خلاصه رمان :
همگی در تکاپوی جشن عروسی آیه، دختر محبوب خانواده هستند. همه چیز به ظاهر بینقص مهیا شده؛ اما من اینطور فکر نمیکنم، نه تا وقتی که آیه دقیقاً در آستانهٔ مراسم عروسی، تصمیم گرفته همه چیز را به تعویق بیندازد. تمام سؤال من همین است... چرا به ناگاه خواهرم از مردی که عاشقانه دوستش دارد، فرار میکند؟ در لابهلای این روزهای پرشور، رازی پنهان شده که کلیدش در دستان آیه است. و این وظیفه من است، یافتن این کلید شوم! کلیدی که اگر آن را پیدا کنم، زندگی همه ما به هم گره میخورد!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تنیده به درد - پارت 133
اپیلوگ: «اپیلوگ بخشی خارج از خط داستان اصلی هست که عموماً آیندهای از شخصیتها رو نشون میده.» * * * * * خیره به خطوط کتاب میان انگشتانم، نگاهم را پایینتر کشیدم تا به کلمه «پایان» رسیدم. کتاب را بستم و به جلدش چشم دوختم. «تنیده به درد» «طنین نادری» باور نکردنی بود، اما هیچگاه گمان نمیکردم که و...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان تنیده به درد - پارت 132
* * * * * خیره به گلدان ارکیده صورتیام، لیوان آب را به آرامی روی خاکش ریختم. اینجا فقط همین یک گلدان را داشتم که روی میز و کنار پنجره گذاشته بودمش. عقبگرد کردم و به سمت آشپزخانه رفتم. عطر تلخ قهوه و رایحه شیرین شیر کاکائو در خانه پیچیده بود. زیر شیر جوش را خاموش کردم و از کابینت بالای سرم ست...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان تنیده به درد - پارت 131
* * * * * _ وای خدا! میخوای چه جوری بگی؟ نشسته بر روی مبل کنار پنجره، در حالی که پاهایم را به لبه نشیمنگاه مبل تکیه داده بودم، به صفحه موبایلم چشم دوخته بودم. گوشۀ لبم را گزیدم و شانه بالا انداختم. _ نمیدونم... ابروهایش بالا پریدند و پیش از آنکه چیزی بگوید، من پیشدستی کردم و گفتم: _ حالا ول...
بروزرسانی در : ۱۸ ساعت پیش
-
رمان تنیده به درد - پارت 130
* * * * * کارتن مقوایی صورتی رنگ را باز کردم و محتویاتش را بیرون کشیدم. خیره به ست ماگ فانتزی صورتی و آبی پاستلی لبخندی زدم و آنها را روی لبه کابینت گذاشتم. درهایشان را هم از داخل کارتن بیرون کشیدم و رویشان گذاشتم. لبخندم عمیقتر شد. میتوانستیم کنار هم بنشینیم، فیلم ببینیم، از پشت پنجره بزرگ ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تنیده به درد
سلام دوستان عزیزم، به دنیای جدید من خوش اومدید🥹
این رمان تا انتها رایگان خواهد بود
🔻روزهای پارت گذاری: شنبه، دوشنبه، چهارشنبه
🔻حتما رمان رو به کتابخونه تون اضافه کنید تا رمان رو گم نکنید و اطلاعیه های رمان براتون ارسال بشه.
لطفاً من رو با نظرات و کامنت های ارزشمندتون همراهی کنید💕✨
اخبار بیشتر، تیزر و ویدئو های رمان رو می تونید از کانال تلگر|مم ببینید🦋
توت🍓
در پارت 1330چه گودو بود.خسته نباشیی🌹همه پروانه های دنیا🦋مال تو آوا.آیینِ سایه و مهداد(مینی مشایخ)😭.
۲۴ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1330هنوزم باورم نمیشه که تموم شده،منتظر بقیه رمان های زیباتون میمونم
۲۶ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1330توصیه میکنم بقیه خواننده های دنیای رمان این رمان زیبا و خوندنی رو ازدست ندن
۲۷ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1331تنیده به درد فقط یه داستان معمولی نبود،بلکه راه و رسم زندگی بود
۲۷ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1330خسته نباشی آواجونم،بسیار عالی بود
۲۸ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1320واقعااین مدت باهاشون زندگی کردیم وعادت کردیم
۳۲ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1320چقد سایه و مهداد دوست داشتنی رو دوست دارم و دلم براشون تنگ میشه
۳۳ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1310آیه هم بزرگ شد،اما تاوان زیادی داد،پدر همه رو هم دراورد
۴۱ دقیقه پیشاکرم بانو
در پارت 1310بلاخره آیین کوچولو وارد شد😍😍
۴۲ دقیقه پیشنارنجی
در پارت 1330خوندن تنیده به درد یه تجربه قشنگ بود و محاله که فراموش بشه 🧡
۴۶ دقیقه پیشگلی
در پارت 1330وای اینم تمامم شدکه🥲خیلی داستان قشنگی بود عین زندگی بود به دور از کلیشه خداقوت نویسنده جان💕موقعی که شروعش میکردم هزار جور سناریو می ساختم ولی باهرخط بعدیش سوپرایز میشدم داستانش زیادی دلنشینه🥺
۵۹ دقیقه پیشRez
در پارت 1330تموم شد . سایه و مهداد هم خوشبخت شدن 💖🫠 ولی خب من چرا الا گریه ام گرفته جوابش مشخص نیست
۵۹ دقیقه پیشRez
در پارت 1320وایی تموم شد اشک.✨️💔🥲🫠
۱ ساعت پیشRez
در پارت 1320این ها دارن درمورد بچه اشون حرف میزنن خوشحال آن من چرا دارم گریه میکنمم؟
۱ ساعت پیش

سالی
در پارت 1310دلم تنگ میشه