پارت دوازده :

اینقدر بی‌وقفه مشغول کار بودم که نفهمیدم چند ساعت گذشت که صدای بلند زنگ موبایلش از اتاق منو از جا پروند.
نگاهم رو به ساعت دادم. هفت صبح بود. سریع چای‌ساز رو روشن کردم و به سمت در اتاق رفتم. دوست نداشتم سوءتفاهمی به وجود بیاید.
در را بستم و نفس عمیقی کشیدم. چند ثانیه بعد صدای تیک در آمد. بیدارشده بود. روی تخت درازکش افتادم. فعالیت باعث شده بود بالاخره چشمام گرم بشه که تقی به در خورد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!