مقدمهی رمان
بهدست آوردن بورسیهی تحصیلیِ «ساتن هیل»، رویای هر دانشآموزی است. برای هانا، ورود به انحصاریترین آکادمیِ جهان یعنی همهچیز. اما از همان لحظهای که قدم به ساتن هیل میگذارد، میفهمد آنجا هیچ شباهتی به بهشت ندارد؛ بلکه لانهای است از بیرحمترین اشرافزادگان. هانا با ارکیدهای سفید نشانگذاری میشود؛ نماد طبقهی عادی. و ناگهان به دنیایی پرتاب میشود که زیر سلطهی ارکیدههای بنفش و طلایی است؛ دنیای وارثانی که روحشان به جنون و تاریکی آلوده شده و قلبهایشان از فولاد ساخته شده است. برای زنده ماندن در قلمرو تاریک آنها، باید ثابت کند که حتی بدون خونِ اشرافی در رگهایش، از تکتکشان قویتر است. اما بزرگترین مانعش فقط یک نفر است: جلادِ تاریکِ مدرسه. پسری که نفرت در رگهایش مثل خون جریان دارد، گذشتهای که او را به کابوسی زنده تبدیل کرده، و لمسی که هرچیزی را نابود میکند. حتی اگر آن چیز، شیرینترین و معصومترین دختری باشد که تا به حال شناخته است.

HASTI
در پارت 411لیو داره میره مخت میرن آره؟!🤣 پارت عالیی بود👌👏