پارت پانزده :
دروغ نگو! چطوری راضی شدی؟
ـ دهنم رو بست!
ـ با بوسه!
با حرص اسمش رو صدا زدم:
ـ لیاا!
ـ خیلی خوب! کر شدم، چه خبره؟
ـ این اراجیف چیه آخه؟
ـ خوب، چیکار کنم؟ التماس که روت جواب نمیده، تنها این راه حل به ذهنم رسید.
ـ گفتم میرم تهران برای کار با جای خواب. گفت خونم رو تمیز کن، جای خوابت هم همینجا.
ـ یعنی بشی خدمتکار؟
ـ مرسی که حقیقت رو به روم میاری.
خندی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
طلا
0شنبه تا چهارشنبه بهتره
۴ ماه پیشHani
0تا اینجا که عالیه ❤️
۶ ماه پیشپروانه
0بابت تلفن جواب ندادنش ،خوشم نیومد دختره ی خنگ
۱۲ ماه پیشسوگند
1شنبه تاچهارشنبه خوبه🤩 ینی نیلوفر توگذشته چه طوری ارش روپس زده؟
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️ خیلی طول نمیکشه که کنجکاویتون برطرف بشه
۱ سال پیشAlireza
0جالبه داره خوب پیش میره
۱ سال پیشفاطی
0شنبه تا چهارشنبه بهتر عزیزم
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
اوکی عزیزم ممنونم از همراهیتوون🤍
۱ سال پیشفاطیما
0خداقوت و تشکر نویسنده جون خیلی وقت بود که رمان همخونه ای نخونده بودم فکر کنم بعد از رمان همخونه و الان دارم از این رمان هم لذت میبرم به امید اتفاق های خوب و پارت های با هیجان😍
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزم❤️امیدوارم تا آخر داستان همراهم باشی و دوستش داشته باشی🫶
۱ سال پیشعلیرضا۲۷
0سلام،خداقوت بهتون،قلمتون مانا، شنبه تا چهارشنبه عاااالیه😍
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام خیلی ممنونممم از همراهیتون🌱🙏
۱ سال پیشRosha
1عشقه از اون عشقاس ها
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مینا
0هر روز باشه