خلاصه رمان :
داستان از زبان هیوا بیان میشه دختر سخت کوشی که فوق معماری داره و شرکت پدرش رو اداره میکنه .پدر و مادر هیوا بر اثر تصادف فوت شده اند و او کم کم با کمک برادرش هومن که پزشکه به روزهای عادی بر می گردند اما در این بین همسر یک وکیل به نام پرهام بر اثر تزریق اشتباه در بیمارستان کشته میشه و با وجود اینکه هومن ادعا میکنه که دارو رو تجویز نکرده به زندان میافته هومن تا مرگ و اعدام فاصله ای نداره و خواهرش هیوا به هر دری میزنه اما التماسهاش تنها با یک شرط پرهام مواجه میشه یک سال با او ازدواج کند و مثل یک زندانی در خانه ی او اسیر باشد و دست از کار و برادرش بشوید در صورت بارداری هیوا شرط طلاق بعد از یک سال منتفی است هیوا با وجود اینکه مدیر شرکت بزرگیست دل در گرو عشق پسر دایی اش که در انگلیس ساکن است دارد برای نجات برادرش این شرط را میپذیرد و پا روی خودش می گذرد... اما سرنوشت چه رقم زده پایان خوش
قسمتی از متن رمان از نفس افتاده
مهدیا
0داستان خیلی خوبی بود من فک کردم مث بقیه رمان هاس و تکراریه ولی کاملا متفاوت بودش پیچیدگیش خیلی خوب بود حتما بخونید
۱ ماه پیشهیوا
0اسمم هیواس بلاخره یه رمان قشنگ بااسمم پیدا کرم😂❤️
۲ ماه پیشنویسنده
0عالی بود دست نویسنده درد نکنه
۲ ماه پیشفاطیما
0عالی بود واقعا خوشم اومد داستانش پیچیده بود ممنون از نویسنده ارزش وقت گذاشتن و خوندن رو داشت
۳ ماه پیشtina
0فوق العاده زیبا خیلی قشنگ بود ممنون از نویسنده
۳ ماه پیشمریم حیدری
1سلام به همه عزیزانی که اینجا محبت کردن و پیام گذاشتن. چه اون هایی که مثبت گفتند و خوشحالم کردند چه عزیزانی که با نقد و نظرهای منفیشون به ادامه مسیرم کمک کردند. من این رمان رو 15 سال پیش وقتی اولین بار قلم به دست گرفتم آنلاین و در18 سالگیم نوشتم و اثر در ذهن خودم نواقص فراوانی دارد.
۳ ماه پیشمریم حیدری
0از اینکه اثر من رو خوندید ممنونم و راستش بعد سال ها وقتی سرچ کردم و به این صفحه رسیدم خوندن نظرهاتون خیلی دلچسب بود. امیدوارم بتونم در اثار بعدیم قلم و داستان بهتری داشته باشم.
۳ ماه پیشمریم حیدری
0خیلی از مسائل سلیقه اس مثل اسامی که از ادم های زندگی واقعی خودم امانت گرفته بودم، یا شخصیت هیوا و اعتقاداتش که با زندگی خودم اشتراکات زیادی داشت. اما نواقصش رو به اولین قلم و ناپختگی اون زمان من ببخشید. نکته اینکه عزیزی گفته بودن کپی از رمانی و اسم برده بودن.
۳ ماه پیشمریم حیدری
0لازمه صراحتا اعلام کنم، من هیچ گونه کپی از رمان دیگری نداشتم و و قصه ای که اسم بردید رو هم نخوندم، همونطور که گفتم اثر من مربوط به حدود 15 سال پیش هستش و اون زمان خیلی بازار کپی از رمان های دیگه داغ نبود هنوزبخش زیادی از روایت هایی که از زندگی افراد داخل کتابم اوردم از واقعیت بوده. ممنون از همگی
۳ ماه پیشفاطمه
1رمان خوبی بود مخصوصا خواهر برادریشون ولی مریم گلی اگه میخواین دین ومذهبو نشون بدین خوب نشون بدین نمیگم حتما چادری باشه ولی هیوا *** میخوند ولی هم حجاب رعایت نمیکرد هم با نامحرم دست میداد هم میرقصید وحتی مشرووب مگه میششه
۳ ماه پیشفاطمه
0رمانش خوب بود مخصوصا خواهربرادریشون ستودنی بود مریمی گلی اشکال هم داشتین اگه میخواهین دین ومذهبو نشون بدین خوب بدین هیوا *** میخوندنمیگم حتما چادری باشه ولی هیوا *** میخون ولی با نامحرم دست میداد ومیرقصید وحتی مشروب میخورد مگه میششه😍?؟؟!!
۳ ماه پیشآرام
1رمان خیلی خوبی بود ممنونم از نویسنده خلاقش😍
۴ ماه پیشبیکار رومان خون
1خیلی مسخره و طولانی و پر حاشیه و هسته کننده بود.کاش این همه وقت نداشته بودم
۴ ماه پیشآرام
0کسی مجبورت نکرده بود که بخونی درضمن تو خودت همچین خلاقیتی رو داری ؟
۴ ماه پیشپناه
0خیلی رمان قشنگی بود واقعا ارزش خوندن داشت ممنون از نویسنده محترم ♥❤❤
۴ ماه پیشآیرین
8نقطه قوت رمان این بود که هیوا با پرهام نموند و نشون داد دخترا نباید با چهارتا کلمه آره عاشقتم و دوست دارم و اینا بلاهایی که اون فرد به سرشون آورده رو فراموش کنن و بایه آدم بیمار روانی به زندگی ادامه بدن
۵ ماه پیشستایش
1چرا دانلود میکنم فقط میزنه قسمت اول نمیاره برام 🫠🙄
۵ ماه پیشتیانا
1عالی بود داستانش ممنون از نویسنده من ک خیلی دوستش داشتم
۵ ماه پیشناشناس 1
0اسم اومن رمانه که دختر و پسره اجباری ازدواج میکنن دختر باردار میشه دختره بچشو سقط میکنه پسره افسرده میشه عاشق میشن اما میفهمن سقط موفقیت امیز نبوده و بچرو دنیا میاره چی بوده؟؟؟
۵ ماه پیشرها
3رمان خوبی بود ارزش خوندن داشت اوایلش قابل پیش بینی نبود اول فکر کردم با پرهام ادامه میده بعد دیدم نه گفتم با هامون ادامه میده بازم نه 😂و یه چیز دیگه اینکه نویسنده سلطان اسم های عجیب غریب بود واقعا ؛ هومان و همیشا و فریاد و یامین و...
۷ ماه پیشرزا
1🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣واقعانم
۵ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

فاطمه
0رمان خوبی بود