پارت چهل و دوم :

برسام وقتی ری‌اکشنی از جانب کهربا ندید، تا خواست دستانش را از دور کمر کهربا باز کند و او را به سمت خودش برگرداند، با صدای کهربا از ادامه‌ی کارش صرف نظر کرد.
- بذار چند لحظه تو همین حالت بمونیم.
برسام با لبخند ملو «باشه‌»ای به زبان آورد؛ کمی گذشت دلش خواست در آن حالت شعری که به یاد آورده بود را به زبان آورد؛ پس قبل از آن اجازه گرفت و پرسید:
- چند بیت شعر بخونم؟
کهربا همیشه مش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    عزیزم برسام که خلاف رو گذاشته کنار قصدش برای چه کاریه ؟ بالاخره زن و زندگی خرجم داره

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نگران خرج نباش با کهربا به یه نتیجه می‌رسن 😂

    ۱۲ ماه پیش
  • Nijla

    2

    عجب پارت زیبایی ممنون قشنگم🥰🤩😘

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • نازی

    2

    جزو رمان هایی که حتی بعد تموم شدنش هم همیشه یاد نویسنده ی توانمندش هستم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ای جانم نظرت انرژی مثبت بود

    ۱۲ ماه پیش
  • ف م

    2

    خیلی زیبا و دل نیش بود عالی عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    زهرا جون حس میکنم تو هم شاعری😉

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    برعکس متاسفانه اصلا نمیتونم شعر بگم

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    واای این دو تا کنار هم محشرن از این پارت و شعر زیباش لذت بردم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️😊

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    خوشبحال کهربا ک همای شاعر کنارشه و کلی هم دوستش داره😍

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بله بله

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    2

    خسته نباشی عزیزم🤗🌹 خیلی پارت قشنگی بود🥺💗

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی گل

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    چه رمان قشنگ وعاشقانه ای لذت میبرم هربار با خوندن این رمان ومشتاق ادامه میشم ،،،،خیلی خیلی ممنونم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    خیلی پارت زیبایی بود.بانوجان موفق باشی 🩵

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    2

    خوب بود اما ارامش بخش و زیبا

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • اسرا

    2

    چه قشنگ که قشنگ شعرمیگی همای شاعر🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    3

    بله بالاخره برسام تونست یه کام از کهربا بدون مزاهم بگیره و چقدر شعرش زیبا بود افرین به نویسنده توانامون 💯👏👏👏👏👏💋💋

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه گفتم منتظر نذارمتون

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    2

    زهرا بانو یعنی خیلی خوبه خوب فهمیدم زمان نوشتن رمان فکرتون توی هند بود یا واقعا هند بودید و گرنه اینجا گشت ارشاد داریم و اگه گشت ارشاد نبود بعد بوسشون باید میگفتن خدا رو شکر کسی ما رو ندید و گشت ارشاد نیست وگرنه لو میرفتیم بانو عالیه عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    زمان نوشتن که تو هند نبودم اما یک نویسنده به قدرت تصورش و نمایش اون برای دیگران معروفه دیگه

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    3

    همیشه با هرکلمه رمان چشمام قلبی میشه😍😍😍😍خیلی ترکیب خوبین این دوتا😂😍🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزم خوشحال شدم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️