پارت یازده :

دنبال کوله ام دستم رو این طرف و اون طرف کشیدم، ولی پیداش نکردم. دستگیره رو چند بار کشیدم.
لعنتی، در رو قفل کرده بود و رفته بود. احساس می‌کردم از ترس نفس کم آورده ام. هنوز با در کُشتی می‌گرفتم که صدای دزدگیر اومد. دوباره امتحان کردم. در باز شد و خودم رو پرت کردم بیرون.
پارکینگ روشن شد و نگاه کردم به اون که کنار کلید برق ایستاده بود. اَبروش رو بالا برد و دستانش را توی جیبش کرد. منم با ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    0

    آره گلم، خیلی قشنگه، جذبش شدم، مرسی که هستی،

    ۱ سال پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم خوشحالم که دوستش داری ❤️

    ۱ سال پیش
  • Alireza

    0

    هیجان انگیزه

    ۱ سال پیش
  • Marzi

    0

    زهره بانو لطفا یه پارت هدیه دیگه هم بدین

    ۱ سال پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    چشم عزیزم یه ذره جلوتر بریم برسیم به موقعیت های حساس پارت هدیه هم میذاریم❤️

    ۱ سال پیش
  • Rosha

    0

    ادامه ادامه یه پارت فایده نداره

    ۱ سال پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    یه ذره جلوتر بریم پارت هدیه هم میذارم🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!