لیست کلیه پارتهای رمان دکتر اقیانوس : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 44
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 1
سخن نویسنده: همیشه دنبال این هستیم که عشق واقعی را پیدا کنیم، اما نمیدانیم که احساسات عاشقی، از اولین جرقهها، صحبتها و نگاهها شروع میشود، هیچوقت دنبال پیچیدگی نباشید، دنبال سرسخت ها نباشید و این رمان بر همین اساسه، دو شخصیت درون این رمان تمامی احساساتشان در دنیای واقعی وجود داشته و به هیچ عن...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 2
این جمله دل کهربا را به تپش انداخت. او با لرزشی در وجودش، چشمان نگرانش را به دو گوی در حال ارتعاش برسام دوخت که در آن تاریکی عمیق، همچون ستارهای در آسمان بینهایت، درخشان و پر از درد به نظر میرسیدند. این دو گوی، نمایانگر امید و ناامیدی بودند؛ امید به نجات و ناامیدی از سرنوشت شوم. در آن لح...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 3
مسیری که از ابتدای کلینیک تا اتاق عمل شاید تنها پنج متر میشد، اما برای برسام همچون کیلومترها فاصله داشت. لنگلنگان و با چشمان تار که مانند پردهای از ابرهای تیره بر روی دنیایش سایه افکنده بود، گام برمیداشت. در دلش میدانست که خونریزیاش به حدی رسیده که حتی احتمال مرگش هم وجود دارد، اما اراده...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 4
هر فریاد او، به گوش کهربا میرسید و قلبش را میفشرد؛. اما در نهایت، از شدت درد و کمخونی، برسام بیهوش شد؛ چشمانش بسته شدند و بدنش به آرامی سست شد و به خواب عمیق فرو رفت. این لحظات، مانند سکانسهای یک فیلم اکشن در ذهنش نقش بستند؛ جایی که ترس و وحشت در هم آمیخته بودند. کهربا، با دلی پر از اضطراب...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 5
با این کلام خود، لبخندی کمرنگ بر لبانش نقش بست. خواست دوباره پلکهایش را بر هم بگذارد و در دنیای خواب و رویا غوطهور شود، اما ناگهان احساس کرد که برسام همچنان در تلاطم است، به سمت او رفت، قدمهایی آرام و محتاط برداشت، دستش را بر پیشانی عرق کردهاش گذاشت و احساس کرد که حرارت تب همچون شعلههای آت...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 6
وقتی به خانهی حاج حیدر رسیدند، احساس کرد که گویی به پناهگاهی امن و آرام قدم گذاشتهاند. درختان بلند و خشکیده حیاط، به عنوان نگهبانان وفادار، با شاخههای خود بر فراز سرشان سایهافکنی میکردند. بوی زمین خیس و عطر باران، در هوا میچرخید و روحش را نوازش میداد. بدون وقت تلف کردن به سمت طویله رفت...
بروزرسانی در : ۳۴۱ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 7
بعد از خوردن دارو، کهربا با دقت و حوصله لبهی شالی که افتاده بود را به آرامی درست کرد و از جایش بلند شد. غافل از آنکه برسام، با نگاهی تیز و ریز، همچون یک عقاب، گردن غازگونهاش را شکار کرد نگاهی که در آن، دقتی بینظیر نهفته بود؛ آنقدر تیز که حتی خال کوچکی نزدیک به ترقوهاش را نیز دید. اما با رفتن...
بروزرسانی در : ۳۴۰ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 8
با صدای کوبیده شدن درب کلینیک، دوباره از خواب جهید و ایندفعه باعث شد برای لحظهای سرش تیر بکشد. با سستی به سمت در قدم برداشت و بعد از باز کردن درب پاشا را دید که سگ گلهاش را در آغوش کشیده است. نالههای سگش که نامش را سوتو گذاشته بود باعث شد کهربا هوشیارتر شود. پاشا که تازه وارد شانزده سالگی شد...
بروزرسانی در : ۳۳۹ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 9
کهربا با ذوق در حالی که ظرفهای غذای بقچه پیچ شده را به بینیاش نزدیک میکرد و کاملا میبویید سخن گفت: - دست مامانت درد نکنه. پاشا همانطور که درب را باز میکرد تا خارج شود سخن گفت: - شبم براتون غذا میارم از جایی سفارش ندین؛ خداحافظ. کهربا قبل از خروج کامل پاشا به او گفت: - پاشا میشه وقتی او...
بروزرسانی در : ۳۳۸ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 10
کهربا شانهای بالا انداخت، بدون آن که هیچ ریاکشنی به سخنان برسام نشان دهد دوباره او را به اتاق خودش برد. خواست از اتاق خارج شود که برسام به سرعت سخن گفت: - کجا میری؟ کهربا بیحوصله چشم در حدقه چرخاند و گفت: - میرم به سوتو سر بزنم و اتاق عمل رو تمیز کنم. تا خواست بپرسد سوتو کیست، کهربا از ات...
بروزرسانی در : ۳۳۶ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 11
کهربا از این تکه پرانی برسام تای ابروی پهن مشکی رنگش را بالا داد و دست به سینه حق به جانب گفت: - ببخشید جناب... برسام فهمید اندکی زیادهروی کرده و با این حرفش ممکن است کهربا حتی آب و صابون نیاورد؛ پس میان کلامش پرید و با لبخندِ کج کُنج لبش سخن گفت: - جناب چیه دکتر! برسام شادکام هستم، میتونی ب...
بروزرسانی در : ۳۳۵ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 12
کهربا، با لبخندی کمرنگ که همچون پرتو نوری در دل شب میدرخشید، لحظهای آرامش یافت. خداروشکر کرد که برسام بار سنگینی بر دوش ندارد و این امید را در دل داشت که روزی او را به راه راست هدایت کند و سقف زندگی مشترکشان را بسازد. در خیال خود، آیندهای روشن و آبرومندانه را تصور کرد؛ زندگیای سرشار از عشق و ...
بروزرسانی در : ۳۳۴ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 13
کهربا به محض رفتن پدرش، به سمت سوتو رفت و وضعیت او را کامل چک کرد، خوشبختانه بخیههایش عفونت نکرده و کاملا جوش خورده بود و همه چی عادی به نظر میرسید. کمی گذشت، هم دوست داشت وارد اتاقش شود و با برسام سخن بگوید هم میترسید برود و گول زبان چرب و نرمش را بخورد. آدم احساسیای بود و عجیب سخنان برسام...
بروزرسانی در : ۳۳۳ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 14
نگاه خیرهی برسام، رنگ و بویش به ناگاه تغییر کرده بود. این تغییر ناگهانی در چهرهاش، لرزهای عمیق در دل کهربا ایجاد کرد؛ لرزهای که نشان از احساسی نو و ناشناخته داشت. نفسهای منقطع، اما سوزان برسام کاملا بر روی صورت کهربا پخش میشد، هر دو منقلب و آشفته بودند و این از نوع نگاه کردن و سکوت پر از...
بروزرسانی در : ۳۳۱ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 15
از آن طرف نیز برسام هیچوقت فکر نمیکرد روزی برسد که به حال پدرش دچار شود و ابتدا از همه دلبستهی چشمان اقیانوسی کهربا شود. آیا میتوانست این علاقه را که در مدت زمان کوتاهی در او باعث انفجار عظیمی شده بود را زودگذر بماند؟ سریع و صریح به این سوال خودش پاسخ داد: - من که آدم تر هوسی نیستم، حداقل ...
بروزرسانی در : ۳۳۰ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 16
برسام باز هم تمام حواسش پی لبی بود که با دندانش در حال سوراخ شدن بود. نتوانست بیتفاوت بماند، تکیهاش را از دیوار گرفت و دو قدم بلند برداشت؛ گویی در دل شب، به سوی نوری درخشان میشتافت. به درد پهلویش توجهی نکرد و با شتابی ناگهانی، دستش را به سمت لب اسیر شدهاش دراز کرد و با انگشت اشاره، آن را آزاد...
بروزرسانی در : ۳۲۹ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 17
نفهمید کِی کهربا بعد از هل دادنش از اتاق خارج شد و یک جورایی میتوان گفت از آن مهلکهی عاشقانه گریخت؛ اما زمانی به خود آمد که دوباره شانهاش تیر کشید. با چهرهی نسبتا خندان آخی گفت و از دستهی صندلی گرفت و با خودش سخن گفت: - مطمئنم این درد، درد عاشقیه! تو داری چکار میکنی با من دکتر اقیانوس؟ ل...
بروزرسانی در : ۳۲۶ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 18
کهربا شنید و لب گزید، میدانست منظورش چیست. برسام قبل از نزدیک کردن قاشق به دهانش گفت: - خب، تایم بیکاری چکار میکنی؟ کهربا که مشخص بود در حال و هوای سخن قبل برسام گیر کرده بدون آن که حواسش پی سوال جدید و کنکاش آن باشد با صداقت سخن گفت: - کتاب و مقالههای پزشکی میخونم و گاهی میرقصم! آخ که د...
بروزرسانی در : ۳۲۴ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 19
برسام از لحظهی به دنیا آمدنش و ذوق خاندان پدری و مادریاش نیز مختصر تعریفی کرد و سر آخر در حالی که دستان کهربا را بعد از گرفتن با انگشت شست نوازش میکرد سخن گفت: - هیچوقت فکر نمیکردم به سرنوشت پدرم دچار بشم! کهربا که در حالت عادی لبخند از لبانش یک لحظه محو نمیشد با تعجبی که حالا باعث بالا پر...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 20
کهربای نگران در حالی که نمیدانست باید از این حرف برسام لذت ببرد یا حرص بخورد، اخم ریزی کرد. این که این مرد همه چیز را زیادی آسان گرفته بود اندکی باعث ترسش شد. به او کمک کرد تا بر روی تخت دراز بکشد، سپس در حالی که به سمت ظرفهای غذایی که روی میز بود میرفت گفت: - اگر هنوز درد داری برات مسکن بیا...
بروزرسانی در : ۳۲۲ روز پیش