پارت سیزده :
ـ خونه لیا چرا نموندی؟ باید ناز خانم رو بیشتر میکشیدن؟
تحقیرم میکرد و کنایه میزد. درمانده شده بودم. پلک زدم و اشکم روی گونهام روان شد که با دست گرفتم.
ـ بابت دیشب، ممنون! و بلند شدم ایستادم. نگاهی به صورتم کرد:
ـ همین الان گفتم مثل دو تا انسان متمدن حرف بزنیم!
ـ انسان متمدن کنایه نمیزنه!
ـ کنایه نزدم. خصوصیت اخلاقیات رو گفتم.
خم شدم و پربغض و عصبانی گفتم:
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

پروانه
1رمان قشنگی هست دوست دارم سریه ادامه اش رو بخونم