دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت چهل و سوم :
صدای ساز و آواز، همچون مهی لطیف، در فضای سالن طنینانداز شده و نورهای سفید و طلایی از سقف چوبی تالار همچون ستارههایی در آسمان شب، بر سر مهمانان میدرخشیدند. گلهای لیلیوم و ژربرا در گلدانهای بلند، مانند نگینهای درخشان، زیبایی این محفل را دوچندان کرده و عطر دلانگیزشان در فضا پیچیده بود.
سپیده با لباس قرمز رنگی که رسم هندیها بود میدرخشید همسرش آمیش با خوشحالی کنارش ایستا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره😍
۷ ماه پیشNijla
2این برسام از بسی واسه رقص کهربا هیجان ذوق داره که به ماهم سرایت کرده زودتر برم ببینم😉
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
این بده 😂😂
۱ سال پیشترنم
3ایشالله عروسی خودتون..زهرا جون عروسی اینا کی میشه من لباسم آمادست💚🤣
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عروسی من؟ عروسی این دو بشر هفته اینده 😂😂
۱ سال پیشترنم
2پارت خیلی قشنگی بود جوری عالی توصیفش کردی انگار ما هم تو عروسی بودیم💚😍
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ای جانم الهی شکر اونجوری که میخواستم شد
۱ سال پیشنفس
2ممنون زهرا جون خسته نباشی پارت قشنگی بود زحمت کشیدی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم ❤️
۱ سال پیشثریا
3خیلی خوب بود 🙃💗 دوست داشتم اونجا باشم🥺
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
منممممم
۱ سال پیشزهرا z
3برسام از دست نرفت با رقص کهربا ممنون نویسنده توانا
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
چرا چرا! 😂
۱ سال پیشنرگس
5عالی بود عزیزم😍😍😍 اره انگار ماهم تو عروسی بودیم😂😂دمت گرم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خداروشکر که اینقدر قشنگ اون چیزی که میخواستم رو تصور کردی
۱ سال پیشمریم
6قربونت برم ممنونم ، چه پارت قشنگی بود چقدر قشنگ توصیف کردی ما هم انگارتو عروسی بودیم 😍😍
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ای جانم شکر
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانیه
0ای جانننننننن چقد عاشقانه و رویایی