لیست کلیه پارتهای رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 73
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 1
تقدیم به سه رفیق روزهای سخت زندگیم: * خداوند، قهرمان زندگیم 💫 * آقا جونم، امید زندگیم 💚 * خواهرم زهرا، همراه همیشگی زندگیم ❤️ روزایی که باهام بودی، کجای زندگیت بد بود؟ کجا وحشت تو رو برداشت، کجا قلبت مُردد بود؟ کجا دستاتو ول کردم، کجا چشمای تو بارید؟ بگو حتی واسه یکبار، کجا ...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 2
همانطور که به سمت میز میرفتم، نگاهم رو به اون انداختم که به سمت پذیرش میرفت. چقدر با اون ساعت مشکی و لباسهای سراسر مشکی، خوشتیپتر شده بود! اون که مخالف رنگ مشکی بود، سلیقش تغییر کرده بود. نشستم که بهار دستم رو کشید: «روپوش از کجاست؟» با گیجی نگاهم رو از اون برداشتم و به بهار دادم: «اهان، ای...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 3
لیا دستم رو کشید و در عقب رو برایم باز کرد. معذبگونه نشستم. کاش میتوانستم فرار کنم که نگاهم به فرد کنار دستم افتاد که کتی روی صورتش بود. ـ مسعود، کسی دیگهای هم هست؟ مسعود خندید و گفت: ـ آره، آرشه! آرش، پاشو! زشته جلوی خانما! آرش؟؟؟ با تعجب نگاهی به اون انداختم که کت رو از روی صورتش بر...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 4
توی آیینه سرویس بهداشتی به خودم خیره شده بودم ایندفعه قیافم جلوی اون از دفعه قبل با اون مانتو رنگ و رو رفته اندکی بهتر بود. ـ رژ لبت رو میدی نیلوفر؟ ـ آره، بیا! ـ چه خوشرنگه! هلویی یه! ـ آره، قابل تو نداره! ـ مرسی! راستی، واقعاً تو آرش رو رد کردی؟ نگاهم رو از توی آیینه به لیا دادم....
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 5
ـ چشمی اره! ـ خب، پس بیا نشون بده. از پشت سر به اوکه از من دور میشد، چشم دوختم و کلافه دنبالش راه افتادم. ـ اینجاست! ریموت رو زد و خواست سوار بشه که بعد از این پا و اون پا کردن پرسیدم: ـ میشه منم برسونی؟ ـ کجا میخوای بری؟ ـ سامعی. ـ به مسیرم نمیخوره. سرم رو تکون دادم و به رو...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 6
با سر رد کردم. ـ نمیخوام. سینی رو روی قبر گذاشت و روی خاکها کنارم نشست. ـ همین یکی موند. ـ آره، امروز پنجشنبهست. خیلیها اومده بودن سر خاک عزیزانشون. ـ زحمت کشیدی. ـ این چه حرفیه؟ تو هم مثل خواهرم هستی. ـ امشب برمیگردی تهران؟ با آهی عمیق گفتم: ـ نه، چند ماه دیگه خونه رو بهم ت...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 7
چهره اش درهم شد: ـ یعنی چی؟ یعنی شما تنها اتاق میخوای؟ کلافه لب زدم: ـ بله، مشکلی هست؟ ـ بله، ما به دختر تنها اتاق نمیدیم. چشانم گرد شد: ـ یعنی چی؟ قانون جدیده؟ ـ نه، قانون نیست. ما اتاق نمیدیم. صدام کمی بالا رفت: ـ چرا؟ اخمهاش رو درهم کشید: ـ همینی که هست، دختر جون! ل...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 8
لبم رو از خجالت به دندان گرفتم. ـ واقعاً شرمندم. ـ اون پیر مرد باید شرمنده باشه، تقصیر تو که نیست! پیرمرد زپرتی ادب نداشت! لیا دستم رو کشید: ـ مسعود، ماشینت کجاست؟ یخ زدیم! ـ با آرش اومدم. نگاه من و لیا به اون که توی ماشین جلوی هتل، دست به سینه نشسته بود، کشیده شد. نگاه دزدیدم. ه...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 9
ـ نه، اصلاً حرفش رو نزن. ـ بیخود! من و تو توی یه اتاقیم، مسعود هم بیرون میخوابه. سرم داشت منفجر میشد. لقمهای گرفتم و گذاشتم تو دهنم. ـ لیا جان، یه لیوان آب میدی؟ و قرص مسکنی رو از کیفم درآوردم و بلعیدم. ـ به خاطر من آواره نکنید همدیگه رو، من بالاخره باید برم. مسعود وسط حرفم پرید...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 10
اون اصلاً به حرفام توجه نکرد و فقط جلوتر میرفت. انگار اصلاً نمیشنید و هیچ جوابی نمیداد، که این خیلی عصبانیم میکرد. قدمام رو تندتر کردم و تقریباً رسیدم بهش، کنارشم قرار گرفتم، ولی اصلاً سرعتش رو کم نکرد. صورتش پر از اخم بود و اصلاً به تلاشم برای همقدم شدن باهاش توجهی نداشت. فقط سریعتر میر...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 11
دنبال کوله ام دستم رو این طرف و اون طرف کشیدم، ولی پیداش نکردم. دستگیره رو چند بار کشیدم. لعنتی، در رو قفل کرده بود و رفته بود. احساس میکردم از ترس نفس کم آورده ام. هنوز با در کُشتی میگرفتم که صدای دزدگیر اومد. دوباره امتحان کردم. در باز شد و خودم رو پرت کردم بیرون. پارکینگ روشن شد و نگاه ک...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 12
اینقدر بیوقفه مشغول کار بودم که نفهمیدم چند ساعت گذشت که صدای بلند زنگ موبایلش از اتاق منو از جا پروند. نگاهم رو به ساعت دادم. هفت صبح بود. سریع چایساز رو روشن کردم و به سمت در اتاق رفتم. دوست نداشتم سوءتفاهمی به وجود بیاید. در را بستم و نفس عمیقی کشیدم. چند ثانیه بعد صدای تیک در آمد. بیدار...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 13
ـ خونه لیا چرا نموندی؟ باید ناز خانم رو بیشتر میکشیدن؟ تحقیرم میکرد و کنایه میزد. درمانده شده بودم. پلک زدم و اشکم روی گونهام روان شد که با دست گرفتم. ـ بابت دیشب، ممنون! و بلند شدم ایستادم. نگاهی به صورتم کرد: ـ همین الان گفتم مثل دو تا انسان متمدن حرف بزنیم! ـ انسان متمدن کنایه نمی...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 14
اگه مسئلت اینه، باید بگم من و تو همون شیش سال پیش عقد دائم کردیم! خندیدم. بعد از گریه، خندهام تناقضی عجیب به وجود آورده بود. ـ چه شوخی بینمکی! خیلی جدی گفت: ـ چه شوخیای؟ اگه بابات زنده بود، میتونستی ازش بپرسی! خندهام به یکباره قطع شد و چشم در سیاهی چشمانش دوختم. چهره اش نشون مید...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 15
دروغ نگو! چطوری راضی شدی؟ ـ دهنم رو بست! ـ با بوسه! با حرص اسمش رو صدا زدم: ـ لیاا! ـ خیلی خوب! کر شدم، چه خبره؟ ـ این اراجیف چیه آخه؟ ـ خوب، چیکار کنم؟ التماس که روت جواب نمیده، تنها این راه حل به ذهنم رسید. ـ گفتم میرم تهران برای کار با جای خواب. گفت خونم رو تمیز کن، جای خوابت ...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 16
پاهام رو روی هم انداخته بودم و به فیلم موردعلاقم نگاه میکردم. تو این سه هفته بیش از ده بار اون رو دیده بودم. صحنههای خندهدارش باعث میشد یاد خاطرات دیدن اون با پدرم بیفتم. که اسم نوید روی گوشیم نقش بست. لبخند کمرنگی زدم و وصل کردم. با صدای ضعیفی گفتم: ـ بله؟ ـ سلام خانم گمشده! ـ سلام آقای ...
بروزرسانی در : ۳۸۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 17
چه ربطی داره؟ این یه روش تبلیغاته برای فروش! خندیدم: ـ روش مؤثریه! ساندویچ کثیف هم میزنید؟ جدی شد: ـ مِنو بدم الان؟ خنده ام رو خوردم: ـ الان نه، انشاءالله فردا! ـ بعد از ظهر زنگ بزن، رزرو کن! ـ ممنون از سخاوتمندیتون! ـ قابلی نداشت! راستی چراغها رو وقتی میری بخوابی، خاموش کن!...
بروزرسانی در : ۳۸۲ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 18
مسعود با نگاهی بهش گفت: ـ شام چی؟ بابا روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد! لیا به بازویش کوبید: شکمو تازه رسیدیم. که آرش نگاهی بهش کرد و با کنایه گفت: بیست دقیقه طول میکشه، ربات که نیستن اگه تو هم مثل بقیه مشغول صحبت بشی گرسنگی کمتر بهت فشار میاره. بازو لیا در پهلوام فرورفت. مسعود که کنایها...
بروزرسانی در : ۳۷۹ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 19
لیا با تعجب گفت فکرکنم اشتباه آوردن ما سفارش ندادیم! آرش مشغول خوردن شد و گفت ـ من گفتم بیاره میخواهیم جدیدا بذاریم تو منو امتحانش کنید. ساندویچ کثیفم در خاطرش مانده بود. که ابرویی بالا انداخت و گفت البته پیشنهاد سامانه و همه میزها تست میشه. و علناً گفت نوشابه برای خودت باز نکن. ...
بروزرسانی در : ۳۷۸ روز پیش
-
رمان همسرسابقم آدم امن زندگی منه - پارت 20
و در اتاقم را بستم شمشیری نبود که برای هم از رو ببندیم. با کیسهای از وسایل هفت سین وارد خانه شدم کماکان روزهای گذشته خانه تاریک بود با خستگی روی اولین مبل رها شدم. ـ منم بودم اینهمه خرید میکردم خسته میشدم. از جا پریدم و او را دیدم که بالای سرم ایستاده بود ـ زهره ترک شدم چرا چراغ روشن نک...
بروزرسانی در : ۳۷۵ روز پیش
