارو رو کرده جلوتر مشخص میشه بازم شخصیتا هنوزم ثبات ندارن
۲ روز پیشحسینی
در پارت 181شهداد خیلی سختی کشیده اما مشخصه که درد اصلی و زخم واقعیش نداشتن شیلا هست.دلتنگ مادرش شده که با سالار ازدواج کرده و برای پسرش نگران نمیشه شیلا چه طوری آنقدر بی رحمه؟ سالار بلایی نمونده سرش نییاورده باشه بعد ساخته و براش مهم نیست پسرش چی کشیده😔😔
۴ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چه خوب گفتی عزیزممم درد شهداد مادریه که براش مادری نکرده و کنار سالار مونده
۴ روز پیش

نفس
در پارت 210چه قتل وحشتناکیم بوده قاتل چه سختگیره ادمی که کشته رو فریز میکنه جالب و جدید بود