پارت صد و چهارده :

_مگه توی اون نامه چی بود؟
با بغض چشم از فضای بیرون گرفتم و به‌سمت آقای جاش چرخیدم. چند بار پلک زدم تا به زمان حال بازگردم. بزاق دهانم را به‌سختی قورت دادم. همان‌طور دست‌به‌سینه، به چشم‌های خستهٔ پیرمرد زل زدم. دور چشم‌هایش پر از خطوط پنجه‌کلاغی بود که خبر از گذر زمان می‌دادند.
حس می‌کردم من هم این خطوط را روی قلبم دارم. انگار قلبم در این مدت کوتاه پیر شده بود.
_ راستش یادم نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    2

    امیدوارم ازحرفم ناراحت نشده باشی فقط نظر شخصی خودموگفتم مرجان عزیزم

    ۶ روز پیش
  • النا

    8

    مرجان عزیزم بنظرم هردوجلداینجاکامل پارت گذاری بشه ورمان به اتمام برسه وبعدبره واسه ویرایش وچاپ خیلی بهتره اینجوری هم ماکم انتظارمیکشیم وهم بعدش باهیجان بیشتری کتابوسفارش میدیم چون واقعا وقتی آدم انتظارش طولانی میشه دیگه اون هیجان سابقو نداره واینکه هم محتوای کتاب ودیالوگاش از ذهنمون پاک میشه

    ۶ روز پیش
  • Hln

    6

    منم همینطور آقای جاش منم همینطور ، منم خیلی دوست دارم بدونم بعدش چی میشهه

    ۲ هفته پیش
  • Hln

    3

    واای باورم نمیشه تمام شد😭 واقعا با رمانش زندگی کردم ، از خودکشی کردن بخاطر میرن و لیو و الیان گرفته تا گوگولی بودن هانا و قوی بودن میرا و سرسخت بودن وانیا .. قلبمم

    ۲ هفته پیش
  • غزال

    3

    وایایاییای از پایان جلد اول خدایی از پایاینش معلومه چه جنگیی در راهه

    ۳ هفته پیش
  • زینب سالمیان

    5

    خوشحالم که جلد دوم داره وگرنه دق میکردم همین الانم چون جلد اول تموم کردم بغض داره خفم میکنه

    ۳ هفته پیش
  • زینب سالمیان

    2

    واای مرجان، مرجان با من چیکار کردی😭😭نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم نمیتونم قبول کنم که تموم شد میدونم تا آخر عمرم هیچوقت از یادم نمیره 😭😭

    ۳ هفته پیش
  • Hosna

    3

    مرجان همیشه یه جوری عمیق مینویسه که توی داستاناش گم میشم🥲 کلماتی که نوشته میشه خیلی خیلی فراتر از یک داستان یا یک رمانه انگار احساسات درونشون حرکت میکنه🫠 و من گم شدم میون حرف های آقای جاش🥲🍋

    ۴ هفته پیش
  • سپیده

    3

    وای مرجان خیلی قشنگ بود و من نمی دونم چجوری اصلا تعریف کنم کلمات رو نمیتونم به زبون بیارم اصلا نمیدونم چی بگم! هانا باید میرن رو نجات بده! باید!

    ۴ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    8

    اقای جاش آلزایمر داره بخاطر همین هانا داستانشو براش تعریف کرد؟

    ۴ هفته پیش
  • ۰۰۰۰۰۰

    8

    این نامه فراتر از یک بوسه بود

    ۴ هفته پیش
  • Kiyana

    6

    ولی داستان ایان و جولیت یکی بود مثل داستان هانا و میرن تو زمان دیگه:))

    ۴ هفته پیش
  • ....

    14

    وای..چقدر حرف آقای جاش و دوست داشتم؛ رها کردن ینفر تو تاریکی اشتباه تره..منم آقای جاش می خواامم..

    ۴ هفته پیش
  • کیانا

    14

    تجربه ثابت کرده پارت هایی که موزیک دارن خیلی خوبن:))

    ۴ هفته پیش
  • نگین

    7

    هممون به یه آقای جاش نیازمندیم جلد دو از کی شروع میشهه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!